جملات زیبای کتاب مجیستریوم؛ جلد چهارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجیستریوم؛ جلد چهارمsubscriptionAvailable

کتاب مجیستریوم؛ جلد چهارم

نقاب نقره‌ای

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۵۴ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پسری که زنده ماند
۱۳
کال تمایل به زنده ماندن دارد.
آنی
۶
شاید کار به جایی بکشه که مجبور شی بین حکمرانی به دنیا و لِه شدن زیر چکمه‌ش یکی رو انتخاب کنی.»
کاربر ۳۷۰۷۱۷۲
۵
به نظرِ کال، جاسپر عادتِ نفرت‌انگیزی داشت: همیشه می‌توانست بدترین چیزی را که ممکن است به فکر مردم برسد، تصور کند.
AMIR.H.H
۵
کال نیروی جادویِ نیستی را به طرف خود خواند که ارادهٔ او را به هرج‌ومرج‌زده‌های تحت فرمانش پیوند دهد و آن‌ها خواسته‌هایش را کاملاً درک کنند. فریاد زد: «ای کسانی که به‌دست من خلق شده‌اید! برقصید!»
پسری که زنده ماند
۵
تامارا لبخند کوچکی به کال زد، از کنار او گذشت و به مرکز اتاق رفت. یک قالیِ کُلُفت ایرانی روی زمین پهن شده بود.
...Anil°
۵
نمی‌شد یک نفر را به جرم قتل کسی که زنده است، به زندان انداخت.
...Anil°
۵
آن‌ها قبلاً هم موقعیت‌های سخت زیادی را پشت سر گذاشته بودند. این‌یکی را هم هرطور که شده، پشت سر می‌گذاشتند. شاید.
ocean book✨🌊
۴
رازها بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می‌کنی، آدم رو آزار می‌دن.
...Anil°
۴
«بچه‌ها نباید بارِ نفرین این‌همه قدرت رو به دوش بکشن.»
رهروی مهتاب
۳
یک قالیِ کُلُفت ایرانی روی زمین پهن شده بود. تامارا مشغول لوله کردن آن شد و بعد یک درِ مخفیِ چهارگوش از زیر فرش بیرون زد. تامارا سرش را بالا آورد. «بیا کمکم کن.»
ocean book✨🌊
۳
«بعضی‌وقت‌ها مجبوریم مردم رو وِل کنیم. بعضی‌وقت‌ها اتفاق‌هایی می‌افته که قابل جبران نیست.»
...Anil°
۳
اما قبل از همهٔ این شرارت‌ها، کُنستانتین دربارهٔ یک موضوع حق داشت: مرگ، عادلانه نبود.
...Anil°
۳
وقتی کل دنیای آدم زیرورو می‌شه، تحملش آسون نیست.
...Anil°
۳
«تو قدرتمندی. نمی‌تونی همین‌جوری قدرتت رو کنار بذاری. دنیا این اجازه رو بِهِت نمی‌ده. بِهِت اجازه نمی‌ده پنهان بشی و از خطر دور شی. شاید کار به جایی بکشه که مجبور بشی بینِ حکمرانی به دنیا و لِه شدن زیر چکمه‌ش، یکی رو انتخاب کنی.»
...Anil°
۳
چرا؟ چرا نباید من بتونم؟
پسری که زنده ماند
۲
روانیِ بدذات بوده و یه لشکر بزرگ از موجوداتِ از مرگ برگشته داشته و سعی کرده دنیای جادوگری رو نابود کنه؛ نه برای اینکه می‌خواسته مُرده‌ها رو به زندگی برگردونه. این چیزیه که همه می‌خوان. برای همینم هست که این‌همه طرفدار داشته. چون همه عزیزی رو از دست داده‌ن؛ چون وقتی کسی رو از دست می‌دیم، جوابی وجود نداره و همه‌چی خیلی بیهوده و بی‌هدف و احمقانه به نظر می‌رسه.
خخخخخخ
۲
۱) حرف‌های جدی باعث می‌شدند حداقل به‌مدت ده دقیقه ابری از حماقت، انسان را در خود بگیرد؛ ۲) حالا که آن ابر از میان رفته بود، اصلاً نمی‌دانست باید به تامارا چه بگوید و ۳) اصلاً نمی‌دانست حالا باید چه‌کار کند.
Mostafa
۲
«بعضی‌وقت‌ها مجبوریم مردم رو وِل کنیم. بعضی‌وقت‌ها اتفاق‌هایی می‌افته که قابل جبران نیست.»
کتاب خور
۲
همه از مرگ متنفرن، کال.» «ولی همه مجبور نیستن دشمنش باشن.»
☆...○●arty🎓☆
۲
تقدیرِ روح تو ـ روحِ بی‌قرار تو ـ اصلاً قرار نبود آرامش باشه.
masome1385
۲
«رازها بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می‌کنی، آدم رو آزار می‌دن.
...Anil°
۲
شاید بیشتر از چیزی که گمان می‌کرد، به آزادی نزدیک بودند.
...Anil°
۲
همه در اعماق وجودشون آرزو می‌کنن یه‌کم بیشتر فرصت زندگی کردن داشته باشن.
...Anil°
۲
«گمونم آدم می‌تونه به همه‌چی عادت کنه.»
...Anil°
۲
«ولی اگه کسی بین ما بود که می‌دونست زندگی بعد از مرگ چطوریه، خیلی به‌درد می‌خورد. تصور کن این اطلاعات چقدر بِهِمون قدرت می‌داد.»
...Anil°
۲
شاید اثر مرگ تا مدتی روی آدم باقی می‌مونه و روی همه‌چی سایه می‌ندازه. شاید بالاخره اون سایه از بین بره.
...Anil°
۲
روح پایان‌ناپذیر نیست؛ تموم می‌شه.» آرون گفت: «و بعدش می‌میری.»
...Anil°
۲
حتی اگر غیرممکن هم بود، از خواسته‌اش دست برنمی‌داشت.
...Anil°
۲
تعداد خائن‌ها و کسانی که ما رو ترک کردن، خیلی بیشتر از چیزی بود که انتظار داشتیم.
مهدیار یوسف
۱
آرون گفت: «بالاخره همه باید بمیرن. نمی‌دونم اینکه ما به‌خاطر مجیستریوم بمیریم، چه فایده‌ای داره.» کال صدای هِق‌هِق خفهٔ تامارا را شنید، تامارا دستگیرهٔ در را چرخاند و از اتاق خارج شد.