جملات زیبای کتاب خانه ای روی پل | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانه ای روی پلsubscriptionAvailable

کتاب خانه ای روی پل

نوع کتاب
۴.۸(از ۸۶ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
میمی
۳۰
برایم خیلی جالب است که این‌همه دعاهای مختلف وجود دارد و این‌همه آدم دعا می‌خوانند اما هنوز دنیا پر از بدبختی و ظلم است.
rozhin
۲۷
در قلبم تا ابد با هم هستیم و تا ابد هم با هم خواهیم ماند.
Book
۲۲
هیچ‌کس ما را ندید. جلوی چشمشان بودیم‌ها. اما انگار نامرئی بودیم.
rozhin
۲۰
«چون دختره!» آرول گفت: «خب که چی؟ ایندیرا گاندی هم زن بود ولی شد رهبر کشورمون.»
Yuki
۱۸
با اینکه خیلی چیزها را از دست داده‌ایم اما هنوز هم می‌توانیم راهی رو به جلو پیدا کنیم.
روزنه های دانش
۱۶
«مگه زندگی اصلاً هیچ‌وقت آسون بوده؟»
روزنه های دانش
۱۵
اما قول نداد حالت بهتر شود.
Moonlight
۱۴
برایم خیلی جالب است که این‌همه دعاهای مختلف وجود دارد و این‌همه آدم دعا می‌خوانند اما هنوز دنیا پر از بدبختی و ظلم است.
Book
۱۲
وقتی دیگر خشمم را فراموش کردم، انگار قلبم در سینه‌ام جای بیشتری داشت.
f.nik
۱۲
«آره. اما وجود تو هم پُر از خیلی چیزهاست. پر از احساساتی که از بقیه پنهون می‌کنی و حرف‌هایی که به زبون نمی‌آری.»
mahzooni
۹
چون بهم اجازه نمی‌دادی دروغ بگویم. چون معجزه‌هایی کوچک نشانم می‌دادی. چون همیشه در برابر سختی‌ها می‌خندیدی. کنار هم گروه خوبی بودیم. و حالا تلاش می‌کنم، روکو. تلاش می‌کنم خنده‌ات را همراه داشته باشم و رو به جلو حرکت کنم.
روزنه های دانش
۷
ترجیح می‌دم کنار شما زندانی باشم تا اینکه تنهایی آزاد باشم
کتاب خوان معرکه
۶
همیشه فکر می‌کردم این منم که دارم از تو مراقبت می‌کنم، اما دیگر فهمیده‌ام معمولاً تو بودی که ازم مراقبت می‌کردی. تو بودی که بهم قدرت می‌دادی. چون بهم اجازه نمی‌دادی دروغ بگویم. چون معجزه‌هایی کوچک نشانم می‌دادی. چون همیشه در برابر سختی‌ها می‌خندیدی. کنار هم گروه خوبی بودیم. و حالا تلاش می‌کنم، روکو. تلاش می‌کنم خنده‌ات را همراه داشته باشم و رو به جلو حرکت کنم. تلاش می‌کنم دوستت داشته باشم اما در امروز زندگی کنم، نه در دیروز. رو به جلو رفتن، معنی‌اش ترک تو نیست. بالاخره این را درک کردم. و فکر می‌کنم، اینکه چطوری زندگی کنی مهم‌تر است تا اینکه چقدر زندگی کنی. تمام خاطرات خوبی که با هم داشتیم و هر ذره از عشقی که بینمان بود هنوز می‌درخشد. در قلبم تا ابد با هم هستیم و تا ابد هم با هم خواهیم ماند.
روزنه های دانش
۶
کم‌نور بود و دور؛ اما از دست نرفته بود.
yegisbook
۵
به خودم قول دادم هیچ‌وقت مثل آما نشوم. قول دادم هیچ‌وقت به‌خاطر هیچ‌چیزی به کسی التماس نکنم.
بنگالیسم
۵
با هم بودن ما یکی از چیزهای انگشت‌شماری بود که بهش ایمان داشتم.
روزنه های دانش
۵
و یک‌جورهایی انگار می‌ترسیدی خوشحال باشی،
روزنه های دانش
۵
دیگر تو را ندارم
Hossein shiravand
۵
نباید بیشتر از این خودت رو سرزنش کنی. تو تصمیم‌هایی رو گرفتی که به‌نظرت درست بودن و تمام تلاشت رو هم کردی.»
Yuki
۴
آرول گفت: «به چیزهایی توجه کن که از دستشون ندادی
Yuki
۴
اینکه چطوری زندگی کنی مهم‌تر است تا اینکه چقدر زندگی کنی.
booklover
۴
گفتم: «باید یه‌کم استراحت کنیم.» موتو گفت: «ولی دارودستهٔ کومار هنوز دارن کار می‌کنن.» چشم‌های آرول مسیر نگاهم را تعقیب کرد. «زندگی مسابقه نیست. به‌اندازهٔ کافی جمع کردیم. می‌تونیم بریم.»
Hossein shiravand
۳
تو دیگر هرگز برنخواهی گشت.
نامبرده
۳
‫باید همان موقع از آنجا می‌رفتیم، قبل از اینکه ترس یا تردید جلویم را بگیرد.
booklover
۲
موتو گفت: «آهای! بس کن، آکا. دارم از این‌همه برنامه‌ریزی برای آینده سردرد می‌گیرم.» باهاش مخالفت کردم: «یعنی تو هیچ‌وقت به آینده فکر نمی‌کنی؟» موتو گفت: «نه. همین‌جوری‌ش هر روز به‌اندازهٔ کافی نگرانی دارم، حالا بیام نگران آینده هم باشم؟» گفتم: «فکر کردن به آینده فقط نگران بودن نیست. خیلی وقت‌ها هم فکر می‌کنم اتفاق‌های خوبی برامون افتادن. ولی به هر حال هر اتفاق بدی ممکنه بیفته، پس باید آماده بشیم...» موتو پرید وسط حرفم. «درسته. هر اتفاق بدی ممکنه بیفته، برای همین هم باید اون پول رو خرج کنیم، آکا.» به هیچ قیمتی نمی‌گذاشتم رؤیایم برای داشتن زندگی‌ای بهتر را ازم بگیرند.
روزنه های دانش
۲
و یک‌جورهایی انگار می‌ترسیدی
روزنه های دانش
۲
به خالی بودن شکم‌هایمان عادت داشتم. اما آن شب وجودم هم از امید خالی شده بود.
روزنه های دانش
۲
زندگی عادلانه نیست، ویجی. بچه‌های خیلی زیادی هستن که مثل شما خونه‌ای ندارن، هیچ بچه‌ای هم نباید مجبور باشه کار کنه
روزنه های دانش
۲
تو دیگر هرگز برنخواهی گشت.
Hossein shiravand
۲
آما مطمئن بود اگر این سختی‌ها را تحمل کند، بعد از مرگ، زندگی بهتری انتظارش را می‌کشد. اصلاً نمی‌فهمیدم که اگر این زندگی باعث عذاب‌کشیدنمان شده است، چرا باید ناگهان زندگی بعدی برایمان مهم باشد.