
بریدههایی از کتاب کتابخانه نیمه شب
۳٫۸
(۲۴)
«مهم این نیست که به چه چیز نگاه میکنی، مهم این است که چه چیزی میبینی.»
dropintheocean
ما مجبور نیستیم هر کاری را انجام دهیم تا هر چیزی باشیم، زیرا ما باز هم بیکران هستیم. مادامیکه زنده هستیم، همیشه آیندهای با احتمالات چندگانه پیش روی ماست.
dropintheocean
شهرت تمام و کمال زمانی بود که به نقطهای برسید که با کمترین تلاش شبیه یک قهرمان، یا نابغه، یا خدا به نظر برسید.
کاربر ۹۶۴۳۵۷۳
در قانون جهان هستی هیچ طرد شدنی وجود ندارد، تنها موضوع تغییر مسیر است.
کاربر ۹۶۴۳۵۷۳
راهی برای زندگی وجود ندارد که بتواند شما را در برابر غم و اندوه ایمن کند. و اندوه بهطور ذاتی بخشی از تاروپود سعادت است. شما نمیتوانید یکی را بدون دیگری داشته باشید. البته آنها درجات و مقادیر مختلفی دارند. اما هیچ زندگیای وجود ندارد که بتوانید برای همیشه در یک حالت خوشبختی محض باشید. و تصور وجود چنین زندگیای فقط غم بیشتری در آن بهوجود میآورد.»
Raha
هرچند زغال و الماس هر دو کربن هستند، زغالسنگ بیشازحد ناخالص است طوریکه تحت هیچ فشاری توانایی تبدیل شدن به الماس را ندارد. مطابق علم، بهعنوان زغالسنگ آغاز میکنی و در آخر نیز زغالسنگ خواهی بود. شاید این درس زندگی واقعی باشد.
daisy
«خواستن، یک لغت جالب است. به معنی فقدان
کاربر ۹۶۴۳۵۷۳
ماتم گرفتن برای زندگیهایی که دیگر تجربه نمیکنیم آسان است. آسان است آرزو کنیم کاش استعدادهای دیگری را پرورش داده بودیم، به درخواستهای متفاوتی بله گفته بودیم. آسان است آرزو کنیم کاش سختتر کار کردهبودیم، بهتر عشق میورزیدیم، امور مالی خود را دقیقتر اداره میکردیم، محبوبتر بودیم،
Raha
تا ابد حسرت خوردن و پشیمان ماندن، آسان است، تا زمانی که زمانِ ما سر برسد.
اما مشکل واقعی پشیمانی در مورد زندگیهایی نیست که تجربه نکردیم. در مورد خودِ پشیمانی است. حسرت و پشیمانی باعث میشود ما افسرده و پژمرده شویم و خودمان را بهعنوان بدترین دشمن خویشتن و افراد دیگر احساس کنیم.
ما نمیتوانیم بگوییم که کدام یکی از نسخههای دیگر زندگی بهتر یا بدتر بوده است. آن زندگیها در حال وقوع هستند، حقیقت دارد، اما زندگی ما هم در جریان است و باید روی این رخداد تمرکز کنیم.
Raha
تمام وجودش از پشیمانی درد میکرد، گویی ناامیدی ذهنش به نوعی به بدن و اندامهایش هم رسوخ کرده بود انگار که تمام وجودش را تسخیر کرده بود.
این به او یادآوری میکرد که همه بدون او بهتر هستند. شما نزدیک یک سیاهچاله میشوید و نیروی جاذبه شما را به تیره و تاری خودش میکشاند، به حقیقتی تاریک.
daisy
نورا اکنون تصور میکرد، که پذیرفتن خودش. هر خطایی که تاکنون مرتکب شده بود، هر زخم و علامتی روی بدنش، هر رؤیایی که به آن نرسیده بود یا هر دردی که احساس کرده بود، هر میل و عطشی که سرکوب کرده بود، چه احساسی خواهد داشت.
او پذیرفتن همهٔ اینها را در ذهنش تصور کرد. همانطور که طبیعت را میپذیرفت. درست همانطورکه یک یخچال طبیعی یا یک طوطی دریایی یا پرش یک نهنگ را میپذیرفت.
تصور میکرد که خودش را فقط یک موجود شگفتانگیز از طبیعت میبیند. فقط یک حیوان ادراکی دیگر که تمام تلاش خود را میکند.
و به این روش، او تصور کرد که آزادی چگونه است.
daisy
«پیشبینی چیزهایی که ما را خوشحال خواهند کرد، سخت است مگر نه؟»
dropintheocean
حجم
۲۸۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۸۳ صفحه
حجم
۲۸۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۸۳ صفحه
قیمت:
۶۸,۰۰۰
تومان