جملات زیبای کتاب کفش های ایتالیایی | طاقچه
تصویر جلد کتاب کفش های ایتالیایی
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب کفش های ایتالیایی

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۶ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Parinaz
۱۱
بعضی از آدما مثل پرنده‌های مهاجر می‌مونن که هیچ‌وقت نمی‌فهمیم کی اومدن، کی رفتن.‌
sadra shamaii
۷
ما همیشه به هم قول می‌دیم. ما به بقیه قول می‌دیم. بقیه به ما قول می‌دن. سیاستمدارا قول زندگی بهتر می‌دن، بانک‌ها قول سود بیشتر، غذاهایی که قراره با خوردنشون وزن کم کنیم، کرم‌هایی که قراره ضد پیری باشن و جلوی چین و چروک صورتمون رو بگیرن. زندگی همینه، سفر با یه قایق کوچیک، وسط سیل قول و وعده و وعید، که همیشه تغییر می‌کنن ولی هیچ‌وقت تموم نمی‌شن.
Parinaz
۶
ـ زندگی هیچ‌وقت اون‌جوری پیش نمی‌ره که ما آرزو می‌کنیم.‌
Parinaz
۵
اگه زیادی تو کار کسی سرک بکشی رابطه رو خراب می‌کنی.‌
Parinaz
۴
من همیشه سردمه. همهٔ زندگی‌م دنبال گرما بودم، توی کشورهای استوایی، توی بیابون‌ها. اما همیشه یه قندیل یخ توی وجودمه.
عباس عرب
۳
وقتی کفش‌ها اندازه باشد، به پاهایتان فکر نمی‌کنید.‌
Parinaz
۱
هیچ رها کردنی قابل توضیح یا توجیه نیست.
عباس عرب
۱
بعضی از آدما مثل پرنده‌های مهاجر می‌مونن که هیچ‌وقت نمی‌فهمیم کی اومدن، کی رفتن.‌
عباس عرب
۱
صبح خنک و زیبایی بود. حاشیهٔ مسیری که به اورژانس ختم می‌شد پر بود از جوانهٔ گل‌های زرد کوچک. فکر کردم سیما هم مثل همین گل‌های زرد یک لحظه درخشیده بود و حالا انگار هیچ‌وقت وجود نداشته. تنها چیزی که مرا از مرگ می‌ترساند همین بی‌تفاوتی مطلق است.
آ.ن.
۱
من به دنیایی که همهٔ معماها حل شده باشن اعتقاد ندارم.‌
ایران آزاد
۰
من داشتم تابلوی نقاشی را از زاویهٔ دیگری می‌دیدم؛ تنهایی پشت تصویر را. پیرزن زیبایی بود، زیبایی خاصی که فقط در چهرهٔ پیرزن‌ها می‌شود دید. خاطره‌هایی که در چین‌های صورتشان نقش بسته، بدن‌های پیری که زمین منتظر در آغوش کشیدنشان است.
فام
۰
فردا باد و باران بند آمد. آسمان صاف شد و دمای هوا بالا رفت. هریت دو شب خیلی سخت را گذرانده بود. مسکن‌ها دیگر جواب نمی‌داد ولی آن روز حالش بهتر شد. برای مهمانی آماده شدیم. لوئیس می‌دانست هریت دقیقاً چه می‌خواهد. ـ ساده و مجلل! ترکیب کردن این دو تا خیلی سخته ولی باید سعی خودمون رو بکنیم.‌
عباس عرب
۰
سال‌ها پیش خیال می‌کردم پیر که شدم بچه‌هایی خواهم داشت، بچه‌هایی که عصای دستم خواهند بود. اما حالا خیلی دیر شده. شبیه قایقم هستم، بیرون از آب، بی‌مصرف.
عباس عرب
۰
قطار. در همهٔ گفت‌وگوها دروغ‌های هر چند کوچکی وجود داشت، دروغ‌هایی که شاید هیچ‌کس متوجهشان نمی‌شد. با خودم می‌گفتم برای به نتیجه رسیدن گفت‌وگو، وجود دروغ همیشه الزامی است.
عباس عرب
۰
آدم حسابی همه جا هست. اما چون پیر شدن کسی بهشون توجه نمی‌کنه. آدمای پیر مثل شیشه نامرئی‌ان.