سرنوشت او، که ماگریس بود و داس ارواح و بلعندهٔ انسانها و دشمن مرگ، رسیدن به شکوه بود؛ شکوهی ابدی و جاودان.
نفس عمیقی کشید؛ آخرین نفسش در این تنِ درهمشکسته. روح خود را از آنچه که از کنستانتین مدن باقی مانده بود بیرون کشید و به نوزاد گریانی وارد شد که زمانی کالم هانت بود.
عهد بست: این پایان راه من نیست.