من فقط سه نوع کار را در جهان میتوانم ببینم: کار خودم، کار شما و کار خدا. خدا، برای من با «واقعیت» هممعناست. واقعیت به این دلیل خداست که حکمفرماست. من هر چه را که از اختیار من، شما و همهٔ اشخاص دیگر خارج است، کار خدا مینامم.
بیشتر فشار و تنش ما حاصل از این است که در فکر، بیرون از محدودهٔ کار خود به سر میبریم. وقتی فکر میکنم: «باید شغلی پیدا کنی، میخواهم خوشحال باشی، باید وقتشناس باشی یا باید بیشتر مراقب خودت باشی»، وارد محدودهٔ کار شما شدهام. وقتی نگران زلزله، سیل یا زمان مرگم هستم، وارد کار خدا شدهام. اگر در فکرم، وارد کار شما یا خدا شده باشم، جدایی را تجربه میکنم.