جملات زیبای کتاب ربات آدم کش؛ جلد چهارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب ربات آدم کش؛ جلد چهارم

بریده‌هایی از کتاب ربات آدم کش؛ جلد چهارم

نویسنده:مارتا ولز
امتیاز
۴.۸از ۱۷ رأی
۴٫۸
(۱۷)
«یادم نبود چقدر عوضی هستی.» واقعاً عوضی‌ام.
˼السـیِّدة‌َالشَهیدة˹
جنبهٔ مثبتش این است که دقتم به جزئیات دیوانه‌وار است. جنبهٔ منفی‌اش هم همین است که بیخودی به جزئیات دقت می‌کنم
Ms.red
تماشا کردن سریال در امنیت کشتی مسافربری وقتی مجبور نیستم هیچ کار خاصی بکنم، فرق دارد با تماشای سریال برای پرت کردن حواسم از تمام گندهایی که در زندگی‌ام زده بودم و گندهایی که ممکن بود در آینده بزنم؛ آینده‌ای که بدون شک در آن به روش‌هایی تازه و خلاقانه به همه‌چیز گند می‌زدم.
me
واقعاً از احساس داشتن به انسان‌های واقعی (به‌جای آدم‌های سریال) بدم می‌آمد. تهش به همین احساسات و موقعیت‌های احمقانه ختم می‌شد.
Kiki
سریال‌ها سعی می‌کردند اطلاعات را دقیق و واضح به بیننده منتقل کنند. ولی انسان واقعی در بهترین حالت هم نمی‌دانست واقعاً می‌خواهد چه‌کار کند و حس واقعی‌اش چیست.
me
«کاش به من اعتماد می‌کردی. ولی درک می‌کنم چرا نمی‌تونی بهم اعتماد کنی.»
Kiki
اگر قرار نبود به‌زودی تکه‌پاره شوم، می‌توانستم کلی به این ماجراها بخندم.
Kiki
انسان واقعی در بهترین حالت هم نمی‌دانست واقعاً می‌خواهد چه‌کار کند و حس واقعی‌اش چیست.
آوا~
این‌ها حفاظ امنیتی بودند. حفاظِ ای وای! بدبخت شدیم الان کل ایستگاه روی سرمون خراب می‌شه! که نبودند.
AeT
صبرکردن واقعاً اضطراب‌آور بود.
Kiki
تماشا کردن سریال در امنیت کشتی مسافربری وقتی مجبور نیستم هیچ کار خاصی بکنم، فرق دارد با تماشای سریال برای پرت کردن حواسم از تمام گندهایی که در زندگی‌ام زده بودم و گندهایی که ممکن بود در آینده بزنم؛ آینده‌ای که بدون شک در آن به روش‌هایی تازه و خلاقانه به همه‌چیز گند می‌زدم.
ناگت
ترجیح می‌دادم احساساتم را خرج چیزهای بی‌خطر مثل سریال بکنم. احساسات واقعی برای آدم‌های واقعی همیشه به کارهایی احمقانه مثل آمدن به ایستگاه ترن‌رولین‌هیفا ختم می‌شد.
آوا~
تماشا کردن سریال در امنیت کشتی مسافربری وقتی مجبور نیستم هیچ کار خاصی بکنم، فرق دارد با تماشای سریال برای پرت کردن حواسم از تمام گندهایی که در زندگی‌ام زده بودم و گندهایی که ممکن بود در آینده بزنم؛ آینده‌ای که بدون شک در آن به روش‌هایی تازه و خلاقانه به همه‌چیز گند می‌زدم. راستش به حالت اول سریال دیدن عادت کرده بودم و واقعاً دلم نمی‌خواست دوباره به حالت دومش برگردم.
Kiki
می‌دانستم تعبیر دقیق رفتار و حرف‌های انسان‌ها لزوماً با آن چیزی که در سریال‌ها می‌دیدم یکی نیست و رفتارهای انسان‌های واقعی از زمین تا آسمان فرق دارد. (دلیلش این بود که سریال‌ها سعی می‌کردند اطلاعات را دقیق و واضح به بیننده منتقل کنند. ولی انسان واقعی در بهترین حالت هم نمی‌دانست واقعاً می‌خواهد چه‌کار کند و حس واقعی‌اش چیست.)
Kiki
(«دلم نمی‌خواد آدم باشم.» دکتر منساه گفت: «خیلی از آدم‌ها چنین چیزی رو درک نمی‌کنن. اکثر ما فکر می‌کنیم چون سازه‌ها و ربات‌ها شبیه انسان هستن، هدف نهایی‌شون هم اینه که در نهایت به انسان تبدیل بشن.» «احمقانه‌ترین چیزیه که به عمرم شنیده‌ام.»)
Kiki
سرعت ترمیم داشت بیشتر می‌شد و ناگهان متوجه شدم دیگر توان مراوده با آدم‌ها را ندارم. بلند شدم و به اتاقم برگشتم.
Kiki
گزینه‌هایی جلوی رویم بودند و نیاز نداشتم بلافاصله تصمیمی بگیرم. خیلی خوب بود، چون هنوز نمی‌دانستم واقعاً چه می‌خواهم. ولی حداقل می‌دانستم تا وقتی که بفهمم، جایی برای ماندن دارم.
Kiki
شرط می‌بندم خودشان هم نمی‌فهمیدند چرا دارند این کار را می‌کنند. درست مثل بقیهٔ آدم‌ها.
آوا~

حجم

۱۳۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۵۲ صفحه

حجم

۱۳۶٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۱۵۲ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان