صدای ذهنم با درک اینکه کارمان تمام است بالا میرود، که این بار دیگر راه فراری نیست، که اگر دنیا بخواهد، آنقدر دنبالتان میآید تا بالاخره به چنگش میافتید. و من کی باشم که درستش کنم؟ اگر دنیا به این شدت میخواهد این کار را بکند، من کی باشم که تغییرش بدهم؟ اگر آخر دنیا هی سعی میکند فرابرسد، من کی باشم که جلویش را بگیرم؟