
martina
۱۹
رازها هم آدم را از داخل عوض میکنند
yasamin
۱۲
این حرف همیشگی من است که خیلی وقتها آدم به این نتیجه میرسد که «جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
مریم
۱۱
بعضیها در تعطیلات همهی وقتشان را صرف عکس گرفتن میکنند که وقتی برگشتند مدرکی داشته باشند که به دوستانشان نشان بدهند بهشان خوش گذشته. اینجور آدمها صبر نمیکنند خودِ تعطیلی به عمق وجودشان برود و به جای عکس، آن را با خودشان به خانه بیاورند.»
ن. عادل
۹
جلد ویولون و ترومپت بچهها را فرستادند به قسمت اشیاء گمشده.
تا امروز کسی برای گرفتن این اشیاء مراجعه نکرده.
Hossein shiravand
۸
«پنج دقیقه برنامهریزی به اندازهی پنجاه دقیقه گشتن فایده دارد.
yasamin
۶
البته عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند.
martina
۶
چشم پنجرهی روح آدمهاست
مریم
۵
من فقط میتوانم سر پول معامله کنم، که آن هم دیگر تمام شد و رفت.»
«اگر این تنها نوع معاملهای است که میتوانی بکنی، پس واقعاً فقیری.»
Hossein shiravand
۵
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
Akbaran nastarzade
۵
وقتی آدم کسی را بغل میکند، یک چیز تازهای دربارهاش میفهمد. یک چیز دیگری که مهم است.»
Hossein shiravand
۴
چشم پنجرهی روح آدمهاست.»
Akbaran nastarzade
۳
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
yasamin
۲
آموختن همهچیز دربارهی همهچیز، غیرممکن است.
مریم
۲
تملق ابزاری است که به اندازهی «اهرم» اهمیت دارد؛ کافی است آن را در تکیهگاه مناسبی بگذاری، دنیا را از جایش تکان میدهد.
𝑒𝑴𝑴𝑎📖☕.
۲
«جستجو» مفیدتر و پربارتر از خودِ «هدف» است.
Yomna
۱
تملق ابزاری است که به اندازهی «اهرم» اهمیت دارد؛ کافی است آن را در تکیهگاه مناسبی بگذاری، دنیا را از جایش تکان میدهد.
MIMI
۱
در ذهنش عملاً میدید که جواب سؤال کجاست، اما به فکرش نمیرسید که چیست.
Tiana
۱
وقتی آدم کسی را بغل میکند، یک چیز تازهای دربارهاش میفهمد. یک چیز دیگری که مهم است.
Tiana
۱
همهچیز تمام میشود، هیچچیز برای همیشه نمیماند، بهجز آن قسمتی که تو در وجودت نگه میداری.
zzzmmm
۱
به امتحان تاریخی که روز دوشنبه در مدرسه داده بود، فکر کرد. سؤالی در آن امتحان بود که نتوانسته بود جواب بدهد. او فصلی را که سؤال از آن آمده بود، خیلی خوب خوانده بود و میدانست جواب سؤال کجاست؛ صفحهی ۱۵۷، در پاراگراف دومِ ستون سمت راست. در ذهنش عملاً میدید که جواب سؤال کجاست، اما به فکرش نمیرسید که چیست.
Zohreh
۱
احساس همبستگی چیزی است که به صورت نامرئی اتفاق میافتد و دیگران آن را نمیبینند.
Zohreh
۱
«میدانی کلود، وقتهایی که دلم نمیخواهد یک مشت جانانه توی دماغت بکوبم، خوشحالم که تو توی گروه منی. زندگی کردن با تو حالگیری است، اما کلهات واقعاً کار میکند.»
Zohreh
۱
چهکار باید کرد؟ هیچ. واقعاً جز گریه هیچکاری نمیشود کرد؛ همینکار را هم کرد.
Zohreh
۱
پول چیز خوبی است، به آدم احساس امنیت میدهد.
Zohreh
۱
دسترسی به یک راز، همهی چیزهای دیگر را بیاهمیت میکند.
Zohreh
۱
آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند.
№a$
۱
عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند. البته تو میتونی با آنها سر و صدا راه بیندازی، اما هیچوقت با آنها چیزی را احساس نمیکنی، چون مثل طبل توخالی هستند.»
Akbaran nastarzade
۱
البته عقیده دارم آدم باید چیزهای تازه یاد بگیرد، بعضی روزها باید خیلی، خیلی یاد بگیرد؛ اما بعضی روزها هم باید بگذاری چیزهایی که تا به حال یاد گرفتی، در وجودت باد کند و همهجا را بگیرد و تو آن را در درونت احساس کنی. اگر گاه و گداری «یاد گرفتن» را تعطیل نکنی و نگذاری این اتفاق بیفتد، آنوقت این اطلاعات و نکتههایی که روی هم انبار کردی، در درونت تلق و تولوق راه میاندازند. البته تو میتونی با آنها سر و صدا راه بیندازی، اما هیچوقت با آنها چیزی را احساس نمیکنی، چون مثل طبل توخالی هستند.»
moonlight
۰
«ماجرا به آخرش رسیده کلودیا؛ همهچیز تمام میشود، هیچچیز برای همیشه نمیماند، بهجز آن قسمتی که تو در وجودت نگه میداری. مثل رفتن به تعطیلات؛ بعضیها در تعطیلات همهی وقتشان را صرف عکس گرفتن میکنند که وقتی برگشتند مدرکی داشته باشند که به دوستانشان نشان بدهند بهشان خوش گذشته. اینجور آدمها صبر نمیکنند خودِ تعطیلی به عمق وجودشان برود و به جای عکس، آن را با خودشان به خانه بیاورند.»
Zohreh
۰
از سختی کشیدن خوشش نمیآمد. از نظر او حتی پیکنیک هم با آن همه حشره و خورشیدی که کرم روی کیکهای لقمهای را آب میکرد، اسباب دردسر بود.
