
بریدههایی از کتاب چاقو و ایستادگی
۴٫۳
(۱۲)
خاطرهها خیلی آشغالاند، نه؟
کاربر... :)
فکر میکنم شاید امید همان چیزی است که آدم را رو به جلو میکشد، شاید همان چیزی است که کاری میکند به راهتان ادامه دهید اما خطرناک هم هست، دردناک و پر خطر هم هست و دنیا را به چالش میکشد و دنیا کِی اجازه میدهد ما در چالشی پیروز شویم؟
کاربر... :)
صدای ذهنم با درک اینکه کارمان تمام است بالا میرود، که این بار دیگر راه فراری نیست، که اگر دنیا بخواهد، آنقدر دنبالتان میآید تا بالاخره به چنگش میافتید. و من کی باشم که درستش کنم؟ اگر دنیا به این شدت میخواهد این کار را بکند، من کی باشم که تغییرش بدهم؟ اگر آخر دنیا هی سعی میکند فرابرسد، من کی باشم که جلویش را بگیرم؟
کاربر... :)
چیزی به نام آرامش وجود ندارد. نه اینجا، نه هیچجا. نه وقتی خوابیدهاید، نه وقتی تنهایید، هیچوقت.
mohajer
اطلاعات بیش از حد هم میتونه آدم رو دیوونه کنه. اطلاعات بیش از حد به صدا تبدیل میشه و هیچوقت هم متوقف نمیشه.»
*Fatima*
اگه یکی از ما سقوط کنه، همه سقوط میکنن، تاد و همهٔ ما باید سقوط کنیم.
کاربر ۳۳۸۴۴۲۰
فریاد میزنم: «من اهل جایی که تو ازش میآی نیستم! من اهل اینجام و اینجا اینجوریه!»
«خب، اینجا کارشون اشتباهه.»
*Fatima*
برای آخرین بار محکم شانههایم را میگیرد و میگوید: «یادت باشه. امید.»
*Fatima*
هیچکس وقتی سیزدهساله شود، دیگر با پسرها حرف نمیزند.
همه در پرنتیستاون همینطورند. پسرها مرد میشوند و به جلسههای مخصوص مردها میروند که معلوم نیست در آنها دربارهٔ چه حرف میزنند و اصلاًوابداً امکان ندارد پسرها را راه دهند و اگر شما آخرین پسری باشید که در شهر باقی مانده، باید تنهای تنها منتظر بمانید.
mohajer
و این رنجش میدهد، اما رنج خوبی است... همچنان رنجش میدهد، اما خوب است... رنجش میدهد...
رنج میکشد.
کاربر ۳۳۸۴۴۲۰
میگوید: «قانون رو که میدونی، هیلدی.»
قانون؟
هیلدی میگوید: «قانون مال مردهاست.»
*Fatima*
آن کلمه واقعیت داشت. این یک لشکر است؛ یک لشکر درستوحسابی.
یک لشکر درستوحسابی دنبال من و وایولاست.
*Fatima*
جای خالیاش آنقدر بزرگ است که احساس میکنم همراهمان است.
*Fatima*
حدس زدن یک اتفاق با دانستن اینکه رخ داده یکی نیست.
*Fatima*
حجم
۶۰۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۸۸ صفحه
حجم
۶۰۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۴۸۸ صفحه
قیمت:
۱۹۸,۰۰۰
تومان