این سینه جلو دادن که عرب و مغول و که و که آمدند و ما تغییر نکردیم و آنها را تغییر دادیم، بلاهت محض است. چطور تغییر نکردهایم. گیاهی بودهایم که در مسیر رُستن و سر از خاک بیرون آوردن مدام به مانع و سنگ خوردهایم. مُردیم یا اگر ماندیم در برابر هر سنگ، هر مانع، هر توسریخوردن تابی برداشتیم و شدیم این موجود پیچپیچ هزارتو که دیگر خودش هم نمیداند کیست و کدام است.
Mostafa F
ژنهای ما برای عشق ورزیدن کسی را میخواهند. اما عشق به کسی که میخواهد کنترلمان کند، محال است. به همان اندازه که پایداری عشق با کسی که میخواهیم کنترلش کنیم، محال است.
ما وقتی احساس کنیم آزادیمان تهدید شده است، نگران میشویم، یا وقتی کسی از قدرتش به عنوان تهدیدی علیه ما استفاده میکند. نگرانیها البته با هم متفاوت است، چون ممکن است نیاز به آزادی در یکی نیاز اول باشد و در دیگری نیاز آخر.
اِلی