تا قبل از آن فکر میکردم همۀ زندگی یک زن زاییدن و رتقوفتق امور خانه است. تمام تفریحش هم ختم میشود به جمعشدن دور هم، شکستن تخمه خربزه و سرککشیدن در کار این و آن. حالا اما زنهایی را شناخته بودم که بهجای کارکشیدن از فک و بازوهایشان، از فکر و ذهنشان کار میکشیدند. چشمهایشان را تیز کرده بودند که مشکلات زنان دوروبرشان را ببینند.