جملات زیبای کتاب نیمه تاریک مامان | طاقچه
تصویر جلد کتاب نیمه تاریک مامان

بریده‌هایی از کتاب نیمه تاریک مامان

نویسنده:اشلی آدرین
انتشارات:نشر سنگ
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۱از ۱۸۸ رأی
۴٫۱
(۱۸۸)
فقط مرا می‌خواستی. در جهان من هیچ کس اهمیت چندانی نداشت. دوستان کمی داشتم که بیش‌تر نقش همکلاسی را داشتند. برای گرفتن بورسیه تمام تمرکزم روی نمراتم بود، پس برای یک زندگی اجتماعی معمولی در دانشگاه وقت یا هیجان نداشتم. به گمانم آن چند سال با هیچ کس زیاد صمیمی نشده بودم تا این‌که تو را دیدم. تو حس متفاوتی به من دادی. ما از مدار روابط اجتماعی خارج شدیم و با خوشحالی نیازهای یکدیگر را رفع کردیم.
جو مارچ
خیلی ناراحتم. ولی می‌دونی چیه؟ خدا به شیوهٔ خودش اوضاع رو درست می‌کنه.
Marziyeh
نگاهت کردم و هیچ حسی سراغم نیامد، نه عشق، نه انزجار. هیچ. پایان هر رابطه‌ای همین طوری است؟
حدیث
قلب هر مادر میلیون‌ها بار در زندگی‌اش می‌شکند.
گلناز
«می‌گن روزها طولانی‌ان، ولی سال‌ها زود می‌گذرن.»
hamtaf
پیش از شکل‌گیری در رحم، نیمی از وجودمان در تخمک مادر وجود دارد. تمام تخمک‌های زن زمانی تشکیل می‌شوند که جنینی چهارماهه در رحم مادرش است. یعنی زندگی سلولی ما به عنوان یک تخمک در رحم مادربزرگ‌مان آغاز می‌شود. هر یک از ما پنج ماه در رحم مادربزرگ‌مان می‌مانیم که او هم به نوبهٔ خود، در رحم مادربزرگ خودش شکل گرفته است.
لیلا نادری
قلب هر مادر میلیون‌ها بار در زندگی‌اش می‌شکند.
f.a.e.z._
رابطهٔ ما هم بیش از پیش عوض شده بود. انگار دنبال بهره‌وری بودیم. همه چیز از روی عادت بود. هر وقت بغلت می‌کردم، ذهنت جای دیگری بود. من هم در خیال غرق می‌شدم.
saharist
«می‌گن روزها طولانی‌ان، ولی سال‌ها زود می‌گذرن
f.a.e.z._
یادم می‌آید به بیرون نگاه کردم. دلم می‌خواست آن‌قدر در میان علف‌ها بدوم تا تو از پشت، کلاه ژاکتم را بگیری. البته اگر دنبالم می‌آمدی.
مهتا
آسایشی عمیق در وجودت پیدا کردم. وقتی با هم آشنا شدیم با این حس بیگانه بودم. پس به‌راحتی همه چیزم شدی.
saharist
«یک سبد رز سرخ، یک دسته بنفشهٔ آبی، تقدیم به بهترین مامان روی زمین. دوستت دارم.»
کاربر ۳۷۸۲۶۳۸
اغلب می‌گویند نخستین صدایی که در رحم می‌شنویم، ضربان قلب مادر است. درواقع نخستین آوایی که در دستگاه شنوایی نوظهور ما طنین‌انداز می‌شود، صدای حرکت خون مادر در رگ‌هایش است. حتی پیش از این‌که گوش‌های‌مان شکل بگیرند، وجودمان همراه با آن ریتم ابتدایی مرتعش می‌شود. پیش از شکل‌گیری در رحم، نیمی از وجودمان در تخمک مادر وجود دارد. تمام تخمک‌های زن زمانی تشکیل می‌شوند که جنینی چهارماهه در رحم مادرش است. یعنی زندگی سلولی ما به عنوان یک تخمک در رحم مادربزرگ‌مان آغاز می‌شود. هر یک از ما پنج ماه در رحم مادربزرگ‌مان می‌مانیم که او هم به نوبهٔ خود، در رحم مادربزرگ خودش شکل گرفته است. پیش از این‌که مادرمان متولد شود، وجودمان با ریتم جریان خونش مرتعش می‌شود...
Mohammad Ali Zareian
انگار زندگی ما فیلم بود و او قبل از پایانش، تلویزیون را خاموش کرده بود.
f.a.e.z._
نگاهت کردم و هیچ حسی سراغم نیامد، نه عشق، نه انزجار. هیچ. پایان هر رابطه‌ای همین طوری است؟
f.a.e.z._
«تو مهربون و شیرینی.
جو مارچ
گاهی حین حساب کردن جرأت می‌کردم حرف دلم را بزنم. پس این‌طوری برای بقیه دام پهن می‌کردم: «بعضی روزها خیلی سخت می‌شه، مگه نه؟ منظورم مادر بودنه.»
saharist
توی اقیانوس زندگی به ضربان قلب همدیگه گوش بدید. همیشه همدیگه رو پیدا می‌کنید. بعدش هم به ساحل می‌رسید.
Soohaiii79
قبلاً به عنوان یک انسان برایت مهم بودم و به خوشحالی و پیشرفتم اهمیت می‌دادی. حالا باید خدمات ارائه می‌دادم. مثل یک زن نگاهم نمی‌کردی. فقط مادر فرزندت بودم.
امیر حسین
می‌دانستیم از همان ابتدا تو را بیش‌تر می‌خواست. وقتی گریه می‌کرد، هیچ وقت نمی‌توانستم مثل تو آرامش کنم. در آغوش تو غرق می‌شد و انگار دلش می‌خواست تا ابد همان جا بماند. گویی گرما و عطر تن من هیچ معنا و مفهومی برایش نداشت. همه دربارهٔ ضربان قلب مادر و صدای آشنای رحم حرف می‌زنند، ولی انگار من برایش کشوری بیگانه بودم. تو با نجواهایی سرشار از عطوفت آرامش می‌کردی و خوابش می‌برد. نگاهت می‌کردم. از تو تقلید می‌کردم. می‌گفتی همه‌اش فکر و خیال است و دارم از کاه کوه می‌سازم. می‌گفتی او فقط یک نوزاد است و هیچ نوزادی با تنفر آشنا نیست. ولی حس می‌کردم شما دو نفر در مقابل من یک نفر قرار گرفته‌اید.
کاربر ۲۹۸۹۷۲۷
روزهای سخت تمام نمی‌شدند و من باید طاقت می‌آوردم.
lucifer
خیلی تلاش کرد همان زنی باشد که همه انتظارش را داشتند. همسری خوب. مادری خوب.
سکولاریسم مدرن
خدا به شیوهٔ خودش اوضاع رو درست می‌کنه
MahShid Pourhosein
مادری باارزش‌ترین کاریه که تو عمرمون انجام می‌دیم.
Marziyeh
«بعضی زن‌ها می‌گن مامان شدن بزرگ‌ترین دستاوردشون بوده.
Marziyeh
ولی مهم این بود که از نظر جسمی بتوانم خانواده را به پیش ببرم. تن من، موتور خانواده بود. زن داخل آینه را نمی‌شناختم، ولی بخشیدمش. آن زمان به این فکر نکردم که یک روز تنم دیگر مفید، ضروری، قابل اعتماد و محبوب نخواهد بود. رابطهٔ ما هم بیش از پیش عوض شده بود. انگار دنبال بهره‌وری بودیم. همه چیز از روی عادت بود. هر وقت بغلت می‌کردم، ذهنت جای دیگری بود. من هم در خیال غرق می‌شدم.
سنبل بنفش
باورت کردم. وقتی این کار را می‌کردم، زندگی راحت‌تر می‌شد.
lucifer
وقتی چنین تصمیمات مخفیانه‌ای می‌گرفتم احساس قدرت می‌کردم.
lucifer
تمام تخمک‌های زن زمانی تشکیل می‌شوند که جنینی چهارماهه در رحم مادرش است. یعنی زندگی سلولی ما به عنوان یک تخمک در رحم مادربزرگ‌مان آغاز می‌شود. هر یک از ما پنج ماه در رحم مادربزرگ‌مان می‌مانیم که او هم به نوبهٔ خود، در رحم مادربزرگ خودش شکل گرفته است. پیش از این‌که مادرمان متولد شود، وجودمان با ریتم جریان خونش مرتعش می‌شود... ــ لِین رِدموند، آن هنگام که دایره‌نوازان زن بودند
@a.h.shokri98
بعد در حمام باز شد. آن روز صبح به شکلی دیگر نگاهم می‌کردی. پوستم به خاطر تولد فرزندانت شل شده بود. سال‌ها بود درست و حسابی به خودم نرسیده بودم. در حالی که تو زنی بهتر و جوان‌تر با اندامی سفت‌تر داشتی. تصور کردم پوستی نرم، صاف و بی‌مو دارد. نگاهم کردی. از خودم پرسیدم حالا این تن چه مفهومی برایت دارد. فقط یک پوسته بود؟ کشتی‌ای که تو را به این‌جا رسانده بود و کمکت کرده بود پدر یک دختر زیبا و پسری شوی که به زحمت می‌شناختیش؟
مهتا

حجم

۲۵۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۸۸ صفحه

حجم

۲۵۳٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۸۸ صفحه

قیمت:
۶۰,۰۰۰
تومان