
کتاب دوست داشتن وضعیت موجود
چهار پرسش برای دگرگونی زندگی
انتشارات:
انتشارات کلک آزادگان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Anisa
۱۸
اگر باور داشته باشید که شادیتان وابسته به کسی دیگر است، این باور بر همهٔ روابط شما، از جمله رابطه با خودتان تأثیر میگذارد.
مرجان 🌱
۱۱
«ما نه از آن چه برایمان رخ میدهد، بلکه از افکارمان در بارهٔ آن رخداد، آشفته میشویم.»
Anisa
۱۰
وقتی با واقعیت بگومگو میکنم، شکست میخورم؛ البته فقط صد در صد اوقات.
Anisa
۷
هیچ کس دیگری نمیتواند مسألهٔ تو باشد. دوست دارم بگویم هیچ کس نمیتواند مرا آزار دهد، این آزردن، کار خودم است. چه خوب!
دریا
۷
«ما نه از آن چه برایمان رخ میدهد، بلکه از افکارمان در بارهٔ آن رخداد، آشفته میشویم.»
Anisa
۵
اگر واقعاً میخواهید حقیقت را بدانید، اجازه دهید حقیقت، خودش را برای شما آشکار کند.
دریا
۵
«هیچ چیز بیرونیای نمیتواند ما را آشفته کند. ما فقط هنگامی رنج میبریم که میخواهیم وضعیت، غیر از آن چه که هست، باشد.»
دریا
۴
هرچه خود و عواطفتان را شفافتر درک کنید، بیشتر عاشق وضعیت موجود میشوید.
zahra
۳
من عاشق وضعیت موجود هستم، نه به این دلیل که شخصی معنوی هستم، بلکه به این دلیل که هر گاه با واقعیت بگومگو میکنم، آزار میبینم. به این دلیل میتوانیم بدانیم واقعیت درست همان گونه که هست، خوب است که هر گاه با آن بگومگو میکنیم، دچار تنش و درماندگی میشویم
دریا
۳
مادر و پدر، فرزندان، همسر و دوستانمان به فشار دادن همهٔ دکمههای ما ادامه میدهند تا آن که متوجه شویم چه نکتهای را در بارهٔ خودمان هنوز دوست نداریم بدانیم. آنها هر بار، راه آزادیمان را به ما نشان میدهند.
zahra
۲
من عاشق وضعیت موجود هستم، نه به این دلیل که شخصی معنوی هستم، بلکه به این دلیل که هر گاه با واقعیت بگومگو میکنم، آزار میبینم. به این دلیل میتوانیم بدانیم واقعیت درست همان گونه که هست، خوب است که هر گاه با آن بگومگو میکنیم، دچار تنش و درماندگی میشویم
کاربر ۹۴۲۶۰۷۳
۲
. گیجی و سر در گمی، تنها رنج موجود در این جهان است.
دریا
۲
تنها آیندهای که میخواهی، آرامش و شادیست. وقتی با شادی، آسودهخاطر هستیم، پولدار یا بیپول چه اهمیتی دارد؟ این، آزادی حقیقیست: ذهنی که دیگر توسط خودش فریب نمیخورد.
دریا
۲
«خدایا! مرا از جست و جو در پی عشق، تأیید یا قدرشناسی حفظ کن. آمین!»
°♡کتاب باز♡°
۲
«نیمکرهٔ چپ مغز، داستان خود را به هم میبافد تا خودش و شما را متقاعد سازد که کاملاً مسلط است...
banojan
۱
شاید شما نیز مانند بسیاری اشخاص دیگر، در ابتدا احساس کنید کار هیچ تأثیری بر زندگی شما نداشته است، در حالی که تغییرهایی کردهاید که هنوز آنها را احساس نمیکنید. تأثیر کار میتواند بسیار ظریف و ژرف باش
دریا
۱
ما در حال ورود به بُعدی هستیم که در اختیارمان است:
درون.
دریا
۱
من فقط سه نوع کار را در جهان میتوانم ببینم: کار خودم، کار شما و کار خدا. خدا، برای من با «واقعیت» هممعناست. واقعیت به این دلیل خداست که حکمفرماست. من هر چه را که از اختیار من، شما و همهٔ اشخاص دیگر خارج است، کار خدا مینامم.
بیشتر فشار و تنش ما حاصل از این است که در فکر، بیرون از محدودهٔ کار خود به سر میبریم. وقتی فکر میکنم: «باید شغلی پیدا کنی، میخواهم خوشحال باشی، باید وقتشناس باشی یا باید بیشتر مراقب خودت باشی»، وارد محدودهٔ کار شما شدهام. وقتی نگران زلزله، سیل یا زمان مرگم هستم، وارد کار خدا شدهام. اگر در فکرم، وارد کار شما یا خدا شده باشم، جدایی را تجربه میکنم.
دریا
۱
هضم یک چیز سختتر است: روش زندگی کردنت و این که چگونه خود را اسیر دیگران میکنی.
کاربر ۹۴۲۶۰۷۳
۱
وقتی فکر میکنید کسی یا چیزی به غیر از خودتان نیاز به تغییر دارد، در ذهنتان از کار خود خارج شدهاید و البته در نتیجه، احساس جدایی، تنهایی و فشار میکنید.
دریا
۱
زندگی به خودی خود حرکت میکند، بسیار آرام و سراسر موفقیت است.
دریا
۱
جهان همان گونه است که آن را میبینی.
دریا
۱
رنج، حاصل از وابستگی به یک باور بسیار عمیق است. رنج حالت وابستگی کورکورانه به چیزیست که به گمان شما حقیقت دارد.
دریا
۱
پایان جنگ با خودم و افکارم، پایان جنگ با هر کسیست. به همین سادگی.
کاربر ۹۴۲۶۰۷۳
۱
هنگامی که شما سؤال «آیا حقیقت دارد؟» را میپرسید، شاید واقعاً نخواهید بدانید. امکان دارد به جای این که به درون ناشناختهها شیرجه بزنید، ترجیح میدهید با جملهٔ کنونیتان بمانید. سد کردن، یعنی فرایند را به سرعت طی کردن و پاسخ دادن با ذهن خودآگاه، پیش از این که آن بخش ملایمتر ذهن - همان که من آن را «دل» میخوانم - بتواند پاسخ دهد. اگر ترجیح دهید به آن چه فکر میکنید میدانید، بسنده کنید، پرسش مسدود شده است و نمیتواند درون شما جان بگیرد
کاربر ۹۴۲۶۰۷۳
۱
در همین وضعیتی که اکنون هستی، شاد و آزاد باش. همین که این رفتار را آغاز کنیم، چنان دوستداشتنی میشویم که فرزندانمان جذب ما میشوند؛ باید بشوند. ذهن قصهگو، یعنی دستگاه نمایش داستان، تغییر کرده است و آن چه تو به جهان میتابانی، باید تغییر کند.
کاربر ۹۴۲۶۰۷۳
۱
اکنون یک باور زیربنایی خودتان را بنویسید و چهار پرسش را در مورد آن بپرسید:
آیا این حقیقت دارد؟ آیا واقعاً مطمئن هستی که این حقیقت دارد؟
وقتی این فکر را داری، چه واکنشی نشان میدهی؟ (چه قدر از زندگی تو، بر این اساس است؟ وقتی این فکر را باور داری، چه میگویی و چه میکنی؟)
میتوانی دلیلی برای رها کردن این فکر پیدا کنی؟ (و خواهش میکنم تلاش نکن که آن را رها کنی.)
آیا میتوانی یک دلیل آرامشبخش برای نگه داشتن این فکر پیدا کنی؟
بدون این فکر چه کسی میشوی؟
باور زیربنایی را برگردان.
کاربر ۹۴۲۶۰۷۳
۱
به طور معمول میتوانیم زیر قضاوتهایی که نوشتهایم، افکاری دیگر پیدا کنیم که سالهاست آنها را باور داشتهایم و به عنوان قضاوتهای بنیادیمان در بارهٔ زندگی، به کار میبریم. من این افکار را «باورهای زیربنایی» مینامم. باورهای زیربنایی، شکلهایی گستردهتر و کلیتر از داستانهای ما هستند. آن باورها مانند تعصباتی هستند که ناآگاهانه آنها را زندگی میکنیم.
°♡کتاب باز♡°
۱
ریشهٔ رنج، واقعی دانستن افکارمان است، همان داستانهایی که پی در پی در ذهن ما اجرا میشوند.
°♡کتاب باز♡°
۱
وقتی فکری مانند «ظرفها را بشوی» پدید میآید و شما این کار را انجام نمیدهید، به کشمکش درونیای که آغاز میشود، توجه کنید. بگومگو، شاید شبیه به این باشد: «بعداً ظرفها را میشویم. باید تا حالا ظرفها را شسته بودم. باید آنها این کار را انجام میدادند. نوبت من نبود. عادلانه نیست. اگر ظرفها را الآن نشویم، در چشم مردم، بد جلوه میکنم.» فشار و نگرانی حاصل، در واقع نتیجهٔ یک نزاع ذهنیست.