این شهر را ببین
شهری که «زندانهایش پر است
از دوستان ما»
Negar
بازهم به ما میگویند
از حاکمان میگویند
آنها ریشهٔ رنج هستند
چرا رنجها بیپایان هستند
کسی میتواند به ما بگوید
پس انقلابیون چه میکنند
چرا کار را تمام نمیکنند
شاه که رفت به درک
کشیشان غرقِ در کثافت
اشراف چپیدند تو سوراخ
پس منتظر چه هستیم ما
honey
«یکی را به قتل رساندم تا هزاران نفر را نجات دهم»
Negar
وانی پر از خون چیست
در برابر آن خونی که همچنان خواهد ریخت
روزگاری میپنداشتیم که چند صد جنازه کافی است
سپس دیدیم که هزاران جنازه هنوز کم است و کافی نیست
Negar
«این چرخی که اکنون میچرخد را نمیتوان متوقف کرد
[این مردمِ تشنهیِ انتقام] هر رنج و مصیبتی را تحمل کردند
Negar
[و طبیعت را تغییر میدهم]
«لازمهاش این است که
خود را از پستیات به اوج برسانی
خویشتن خویش را از درون بیرون بکشی
و همهچیز را با چشمانی نو ببینی
Negar
آیا من «جلاد هستم یا مردی شکنجهشده»
من بیشرمانهترین شکنجهها و زجرها را ابداع میکنم
و هنگامیکه من آنها را برای خودم توصیف میکنم
من از خود آنها از این توصیف رنج میبرم
من به هر چیزی توانا هستم و همهچیز من را پر از وحشت میکند
Negar
آنچنان به سلسله اندیشههایی
که از نسلی به نسلی سرایت کرد آلوده شدیم
که حتی بهترین کسان از ما
هنوز هم راه نجات از این آلودگی و ابهام را نمیدانند
Negar
چگونه میتوانم این شهر را ترک کنم شهری که در آن تو را شناختم
عزیزترینم شارلوت
جا و مکان من اینجاست
Negar