
M.L
۲۲
تنهایی پدیده غریبی است.
از وجودت بالا میخزد، آرام و ساکت، توی تاریکی کنارت مینشیند، همانطور که داری میخوابی موهایت را نوازش میکند. خودش را دور استخوانهایت میپیچد، چنان محکم میفشارد که تقریباً نفست بند میآید، نمیتوانی صدای ضربانی را بشنوی که توی خونت میخروشد از پوستت بالا میدود و لبهایش موهای نرم پشت گردنت را لمس میکند. دروغها را توی قلبت باقی میگذارد، شبها کنارت دراز میکشد، روشنایی را زالووار از هر کنج و گوشهای میمکد. همدمی همیشگی است، وقتی تقلا میکنی سرپا شوی دستت را میچسبد و میکشدت پایین.
Mina S20
۱۵
جهنم خالی است و همهٔ شیاطین اینجا هستند
M.L
۱۱
تنهایی دوستی قدیمی است که توی آینه کنارت میایستد، صاف توی چشمت نگاه میکند، تردید میکند که بتوانی بدون او زندگی کنی. کلمهای نمییابی تا با خودت بجنگی، تا با کلماتی بجنگی که جیغ میکشند تو کافی نیستی هیچوقت کافی نیستی اصلا و ابدا کافی نیستی.
تنهایی همدمی تلخ و منفور است.
گاهی دست از سرت برنمیدارد.
verka
۱۱
میگویند بکش. بکش چون به ما اعتماد داری. بکش چون داری برای گروه برحق مبارزه میکنی. بکش چون آنها بدند و ما خوبیم. بکش چون ما میگوییم. چون بعضی آدمها آنقدر احمقاند که واقعاً فکر میکنند مرز خیر و شر را خطهای نئونی پهن از هم جدا میکند. فکر میکنند راحت میشود چنین تمایزی قائل شد و شب با وجدان راحت خوابید. چون اشکالی ندارد.
اشکالی ندارد کسی را بکشی اگر فرد دیگری معتقد باشد او صلاحیت زندگی ندارد.
واقعاً دلم میخواهد بگویم آخر مگر تو کی هستی و مگر کی هستی که تصمیم بگیری کی باید بمیرد. مگر کی هستی که تصمیم بگیری کی کشته شود. کی هستی که به من بگویی کدام پدر را از بین ببرم و کدام بچه را یتیم کنم و کدام مادر بیپسر شود، کدام برادر بیخواهر شود، کدام مادربزرگ باقی عمرش هرروز صبح زود گریه کند چون نوهاش قبل از او رفته زیر خاک.
الری
۱۱
وجدانم علیه خودش اعلان جنگ داده.
Mina S20
۱۱
«یه مشت حرف همیشه کلمه درست نمیکنه، عزیزم.»
الری
۱۰
حتی اگر همهٔ دنیا از من متنفر باشند، حتی اگر هرگز از نفرت دست برندارند، هرگز از آدمی بیگناه انتقام نخواهم گرفت.
83 FATEMEH❤️
۹
واقعاً ممنون میشم اگر خیر سرت بزرگ بشی و از این رفتار که انگار دنیا فقط روی تنها دستمال توالتی که تو داشتی تِر زده دست برداری.
83 FATEMEH❤️
۹
دیگه بسه گریه کردن. دیگه بسه نشستن توی تاریکی و شمردن تکتک احساساتت که چقدر غمگین و تنهایی. بیدار شو. تو تنها آدم دنیا نیستی که صبحها دلش نمیخواد از رختخواب بیاد بیرون. تو تنها آدمی نیستی که با باباش مشکل داره و دیاناِی بهشدت داغون.
83 FATEMEH❤️
۷
تنهایی پدیده غریبی است.
از وجودت بالا میخزد، آرام و ساکت، توی تاریکی کنارت مینشیند، همانطور که داری میخوابی موهایت را نوازش میکند. خودش را دور استخوانهایت میپیچد، چنان محکم میفشارد که تقریباً نفست بند میآید، نمیتوانی صدای ضربانی را بشنوی که توی خونت میخروشد از پوستت بالا میدود و لبهایش موهای نرم پشت گردنت را لمس میکند. دروغها را توی قلبت باقی میگذارد، شبها کنارت دراز میکشد، روشنایی را زالووار از هر کنج و گوشهای میمکد.
mah_s
۶
انگار زمان از آن چیزهایی است که بتوانی تمام کنی، انگار در بدو تولد کاسهکاسه میریزند و میدهند دستمان و اگر درست قبل از پریدن توی آب زیادی یا تندتند خورده باشیم پس زمانمان از دست رفته، هدر رفته، بلعیده شده، و سپری شده.
اما زمان فراتر از درکِ محدودِ ماست. بیپایان است، مستقل از ما وجود دارد؛ نمیتوانیم تمامش کنیم یا از دستمان در برود یا راهی پیدا کنیم تا دو دستی بچسبیمش. زمان ادامه دارد حتی وقتی ما ادامه نداشته باشیم.
الری
۵
تنهایی دوستی قدیمی است که توی آینه کنارت میایستد، صاف توی چشمت نگاه میکند، تردید میکند که بتوانی بدون او زندگی کنی. کلمهای نمییابی تا با خودت بجنگی، تا با کلماتی بجنگی که جیغ میکشند تو کافی نیستی هیچوقت کافی نیستی اصلا و ابدا کافی نیستی.
الری
۵
خودم میدونم کیام. همین برام کافیه.
Amir Panjehshahi
۴
قرار است بروم توی اتاقش، بدون هیچ سلاحی، چون تفنگها در اعماق اسلحهخانه مدفوناند و چون من مرگبارم، چه نیازی به تفنگ دارم؟ هر کس عقل توی سرش باشد به من دست نمیزند،
niya82
۴
انگار درونم پر از پژواک است. انگار یکی از آن خرگوشهای شکلاتیام که دم عید پاک میفروختند، همانهایی که چیزی نبودند جز پوستهای شیرین که یک دنیا پوچی را در بر گرفته بودند. من مثل همانم.
یک دنیا پوچی را در بر گرفتهام.
الری
۴
اما زمان فراتر از درکِ محدودِ ماست. بیپایان است، مستقل از ما وجود دارد؛ نمیتوانیم تمامش کنیم یا از دستمان در برود یا راهی پیدا کنیم تا دو دستی بچسبیمش. زمان ادامه دارد حتی وقتی ما ادامه نداشته باشیم.
الری
۴
احساس میکنم واقعیت ندارد، بهنوعی انگار داستانی است که فردی دیگر دارد تعریف میکند، انگار مرگ اتفاق دور و غریبی است که فقط دیدهای برای آدمهایی که هرگز نمیشناختی رخ داده و بیتردید برای من، برای تو، برای هیچکدام از ما رخ نمیدهد.
Rena
۴
تا به ساکنان دنیایمان نشان دهیم هنوز امید هست
Rena
۴
ترسیدهام ترسیدهام ترسیدهام من قویام.
Rena
۴
هرچه چشم توی اتاق است با تعجب نگاهم میکنند، قضاوت میکنند قضاوت میکنند قضاوت میکنند
elahe.k276
۴
خیلی سخت است با دنیا مهربان باشی وقتی تنها احساسی که در عمرت داشتهای نفرت باشد.
الری
۳
«نه. بذار این رو برات روشن کنم، کنجی. من آدمها رو میکشم. اونها رو میکشم. توانایی استثنایی من اینه.
الری
۳
کنجکاو میشوم، مدام دربارهاش فکر میکنم. چه میشود خودم را بکشم. چون واقعاً نمیدانم، هنوز نمیتوانم تفاوتش را تشخیص دهم، زیاد مطمئن نیستم واقعاً زندهام یا نه. پس اینجا مینشینم. هر روز اینجا مینشینم.
دیانا
۳
«درسته. خب مساله همینه. ما فقط وقتی میتونیم رهبر گروه مخالف رو از میون برداریم که آماده باشیم قدرت رو به دست بگیریم... فقط وقتی یه رهبر جدید آماده باشه تا جای قبلی رو بگیره. مردم کسی رو لازم دارند که ازشون پشتیبانی کنه، درسته؟ و ما هنوز آماده نیستیم.» شانههایش را بالا میاندازد. «این قرار بود مبارزه با وارنر باشه ــ از میون برداشتن اون مسالهای نبود. اما از میون برداشتن اندرسن آشوب تمامعیار به پا میکنه، توی کل کشور. و آشوب یعنی احتمالش هست یه نفر دیگه... شاید یه نفر بدتر... بتونه قبل از ما کنترل اوضاع رو به دست بگیره.»
کاربر ۲۲۴۰۳۵۶
۳
اما میترسم، البته گاهی. در همین تجربه بسیار محدودم دریافتهام که به آدمهای جویای قدرت نباید اعتماد کرد. آدمهایی با اهداف بلند و سخنان فریبنده و خیالانگیز و لبخندهای بیدغدغه هیچ کاری نکردهاند که قلبم آرام بگیرد.
کاربر ۲۲۴۰۳۵۶
۳
لبهایش تکانی میخورد. «سعی کردی من رو بکشی.»
«برات سرگرمکنندهست.»
میگوید: «اوه بله.» نیشش باز میشود. «برام جذابه.» مکث میکند. «دوست داری بدونی چرا؟»
به او زل میزنم.
توضیح میدهد: «چون تنها حرفی که همیشه بهم زدی این بود که نمیخواستی به کسی صدمه بزنی. نمیخواستی مردم رو بکشی.»
«نمیخوام.»
«غیر از من؟»
شیفته کتاب
۲
جهنم خالی است و همهٔ شیاطین اینجا هستند
کاربر ۱۰۴۰۵۳۰۵
۲
امید.
مثل یک قطره عسل است، دشتی از لاله که به وقت بهار میشکفد. باران باطراوت است، قولی که زمزمه میشود، آسمان بیابر، همان علامت سجاوندی درست و بینقص پایان جمله.
و تنها چیزی که در این دنیا سرپا نگهام میدارد.
swara
۲
«میخوام همون دوستی باشم که تو یه دل نه صد دل عاشقش میشی. همونی که میبری توی دنیای پنهانی که توی ذهنت محصور کردی. میخوام همچین دوستی باشم.
Hasti.qi
۲
من را همانطور که هستم میبیند و از من انتظار دارد مطابق آن استعداد نهفته رفتار کنم.
