
٪۵۰
sara
۱۱۸
ـ کنار آدمهام، آدم احساس تنهایی میکنه.
mona
۵۰
روباه گفت:
ـ آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود. پس تو مسئول گلت هستی.
Ali
۴۰
اشک، عجب دنیای اسرارآمیزی داره!
Victor
۳۳
اولش باید توی علفزار بشینی، منم زیر چشمی نگاهت میکنم. نباید حرف بزنی. چون هرچی سوءتفاهمه از همین حرف زدن به وجود میاد. اونوقت باید هر روز یه ذره بیای جلوتر.
ستایش
۲۵
در واقع برای بزرگترها نوشته شده که یادشان می دهد بدبختی نیز بخشی از داشتههایشان است. به آنها میآموزد که عشق، نگاه کردن به یکدیگر نیست، با یکدیگر نگاه کردن به یک جهت است. فقط با دیدهی دل است که میتوان درست نگریست و آنچه خاص است، با چشم صورت دیده نمیشود.
ستایش
۲۲
بزرگترها منو نصیحت کردن که از کشیدن مار بوآی شکم پر و شکم خالی دست بردارم و وقتم رو بذارم برای خوندن جغرافی، تاریخ، حساب و دستور زبان.
و اینطوری شد که در شش سالگی، این هنر ظریف رو رها کردم.
zahra🌱
۱۷
روباه گفت:
ـ آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود.
nargesbanoo
۱۷
اگه بخوام با پروانهها آشنا بشم، باید وجود چند تا حشره رو تحمل کنم.
Victor
۱۴
و وقتی تسلا پیدا کردی (آدما همیشه تسلاپذیرن) از اینکه با من آشنا شده بودی، خوشحال میشی.
محمد مهدی نصرتی
۱۳
شازده کوچولو که دیگه دلش برای اون میسوخت، پرسید:
ـ چی رو فراموش کنی؟
میخواره با خجالت سرش رو انداخت پایین و اعتراف کرد:
ـ شرمندگیمرو.
شازده کوچولو که خیلی دلش میخواست بهش کمک کنه، پرسید:
ـ شرمندگی از چیرو؟
ـ از اینکه یه میخوارهام!
و بعد دیگه حرفی نزد.
saghar_sanaye
۱۰
کسی که میخواد خودش رو مهم نشون بده، هیچ بعید نیست که کمی هم دروغ بگه.
محمد مهدی نصرتی
۷
شازده کوچولو تکرار کرد تا یادش نره.
ذات هر چیز از دیده پنهونه.
ـ ارزش گل تو، به خاطر عمریه که براش گذاشتی.
ـ به خاطر عمریه که براش گذاشتم.
روباه گفت:
ـ آدما دیگه این واقعیت رو فراموش کردهن. هر چی رو که رام کنی، همیشه مسئولش خواهی بود. پس تو مسئول گلت هستی.
شازده کوچولو برای اینکه یادش نره، تکرار کرد:
ـ من مسئول گلم هستم.
zahra🌱
۷
شازده کوچولو گفت:
ـ آدما سوار قطار تندرو میشن، اما نمیدونن که دنبال چی هستن. برای همینه که همهش دور خودشون میچرخن.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
۷
یاد حرف روباه افتادم. آدمی که میخواد اهلی بشه، باید خودش رو واسهی گریه کردن هم آماده کنه.
Bahram
۷
شماها قشنگین، اما تو خالی هستین. پس نمیشه به خاطر تون مرد. شاید از نظر یه بیننده، گل من کاملاً شبیه شما باشه ولی از نظر من، اون به همهی شما میارزه. من فقط بهش آب دادم، روش حباب گذاشتم و براش حفاظ درست کردم و کرمهاش رو کشتم (به جز دو سه تاشون که براش پروانه بشن) گله و شکایتهاش رو گوش کردم، لاف زدنهاش رو شنیدم، اما صدام درنیومد. چون اون گل سرخ منه.
mohadese
۶
اگه بتونی در مورد خودت درست قضاوت کنی، اونوقت یه قاضی واقعی هستی.
nargesbanoo
۵
سیارهی دوم، متعلق به یه آدم خودپسند بود.
وقتی که چشم اون آدم خودپسند به شازده کوچولو افتاد، از همونجایی که ایستاده بود، فریاد زد:
ـ آه، آه! اینم یه ستایشگر دیگه که اومده منو ببینه.
از نظر آدمای خودپسند، مردم دیگه همه ستایشگرن.
nargesbanoo
۵
ـ اگه میخوای چیزی رو بشناسی، باید اول اون رو رام کنی. آدما دیگه وقت شناختن چیزی رو ندارن. هرچی رو که لازم داشته باشن، از مغازهها میخرن. اما چون هیچ مغازهای نیست که دوست بفروشه، آدما تنها موندن. حالا اگه تو دوست میخوای، منو رام کن.
کای💪🏻
۴
گرچه آدمهای مهمی رو از نزدیک دیدم و باشون تماس داشتم، اما دلیل نشد که نظرم نسبت به آدم بزرگا عوض بشه.
هر وقت به یکی از اونا برخورد میکردم که به نظرم یه کم روشنبینتر میاومد، تصویر شماره ۱ رو نشونش میدادم تا ببینم چقدر میفهمه. اما همیشه یه جواب رو میشنیدم: «این یه کلاهه!»
اونوقت، دیگه من نه از مار بوآ حرفی میزدم و نه از جنگلهای بکر و اونقدر ارزش خودم رو پایین میآوردم که در مورد بازی گلف، بریج، سیاست یا کراوات صحبت کنم. اونم از آشنایی با مرد فهمیدهای مثل من، خوشحال و هیجان زده میشد.
saghar_sanaye
۴
حالا اون راز رو بهات میگم که خیلی هم سادهس. فقط با چشم دله که میشه خوبیها رو دید. ذات هر چیز، از دیده پنهونه.
SAWNA
۴
اگه بخوام با پروانهها آشنا بشم، باید وجود چند تا حشره رو تحمل کنم.
bec san
۳
ـ بهتر بود همون وقت دیروز میاومدی. مثلاً اگه هر روز ساعت چهار بعدازظهر بیای، از ساعت سه یواش یواش خوشحال میشم و هرچی جلوتر بره، خوشحالی من بیشتر میشه. ساعت چهار که میشه، هم هیجان زدهم، هم نگران و اونوقته که ارزش خوشبختی رو میفهمم.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
۳
روباه گفت:
ـ اگه میخوای چیزی رو بشناسی، باید اول اون رو رام کنی. آدما دیگه وقت شناختن چیزی رو ندارن. هرچی رو که لازم داشته باشن، از مغازهها میخرن. اما چون هیچ مغازهای نیست که دوست بفروشه، آدما تنها موندن.
nargesbanoo
۳
گلها ضعیفن. پاک دل و روراستن. اونا سعی میکنن هر جور که شده، یه نقطه اتکا برای خودشون به وجود بیارن. گلها خیال میکنن که با وجود اون خارها، ترسناک میشن.
nargesbanoo
۳
اولین سیاره، خونهی یه پادشاه بود. یه پادشاه با شنلی ارغوانی که روی یه صندلی ساده اما بسیار پرشکوهی نشسته بود. شازده کوچولو رو که دید گفت:
ـ خب، اینم یه رعیت.
شازده کوچولو از خودش پرسید: «این که تا حالا هیچوقت منو ندیده. پس از کجا منو میشناسه؟»
اما اون نمیدونست که دنیا برای پادشاهها فقط یه معنا داره. همهی مردم رعیتهاشن.
nargesbanoo
۳
ـ پس باید خودت رو محاکمه بکنی، البته کار خیلی سختیه. محاکمه کردن خود، از محاکمهی دیگرون مشکلتره. اگه بتونی در مورد خودت درست قضاوت کنی، اونوقت یه قاضی واقعی هستی.
nargesbanoo
۳
شازده کوچولو گفت:
ـ آدمای سیارهی تو، پنج هزار تا گل رو توی یه گلستان میکارن، اما گلی رو که دنبالش هستن، پیدا نمیکنن.
جواب دادم:
ـ آره. نمیتونن پیدا کنن.
ـ اما چیزی رو که اونا دنبالشن، میتونن توی یه گل سرخ یا یه کم آب پیدا کنن.
ـ درسته.
شازده کوچولو ادامه داد:
ـ اما چشم، کوره. باید با دل دنبالش گشت.
آیشین گلی
۳
بهتر بود همون وقت دیروز میاومدی. مثلاً اگه هر روز ساعت چهار بعدازظهر بیای، از ساعت سه یواش یواش خوشحال میشم و هرچی جلوتر بره، خوشحالی من بیشتر میشه. ساعت چهار که میشه، هم هیجان زدهم، هم نگران و اونوقته که ارزش خوشبختی رو میفهمم. اما اگه هر روز، سر یه ساعت بیای، نمیدونم که چه وقت باید بیصبرانه منتظرت باشم. بالاخره هر چیزی یه راه و رسمی داره
SAWNA
۳
صبح زود، وقتی که آفتاب طلوع میکنه، شن به رنگ عسله. از رنگ عسلی شنها لذت میبردم. پس هیچ دلیلی واسهی ناراحتی نداشتم.
کاربر ۵۵۸۴۲۶۰
۲
شازده کوچولو جرأت اعتراف این نکته رو نداشت که دلش اون سیاره رو میخواست، چون در بیست و چهار ساعت، هزار و چهار صد و چهل تا غروب خورشید داشت.