
بریدههایی از کتاب شازده کوچولو
۴٫۵
(۱۱۰)
ـ کنار آدمهام، آدم احساس تنهایی میکنه.
sara
روباه گفت:
ـ آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود. پس تو مسئول گلت هستی.
mona
اشک، عجب دنیای اسرارآمیزی داره!
Ali
اولش باید توی علفزار بشینی، منم زیر چشمی نگاهت میکنم. نباید حرف بزنی. چون هرچی سوءتفاهمه از همین حرف زدن به وجود میاد. اونوقت باید هر روز یه ذره بیای جلوتر.
Victor
در واقع برای بزرگترها نوشته شده که یادشان می دهد بدبختی نیز بخشی از داشتههایشان است. به آنها میآموزد که عشق، نگاه کردن به یکدیگر نیست، با یکدیگر نگاه کردن به یک جهت است. فقط با دیدهی دل است که میتوان درست نگریست و آنچه خاص است، با چشم صورت دیده نمیشود.
ستایش
بزرگترها منو نصیحت کردن که از کشیدن مار بوآی شکم پر و شکم خالی دست بردارم و وقتم رو بذارم برای خوندن جغرافی، تاریخ، حساب و دستور زبان.
و اینطوری شد که در شش سالگی، این هنر ظریف رو رها کردم.
ستایش
و وقتی تسلا پیدا کردی (آدما همیشه تسلاپذیرن) از اینکه با من آشنا شده بودی، خوشحال میشی.
Victor
روباه گفت:
ـ آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود.
zahra🌱
شازده کوچولو که دیگه دلش برای اون میسوخت، پرسید:
ـ چی رو فراموش کنی؟
میخواره با خجالت سرش رو انداخت پایین و اعتراف کرد:
ـ شرمندگیمرو.
شازده کوچولو که خیلی دلش میخواست بهش کمک کنه، پرسید:
ـ شرمندگی از چیرو؟
ـ از اینکه یه میخوارهام!
و بعد دیگه حرفی نزد.
محمد مهدی نصرتی
شازده کوچولو گفت:
ـ آدما سوار قطار تندرو میشن، اما نمیدونن که دنبال چی هستن. برای همینه که همهش دور خودشون میچرخن.
zahra🌱
یاد حرف روباه افتادم. آدمی که میخواد اهلی بشه، باید خودش رو واسهی گریه کردن هم آماده کنه.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
گلها ضعیفن. پاک دل و روراستن. اونا سعی میکنن هر جور که شده، یه نقطه اتکا برای خودشون به وجود بیارن. گلها خیال میکنن که با وجود اون خارها، ترسناک میشن.
nargesbanoo
اگه بخوام با پروانهها آشنا بشم، باید وجود چند تا حشره رو تحمل کنم.
nargesbanoo
سیارهی دوم، متعلق به یه آدم خودپسند بود.
وقتی که چشم اون آدم خودپسند به شازده کوچولو افتاد، از همونجایی که ایستاده بود، فریاد زد:
ـ آه، آه! اینم یه ستایشگر دیگه که اومده منو ببینه.
از نظر آدمای خودپسند، مردم دیگه همه ستایشگرن.
nargesbanoo
شازده کوچولو تکرار کرد تا یادش نره.
ذات هر چیز از دیده پنهونه.
ـ ارزش گل تو، به خاطر عمریه که براش گذاشتی.
ـ به خاطر عمریه که براش گذاشتم.
روباه گفت:
ـ آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود. پس تو مسئول گلت هستی.
شازده کوچولو برای اینکه یادش نره، تکرار کرد:
ـ من مسئول گلم هستم.
محمد مهدی نصرتی
ـ بهتر بود همون وقت دیروز میاومدی. مثلاً اگه هر روز ساعت چهار بعدازظهر بیای، از ساعت سه یواش یواش خوشحال میشم و هرچی جلوتر بره، خوشحالی من بیشتر میشه. ساعت چهار که میشه، هم هیجان زدهم، هم نگران و اونوقته که ارزش خوشبختی رو میفهمم.
bec san
شازده کوچولو جرأت اعتراف این نکته رو نداشت که دلش اون سیاره رو میخواست، چون در بیست و چهار ساعت، هزار و چهار صد و چهل تا غروب خورشید داشت.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
یاد حرف روباه افتادم. آدمی که میخواد اهلی بشه، باید خودش رو واسهی گریه کردن هم آماده کنه.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
ـ اون طرف هم هیچ کس دیده نمیشه.
پادشاه در جوابش گفت:
ـ پس باید خودت رو محاکمه بکنی، البته کار خیلی سختیه. محاکمه کردن خود، از محاکمهی دیگرون مشکلتره. اگه بتونی در مورد خودت درست قضاوت کنی، اونوقت یه قاضی واقعی هستی.
Mir Hadi Mousavi
اگه بتونی در مورد خودت درست قضاوت کنی، اونوقت یه قاضی واقعی هستی.
کاربر ۸۵۷۱۰۰۳
اگه بخوام با پروانهها آشنا بشم، باید وجود چند تا حشره رو تحمل کنم.
mohamadf87
اولین سیاره، خونهی یه پادشاه بود. یه پادشاه با شنلی ارغوانی که روی یه صندلی ساده اما بسیار پرشکوهی نشسته بود. شازده کوچولو رو که دید گفت:
ـ خب، اینم یه رعیت.
شازده کوچولو از خودش پرسید: «این که تا حالا هیچوقت منو ندیده. پس از کجا منو میشناسه؟»
اما اون نمیدونست که دنیا برای پادشاهها فقط یه معنا داره. همهی مردم رعیتهاشن.
nargesbanoo
ـ پس باید خودت رو محاکمه بکنی، البته کار خیلی سختیه. محاکمه کردن خود، از محاکمهی دیگرون مشکلتره. اگه بتونی در مورد خودت درست قضاوت کنی، اونوقت یه قاضی واقعی هستی.
nargesbanoo
ـ اگه میخوای چیزی رو بشناسی، باید اول اون رو رام کنی. آدما دیگه وقت شناختن چیزی رو ندارن. هرچی رو که لازم داشته باشن، از مغازهها میخرن. اما چون هیچ مغازهای نیست که دوست بفروشه، آدما تنها موندن. حالا اگه تو دوست میخوای، منو رام کن.
nargesbanoo
شازده کوچولو گفت:
ـ آدمای سیارهی تو، پنج هزار تا گل رو توی یه گلستان میکارن، اما گلی رو که دنبالش هستن، پیدا نمیکنن.
جواب دادم:
ـ آره. نمیتونن پیدا کنن.
ـ اما چیزی رو که اونا دنبالشن، میتونن توی یه گل سرخ یا یه کم آب پیدا کنن.
ـ درسته.
شازده کوچولو ادامه داد:
ـ اما چشم، کوره. باید با دل دنبالش گشت.
nargesbanoo
آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود. پس تو مسئول گلت هستی.
🧚🏽♀eℓɦaო.ŋ
اما اگه تو منو رام کنی، اونوقت هم من به تو احتیاج دارم و هم تو به من. از نظر من، تو در این دنیا لنگه نداری و از نظر تو، من یکی یه دونهم
🧚🏽♀eℓɦaო.ŋ
روباه گفت:
ـ اگه میخوای چیزی رو بشناسی، باید اول اون رو رام کنی. آدما دیگه وقت شناختن چیزی رو ندارن. هرچی رو که لازم داشته باشن، از مغازهها میخرن. اما چون هیچ مغازهای نیست که دوست بفروشه، آدما تنها موندن.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
ـ یه بار من، توی یه روز چهل و سه دفعه غروب خورشید را دیدم.
و کمی بعد گفتی:
ـ خودت هم این رو خوب میدونی که آدم وقتی دلش گرفته باشه، از تماشای غروب خورشید خیلی لذت میبره.
ـ پس لابد اون روزی که چهل و سه مرتبه غروب آفتاب رو تماشا کردیَ، خیلی دلت گرفته بود.
Bahram
شماها قشنگین، اما تو خالی هستین. پس نمیشه به خاطر تون مرد. شاید از نظر یه بیننده، گل من کاملاً شبیه شما باشه ولی از نظر من، اون به همهی شما میارزه. من فقط بهش آب دادم، روش حباب گذاشتم و براش حفاظ درست کردم و کرمهاش رو کشتم (به جز دو سه تاشون که براش پروانه بشن) گله و شکایتهاش رو گوش کردم، لاف زدنهاش رو شنیدم، اما صدام درنیومد. چون اون گل سرخ منه.
Bahram
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۲٫۱ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۵,۰۰۰
۲,۵۰۰۵۰%
تومان