جملات زیبای کتاب فروشنده | طاقچه
تصویر جلد کتاب فروشنده

بریده‌هایی از کتاب فروشنده

انتشارات:نشر شب‌خیز
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۸از ۹ رأی
۲٫۸
(۹)
«اگه نمی‌تونی همهٔ اون چیزی که می‌خوای رو به دست بیاری، لااقل قسمتیش رو به دست بیار.
سپیده اسکندری
با خودش می‌گفت: «چرا این‌قدر زحمت کشیدم؟ جوانی‌ام چه شد؟ کجا رفت؟»
عباس
یک دختر برای شنیدن کلمات فریبنده باید حقه‌های فریبنده به کار ببندد.
سپیده اسکندری
هر کسی باید در لحظه‌ای از زندگی، تصمیم‌های ناراحت‌کننده‌ای بگیرد.
عباس
وقتی نتوانسته‌ای کاری را درست انجام بدهی، صحبت کردن درباره‌اش بی‌فایده است.
سپیده اسکندری
«جوونی امتیاز بزرگیه، همه جور امکاناتی به آدم می‌ده. اتفاقات شگفت‌انگیزی ممکنه برات بیفته. صبح‌ها از خواب که بیدار می‌شی احساس می‌کنی قراره اتفاقی بیفته. جوونی یعنی همین، چیزی که من از دستش دادم. این روزا احساس می‌کنم هر روز مثل دیروزه و بدتر این‌که مثل روزای آینده خواهد بود.»
سپیده اسکندری
«اگه همسرت متفاوت از اون چیزی که تو می‌خوای باشه چی؟» «هر چیزی که بخواد با خرسندی براش فراهم می‌کنم.» «اما اگه بخواد انسان بهتری باشه چی؟ ایده‌های بزرگی داشته باشه و زندگی معنی‌داری داشته باشه چی؟ ما سریع می‌میریم. عاجز و درمونده هستیم. زندگی باید معنی داشته باشه.» لوئیس گفت: «اگه کسی بخواد آدم بهتری باشه من جلوش رو نمی‌گیرم. به خودش بستگی داره.»
سپیده اسکندری
«به حماقت واداشتن مردم کار راحتیه.»
سپیده اسکندری
اگر شخصی جرأت استفاده از فرصت‌ها را داشته باشد، آینده امکان‌ها را محقق می‌کند.
سپیده اسکندری
نمی‌توانست از هیچ آن آرزوها را بروز دهد. چیزی بیش از ظاهرش در درونش بود. با این حال، او توانایی‌ها و ناتوانی‌هایش را مخفی می‌کرد. جادوگری که با یک دست کارت‌هایش را نشان می‌داد و با دست دیگر آن‌ها را دود می‌کرد. درست در لحظه‌ای که خود را نشان می‌داد و می‌گفت که چه کسی است، کاری می‌کرد که به گفته‌هایش شک می‌کردی. انگار در آینه‌ها نگاه کنی و آینه‌های دیگر را ببینی و ندانی کدام درست، واقعی یا مهم است. هلن به مرور حس می‌کرد که فرانک فقط تظاهر به رک‌گویی و بی‌پرده بودن دربارهٔ خودش می‌کند و صحبت از تجربیاتش تله‌ای است برای این‌که خود واقعی‌اش را پنهان کند. شاید بدون منظور و قصدی این کار را می‌کرد. فکر می‌کرد فرانک قبلاً ازدواج کرده است.
کاربر ۹۲۲۴۳۰۴
هرکس مشکلات خودش را دارد.
عباس
گفت: «لوئیس، چی‌کار کنم؟» لوئیس مکث کرد: «قانع باش.» «هرگز به کم قانع نمی‌شم.» «آدما مجبورن کوتاه بیان.» «من از ایده‌آل‌هام کوتاه نمیام.»
عباس
یک مرد چه ساده می‌تواند با یک عمل اشتباه تمام زندگی‌اش را تباه کند، لحظه‌ای راحتش نمی‌گذاشت. باید تمام عمر عذاب بکشد و هر کاری که برای جبران آن انجام دهد بی‌فایده است.
عباس
وقتی آن‌قدر فقیر باشی، چارهٔ دیگری نداری.
عباس
یک پسر هرگز جاهایی که در آن دویده را فراموش نخواهد کرد
عباس
بعضی آدم‌ها آن‌قدر سریع زندگی‌شان را تباه می‌کنند، چون نمی‌توانند برای انجام کاری تصمیم بگیرند و آن را انجام دهند.
سپیده اسکندری

حجم

۲۷۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

حجم

۲۷۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

قیمت:
۳۵,۰۰۰
تومان