
بریدههایی از کتاب هفت خان رستم
۴٫۵
(۲۲)
کمترین وظیفهی ما خواندنِ شاهنامه است. به فرزندانِ خود نیز بیاموزیم با خواندنِ شاهنامه، به فرهنگ، آیین و زبانِ خود مباهات کنند. برای کودکانی که خواندنِ شاهنامه برای آنها دشوار است، شاهنامه بخوانیم، تا تشویق شوند از کودکی، بزرگی کنند. زبان خود را بشناسند و دوست داشته باشند و برای نگاهداشتِ سندِ افتخارِ هویت ملی خود کوشش کنند.
سیّد جواد
مادر مادر است، حتا اگر فرزندش رستم باشد، دلنگران میشود.
Fa Ne
چه رازی در این داستانِ کمنظیرِ شاهنامه نهفته است؟
چرا رستم با آنکه فرزندِ خود را شناخت، در یکی از زیباترین داستانهای اندوهبار (تراژیک) جهان، با او مبارزه کرد و او را کشت؟
سیّد جواد
به نظرِ فردوسی: انسان در رنج و سختی پخته و باتجربه میشود. راحتی و تنآسایی درسی ندارد تا انسان چیزی بیاموزد.
Fa Ne
این چنین پایانی شکوهمند برای داستانِ هفت خان، در این زمان، تنها در سینمای پرآوازه و جهانگیر آمریکا دیده میشود. ماموری دلاور و رویینتن از اف بی آی یا دیگر سازمانهای کارگزارِ سیستم این کشور برای نجاتِ رییس جمهور آمریکا از دستِ دشمنانِ او بسیار فداکاری و جانفشانی میکند و در پایان، آن مقامِ عالی بر کارهای آن قهرمان، آفرینها میخواند و مدالها میدهد.
شاعرِ بزرگِ ایران زمین، چنین داستانی را بیش از هزار سال پیش، با حماسهسرایی بینظیرِ خود آفریده است. داستانی که میتوان گفت، گویی الگویی برای معروفترین و موفقترین سینمای جهان بوده و در ایران نمایی نداشته است!
سیّد جواد
فردوسی میآموزد چون پیروزی یا موفقیتی بهدست آید، نباید گرفتارِ غرور شویم.
Fa Ne
راه نفوذِ دیوها در فکرِ آدمها، خودِ آدمها هستند.
Z.B
مقامِ دنیایی، مانندِ رخت و لباس ظاهری است. هر کس به تن کند، روزی بهناچار از تنِ او بیرون میآید.
Z.B
خدا گفت: اما به کسانی که صادقانه مرا دوست دارند نمیتوانید نزدیک شوید
Z.B
آدمیزاد اِبنُالوَقت، یعنی فرصتطلب است.
تارا
سهم آدمی از دنیا جز تابوتی چوبی نخواهد بود.
Fa Ne
میگویند انسان نسبت به دیگر مخلوقات از دو امتیازِ بزرگ، یعنی عقل و اراده برخوردار است، پس باید از روی خرد تصمیم بگیرد و با ارادهی آگاه عمل کند.
Fa Ne
اگر بر دیو سپید پیروز شوم، نامِ من جاودان و برای مردم ایران همیشه قهرمان خواهم بود.
Fa Ne
شاهنامه داستانِ آدمهای بیگانه و دور از ما نیست. گویی خودِ ما در آینهی داستانها هستیم؛
Deep
همه ساله پیروزه باشی و شاد
دلت پُر زِ دانش، سرت پُر زِ داد
kaveh3057
پدر چون به فرزند مانَد جهان
کند آشکارا بَرو بَر نَهان
گَر او بِفکند فَر و نامِ پدر
تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
Reza Zakipoor
این جهان کوه است و فعلِ ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
تارا
آدمیزاد اِبنُالوَقت، یعنی فرصتطلب است.
Fa Ne
وقتی باد غرور در سر کسی باشد، برای دانایی و توانایی خود متر و معیارِ منطقی ندارد. فکر میکند همینکه بگوید چنین و چنانم، واقعاً هست. بگوید از دیگران برترم، شهامتِ بیشتری دارم، اثبات نمیخواهد.
Fa Ne
کاوس برای اینکه به خودش قوتِ قلب بدهد، دشمن را کوچک و ناچیز دید.
Fa Ne
ای دل، ای دل! این روزگارِ نامراد، جامِ مِی و گل و بوستان را از تو دریغ کرده است!
Fa Ne
دیوان سیاهدل، تابِ دیدنِ مهر و نورِ یزدان ندارند.
Fa Ne
راه نفوذِ دیوها در فکرِ آدمها، خودِ آدمها هستند
ملیکآ
وقتی باد غرور در سر کسی باشد، برای دانایی و توانایی خود متر و معیارِ منطقی ندارد. فکر میکند همینکه بگوید چنین و چنانم، واقعاً هست.
ملیکآ
میگویند انسان نسبت به دیگر مخلوقات از دو امتیازِ بزرگ، یعنی عقل و اراده برخوردار است، پس باید از روی خرد تصمیم بگیرد و با ارادهی آگاه عمل کند.
به قولِ شاعرِ ایرانی، ناصرخسرو قبادیانی:
تو خود چون کنی اخترِ خویش را بد
مَدار از فَلَک چشمِ نیک اختری را
ملیکآ
انسان در رنج و سختی پخته و باتجربه میشود. راحتی و تنآسایی درسی ندارد تا انسان چیزی بیاموزد.
ملیکآ
مقامِ دنیایی، مانندِ رخت و لباس ظاهری است. هر کس به تن کند، روزی بهناچار از تنِ او بیرون میآید.
ملیکآ
گَرین نامداران زِ تو کمترند
چو تو بندگانِ جهان داورند
تو از خونِ چندین سَرِ نامدار
ز بهرِ فزونی درختی مَکار
که بار و بلندیش نفرین بود
نه آیینِ شاهانِ پیشین بود
kaveh3057
حجم
۸۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۲۴ صفحه
حجم
۸۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۲۴ صفحه
قیمت:
۵۲,۰۰۰
تومان