جملات زیبا از متن کتاب مدرسه مردگان (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدرسه مردگان (جلد اول)subscriptionAvailable

کتاب مدرسه مردگان (جلد اول)

تله ارواح

۴.۶(از ۱۶۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

کلامشان زنده است. خودشان اما نه.
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۹۵
و با اینکه می‌دانست این سه ساعت اختلاف زمانی علت تأخیر در تماس بوده، این حس بهش دست داد که دوستانش دیگر او را نمی‌خواهند.
ROZA
۵۱
باید بیشتر بهش توجه کنم. فقط مرده‌ها نیستن که کمک لازم دارن.
ROZA
۴۹
ذهن آدم برای چیزهایی که درکشان نمی‌کند بهانه می‌تراشد.
ROZA
۳۸
باید بیشتر بهش توجه کنم. فقط مرده‌ها نیستن که کمک لازم دارن.
ROZA
۳۵
باید بیشتر بهش توجه کنم. فقط مرده‌ها نیستن که کمک لازم دارن.
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۳۲
اسم کوردلیا را صدا زد و گفت: خدانگهدار.
• Strawberry🍓
۲۷
ذهن آدم برای چیزهایی که درکشان نمی‌کند بهانه می‌تراشد.
Paniz
۲۱
آدم‌هایی که به بقیه کمک می‌کنن از همه کله‌شق‌ترن
breeze
۲۰
یکی دو صفحه دربارهٔ غمگین‌ترین خاطره‌ای که در تابستون داشتین بنویسین.»
Paniz
۱۱
خانم لیو با خوشحالی گفت: «معلومه که می‌تونیم. ما پدرومادرتیم. در اصل، مجبور کردن تو از وظایفمونه.»
ن. عادل
۹
گفت: «هیچ‌کس دلش نمی‌خواد خاطرات آدم‌های شاد رو بخونه. واسه اینکه عمیقاً روی خواننده تأثیر بذارین، باید میخچه‌ای به اعماق روحتون فروکنین و بذارین درد چکه‌چکه از وجودتون بریزه
dm
۷
فقط مرده‌ها نیستن که کمک لازم دارن.
Ms.red
۵
کلامشان زنده است. خودشان اما نه.
hasaneh
۴
بنجی گفت: «دوقلوها شش سالشونه. سوفیا هشت سالشه و توی خانواده اونه که واقعاً شیطون و دردسرسازه. داشتم می‌گفتم، روی کاناپه خوابیده بودم که سوفیا دزدکی اومد و...» بنجی مکثی کرد و دوباره به فکر رفت. «نمی‌دونم درسته این رو بهتون بگم یا نه.» کوردلیا گفت: «اَه، حالا که گفتی باید تا تهش بگی!» بنجی گفت: «باشه بابا. توی خواب ناز بودم که سوفیا ناخن‌هام رو با لاک اکلیلی‌ش لاک زد. اون هم رنگ صورتی جیغ.» کوردلیا و اگنس زدند زیر خنده. بنجی گفت: «بسه دیگه.» هرچند خودش هم داشت لبخند می‌زد. «کل شب طول کشید تا لاک‌ها رو پاک کردم. مجبور شدم کلی با آب و صابون بسابمشون. نمی‌دونم شما دخترها چطوری این کار رو می‌کنین.» کوردلیا گفت: «اوممم... یه چیزی هست به اسم لاک‌پاک‌کن.»
🕊️📚kerm ketab
۳
ذهن آدم برای چیزهایی که درکشان نمی‌کند بهانه می‌تراشد.
زینب
۳
کوردلیا یاد حرف مادرش افتاد که می‌گفت فصل تعطیلات برای بعضی آدم‌ها می‌تواند غمگین‌ترین فصل سال باشد.
چاوان
۳
مدیر که پشت آدم باشه، چه راحت می‌شه به مامان و بابا دروغ گفت!
Hlma Imani
۲
من مدام از خودم می‌پرسم: خودمون رو دقیقاً وارد چه بازی‌ای کرده‌ایم؟ چیزهای زیادی هست که ازش سر درنمی‌آریم. می‌ترسم نکنه یه‌وقت کار احمقانه‌ای ازمون سر بزنه و وقتی بفهمیم که دیگه خیلی دیر شده باشه.
HeLeN
۲
ذهن آدم برای چیزهایی که درکشان نمی‌کند بهانه می‌تراشد.
🕊️📚kerm ketab
۲
کلامشان زنده است. خودشان اما نه.
🕊️📚kerm ketab
۲
من به همه‌چیز فکر می‌کنم. حتی وقت‌هایی که دلم نمی‌خواد به چیزی فکر کنم.
sara22
۲
و غم... یه معجزه‌ست. چون ادبیات برجسته تنها از دل محنت و اندوه متولد می‌شه!
sara22
۲
یاد حرف بنجی افتاد که گفته بود ذهن آدم برای چیزهایی که درکشان نمی‌کند بهانه می‌تراشد.
🪷.Mohadd3.⛈️
۲
کلامشان زنده است. خودشان اما نه.
🪷.Mohadd3.⛈️
۲
کلامشان زنده است. خودشان اما نه.
زینب
۲
روی تخته‌سیاه فقط یک جمله با خط خرچنگ‌قورباغه نوشته شده بود: حالا دیگه همیشه سردمه.
زینب
۲
درگاه ورود به دنیاهای دیگر
زینب
۲
مدرسهٔ متوسطهٔ اِلایجا ز. مردگان پایهٔ تحصیلی پنجم تا هشتم دانش. بینش. منش. تا قبل از دیدن این تابلو، کوردلیا نمی‌دانست مدرسه اسم طولانی‌تری هم دارد؛ محلی‌ها به آن می‌گفتند مدرسهٔ مردگان. از دیدن اسم کامل مدرسه تعجب کرد و کمی هم خیالش راحت شد که فهمید نام مدرسه را از روی یک آدم واقعی گذاشته‌اند. چون تمام دیشب کابوس معلم‌هایی با صورت‌هایی مثل مرده‌ها را می‌دید. احساس حماقت کرد و با خودش گفت این الایجا مردگان احتمالاً همون آدم پول‌داریه که ساختمون مدرسه رو اهدا کرده. یه آدم حوصله‌سربر با یه اسم ترسناک. همین و بس.
ن. عادل
۱
بنجی گفت: «دوقلوها شش سالشونه. سوفیا هشت سالشه و توی خانواده اونه که واقعاً شیطون و دردسرسازه. داشتم می‌گفتم، روی کاناپه خوابیده بودم که سوفیا دزدکی اومد و...» بنجی مکثی کرد و دوباره به فکر رفت. «نمی‌دونم درسته این رو بهتون بگم یا نه.» کوردلیا گفت: «اَه، حالا که گفتی باید تا تهش بگی!» بنجی گفت: «باشه بابا. توی خواب ناز بودم که سوفیا ناخن‌هام رو با لاک اکلیلی‌ش لاک زد. اون هم رنگ صورتی جیغ.» کوردلیا و اگنس زدند زیر خنده. بنجی گفت: «بسه دیگه.» هرچند خودش هم داشت لبخند می‌زد. «کل شب طول کشید تا لاک‌ها رو پاک کردم. مجبور شدم کلی با آب و صابون بسابمشون. نمی‌دونم شما دخترها چطوری این کار رو می‌کنین.» کوردلیا گفت: «اوممم... یه چیزی هست به اسم لاک‌پاک‌کن.»
ن. عادل
۱