جملات زیبای کتاب مجیستریوم؛ جلد چهارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجیستریوم؛ جلد چهارم

بریده‌هایی از کتاب مجیستریوم؛ جلد چهارم

۴٫۵
(۴۵)
کال تمایل به زنده ماندن دارد.
پسری که زنده ماند
به نظرِ کال، جاسپر عادتِ نفرت‌انگیزی داشت: همیشه می‌توانست بدترین چیزی را که ممکن است به فکر مردم برسد، تصور کند.
کاربر ۳۷۰۷۱۷۲
شاید کار به جایی بکشه که مجبور شی بین حکمرانی به دنیا و لِه شدن زیر چکمه‌ش یکی رو انتخاب کنی.»
آنی
کال نیروی جادویِ نیستی را به طرف خود خواند که ارادهٔ او را به هرج‌ومرج‌زده‌های تحت فرمانش پیوند دهد و آن‌ها خواسته‌هایش را کاملاً درک کنند. فریاد زد: «ای کسانی که به‌دست من خلق شده‌اید! برقصید!»
AMIR.H.H
تامارا لبخند کوچکی به کال زد، از کنار او گذشت و به مرکز اتاق رفت. یک قالیِ کُلُفت ایرانی روی زمین پهن شده بود.
پسری که زنده ماند
رازها بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می‌کنی، آدم رو آزار می‌دن.
ocean book✨🌊
نمی‌شد یک نفر را به جرم قتل کسی که زنده است، به زندان انداخت.
...Anil°
آن‌ها قبلاً هم موقعیت‌های سخت زیادی را پشت سر گذاشته بودند. این‌یکی را هم هرطور که شده، پشت سر می‌گذاشتند. شاید.
...Anil°
یک قالیِ کُلُفت ایرانی روی زمین پهن شده بود. تامارا مشغول لوله کردن آن شد و بعد یک درِ مخفیِ چهارگوش از زیر فرش بیرون زد. تامارا سرش را بالا آورد. «بیا کمکم کن.»
کتابخوان📖🫧
«بعضی‌وقت‌ها مجبوریم مردم رو وِل کنیم. بعضی‌وقت‌ها اتفاق‌هایی می‌افته که قابل جبران نیست.»
ocean book✨🌊
«بچه‌ها نباید بارِ نفرین این‌همه قدرت رو به دوش بکشن.»
...Anil°
چرا؟ چرا نباید من بتونم؟
...Anil°
روانیِ بدذات بوده و یه لشکر بزرگ از موجوداتِ از مرگ برگشته داشته و سعی کرده دنیای جادوگری رو نابود کنه؛ نه برای اینکه می‌خواسته مُرده‌ها رو به زندگی برگردونه. این چیزیه که همه می‌خوان. برای همینم هست که این‌همه طرفدار داشته. چون همه عزیزی رو از دست داده‌ن؛ چون وقتی کسی رو از دست می‌دیم، جوابی وجود نداره و همه‌چی خیلی بیهوده و بی‌هدف و احمقانه به نظر می‌رسه.
پسری که زنده ماند
۱) حرف‌های جدی باعث می‌شدند حداقل به‌مدت ده دقیقه ابری از حماقت، انسان را در خود بگیرد؛ ۲) حالا که آن ابر از میان رفته بود، اصلاً نمی‌دانست باید به تامارا چه بگوید و ۳) اصلاً نمی‌دانست حالا باید چه‌کار کند.
خخخخخخ
«بعضی‌وقت‌ها مجبوریم مردم رو وِل کنیم. بعضی‌وقت‌ها اتفاق‌هایی می‌افته که قابل جبران نیست.»
Mostafa
همه از مرگ متنفرن، کال.» «ولی همه مجبور نیستن دشمنش باشن.»
کتاب خور
«رازها بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می‌کنی، آدم رو آزار می‌دن.
masome1385
شاید بیشتر از چیزی که گمان می‌کرد، به آزادی نزدیک بودند.
...Anil°
همه در اعماق وجودشون آرزو می‌کنن یه‌کم بیشتر فرصت زندگی کردن داشته باشن.
...Anil°
اما قبل از همهٔ این شرارت‌ها، کُنستانتین دربارهٔ یک موضوع حق داشت: مرگ، عادلانه نبود.
...Anil°
وقتی کل دنیای آدم زیرورو می‌شه، تحملش آسون نیست.
...Anil°
«تو قدرتمندی. نمی‌تونی همین‌جوری قدرتت رو کنار بذاری. دنیا این اجازه رو بِهِت نمی‌ده. بِهِت اجازه نمی‌ده پنهان بشی و از خطر دور شی. شاید کار به جایی بکشه که مجبور بشی بینِ حکمرانی به دنیا و لِه شدن زیر چکمه‌ش، یکی رو انتخاب کنی.»
...Anil°
حتی اگر غیرممکن هم بود، از خواسته‌اش دست برنمی‌داشت.
...Anil°
تعداد خائن‌ها و کسانی که ما رو ترک کردن، خیلی بیشتر از چیزی بود که انتظار داشتیم.
...Anil°
آرون گفت: «بالاخره همه باید بمیرن. نمی‌دونم اینکه ما به‌خاطر مجیستریوم بمیریم، چه فایده‌ای داره.» کال صدای هِق‌هِق خفهٔ تامارا را شنید، تامارا دستگیرهٔ در را چرخاند و از اتاق خارج شد.
مهدیار یوسف
و مخالفِ هرج‌ومرج، روح انسان است.
کاربر ۳۹۸۲۴۸۴
قبلاً که کال توی مجیستریوم بود، خوب و بد را از هم تشخیص می‌داد؛ حتی اگر همیشه کارِ درست را انجام نمی‌داد. توی زندان انگار همه‌چیز از دستش در رفته بود.
حنیفا کیمیاگر
تقدیرِ روح تو ـ روحِ بی‌قرار تو ـ اصلاً قرار نبود آرامش باشه.
☆...○●arty🎓☆
هیچ راهی وجود نداشت که بتواند بگوید چقدر شرمنده است.
...Anil°
اگه تا اون موقع فراموشت کنه، چی؟
...Anil°

حجم

۷۸۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۲۸ صفحه

حجم

۷۸۰٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۲۲۸ صفحه

قیمت:
۷۷,۰۰۰
تومان