جملات زیبای کتاب نیمه تاریک مامان | طاقچه
تصویر جلد کتاب نیمه تاریک مامانsubscriptionAvailable

کتاب نیمه تاریک مامان

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۲۰۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
اشلی آدرین، محدثه احمدی
انتشارات: 
نشر سنگ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
جو مارچ
۵۸
فقط مرا می‌خواستی. در جهان من هیچ کس اهمیت چندانی نداشت. دوستان کمی داشتم که بیش‌تر نقش همکلاسی را داشتند. برای گرفتن بورسیه تمام تمرکزم روی نمراتم بود، پس برای یک زندگی اجتماعی معمولی در دانشگاه وقت یا هیجان نداشتم. به گمانم آن چند سال با هیچ کس زیاد صمیمی نشده بودم تا این‌که تو را دیدم. تو حس متفاوتی به من دادی. ما از مدار روابط اجتماعی خارج شدیم و با خوشحالی نیازهای یکدیگر را رفع کردیم.
Marziyeh
۵۵
خیلی ناراحتم. ولی می‌دونی چیه؟ خدا به شیوهٔ خودش اوضاع رو درست می‌کنه.
حدیث
۵۳
نگاهت کردم و هیچ حسی سراغم نیامد، نه عشق، نه انزجار. هیچ. پایان هر رابطه‌ای همین طوری است؟
گلناز
۳۰
قلب هر مادر میلیون‌ها بار در زندگی‌اش می‌شکند.
hamtaf
۲۵
«می‌گن روزها طولانی‌ان، ولی سال‌ها زود می‌گذرن.»
لیلا نادری
۲۲
پیش از شکل‌گیری در رحم، نیمی از وجودمان در تخمک مادر وجود دارد. تمام تخمک‌های زن زمانی تشکیل می‌شوند که جنینی چهارماهه در رحم مادرش است. یعنی زندگی سلولی ما به عنوان یک تخمک در رحم مادربزرگ‌مان آغاز می‌شود. هر یک از ما پنج ماه در رحم مادربزرگ‌مان می‌مانیم که او هم به نوبهٔ خود، در رحم مادربزرگ خودش شکل گرفته است.
f.a.e.z._
۱۴
قلب هر مادر میلیون‌ها بار در زندگی‌اش می‌شکند.
saharist
۱۳
رابطهٔ ما هم بیش از پیش عوض شده بود. انگار دنبال بهره‌وری بودیم. همه چیز از روی عادت بود. هر وقت بغلت می‌کردم، ذهنت جای دیگری بود. من هم در خیال غرق می‌شدم.
f.a.e.z._
۱۰
«می‌گن روزها طولانی‌ان، ولی سال‌ها زود می‌گذرن
مهتا
۹
یادم می‌آید به بیرون نگاه کردم. دلم می‌خواست آن‌قدر در میان علف‌ها بدوم تا تو از پشت، کلاه ژاکتم را بگیری. البته اگر دنبالم می‌آمدی.
saharist
۷
آسایشی عمیق در وجودت پیدا کردم. وقتی با هم آشنا شدیم با این حس بیگانه بودم. پس به‌راحتی همه چیزم شدی.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۶
«یک سبد رز سرخ، یک دسته بنفشهٔ آبی، تقدیم به بهترین مامان روی زمین. دوستت دارم.»
Mohammad Ali Zareian
۶
اغلب می‌گویند نخستین صدایی که در رحم می‌شنویم، ضربان قلب مادر است. درواقع نخستین آوایی که در دستگاه شنوایی نوظهور ما طنین‌انداز می‌شود، صدای حرکت خون مادر در رگ‌هایش است. حتی پیش از این‌که گوش‌های‌مان شکل بگیرند، وجودمان همراه با آن ریتم ابتدایی مرتعش می‌شود. پیش از شکل‌گیری در رحم، نیمی از وجودمان در تخمک مادر وجود دارد. تمام تخمک‌های زن زمانی تشکیل می‌شوند که جنینی چهارماهه در رحم مادرش است. یعنی زندگی سلولی ما به عنوان یک تخمک در رحم مادربزرگ‌مان آغاز می‌شود. هر یک از ما پنج ماه در رحم مادربزرگ‌مان می‌مانیم که او هم به نوبهٔ خود، در رحم مادربزرگ خودش شکل گرفته است. پیش از این‌که مادرمان متولد شود، وجودمان با ریتم جریان خونش مرتعش می‌شود...
f.a.e.z._
۶
انگار زندگی ما فیلم بود و او قبل از پایانش، تلویزیون را خاموش کرده بود.
f.a.e.z._
۶
نگاهت کردم و هیچ حسی سراغم نیامد، نه عشق، نه انزجار. هیچ. پایان هر رابطه‌ای همین طوری است؟
امیر حسین
۵
قبلاً به عنوان یک انسان برایت مهم بودم و به خوشحالی و پیشرفتم اهمیت می‌دادی. حالا باید خدمات ارائه می‌دادم. مثل یک زن نگاهم نمی‌کردی. فقط مادر فرزندت بودم.
جو مارچ
۵
«تو مهربون و شیرینی.
saharist
۴
گاهی حین حساب کردن جرأت می‌کردم حرف دلم را بزنم. پس این‌طوری برای بقیه دام پهن می‌کردم: «بعضی روزها خیلی سخت می‌شه، مگه نه؟ منظورم مادر بودنه.»
Sohadaily
۴
توی اقیانوس زندگی به ضربان قلب همدیگه گوش بدید. همیشه همدیگه رو پیدا می‌کنید. بعدش هم به ساحل می‌رسید.
کاربر ۲۹۸۹۷۲۷
۴
می‌دانستیم از همان ابتدا تو را بیش‌تر می‌خواست. وقتی گریه می‌کرد، هیچ وقت نمی‌توانستم مثل تو آرامش کنم. در آغوش تو غرق می‌شد و انگار دلش می‌خواست تا ابد همان جا بماند. گویی گرما و عطر تن من هیچ معنا و مفهومی برایش نداشت. همه دربارهٔ ضربان قلب مادر و صدای آشنای رحم حرف می‌زنند، ولی انگار من برایش کشوری بیگانه بودم. تو با نجواهایی سرشار از عطوفت آرامش می‌کردی و خوابش می‌برد. نگاهت می‌کردم. از تو تقلید می‌کردم. می‌گفتی همه‌اش فکر و خیال است و دارم از کاه کوه می‌سازم. می‌گفتی او فقط یک نوزاد است و هیچ نوزادی با تنفر آشنا نیست. ولی حس می‌کردم شما دو نفر در مقابل من یک نفر قرار گرفته‌اید.
lucifer
۴
باورت کردم. وقتی این کار را می‌کردم، زندگی راحت‌تر می‌شد.
lucifer
۴
وقتی چنین تصمیمات مخفیانه‌ای می‌گرفتم احساس قدرت می‌کردم.
lucifer
۴
روزهای سخت تمام نمی‌شدند و من باید طاقت می‌آوردم.
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
۳
مشکلات‌مان به اندازهٔ گلبرگ‌های یک گل مینا بودند، ولی خیلی زود در باغی از گل‌های مینا گم شدیم.
fereshte
۳
«بعضی زن‌ها می‌گن مامان شدن بزرگ‌ترین دستاوردشون بوده. ولی نمی‌دونم، من که حس می‌کنم هنوز به چیز زیادی نرسیده‌ام.»
سکولاریسم مدرن
۳
خیلی تلاش کرد همان زنی باشد که همه انتظارش را داشتند. همسری خوب. مادری خوب.
Mahshid Pourhosein
۳
خدا به شیوهٔ خودش اوضاع رو درست می‌کنه
Marziyeh
۳
مادری باارزش‌ترین کاریه که تو عمرمون انجام می‌دیم.
Marziyeh
۳
«بعضی زن‌ها می‌گن مامان شدن بزرگ‌ترین دستاوردشون بوده.
سنبل بنفش
۳
ولی مهم این بود که از نظر جسمی بتوانم خانواده را به پیش ببرم. تن من، موتور خانواده بود. زن داخل آینه را نمی‌شناختم، ولی بخشیدمش. آن زمان به این فکر نکردم که یک روز تنم دیگر مفید، ضروری، قابل اعتماد و محبوب نخواهد بود. رابطهٔ ما هم بیش از پیش عوض شده بود. انگار دنبال بهره‌وری بودیم. همه چیز از روی عادت بود. هر وقت بغلت می‌کردم، ذهنت جای دیگری بود. من هم در خیال غرق می‌شدم.