جملات زیبا از متن کتاب کتابخانه بی نهایت؛ جلد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتابخانه بی نهایت؛ جلد اولsubscriptionAvailable

کتاب کتابخانه بی نهایت؛ جلد اول

نشان‌ کتابداری

۴.۴(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۸۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

وقتی برای آسیب زدن به کسی تلاش می‌کنی ولی موفق نمی‌شوی، دلیل نمی‌شود هیچ زیانی نرسانده باشی.
melik
۱۳
لنورا پرسید: «بهتر نبود براساس چیزهایی که فعلاً بلدم کار کنم؟» مالاچی یکی از ابروهایش را بالا داد و گفت: «به‌هیچ‌وجه! چرا باید همچین کاری بکنی؟ این‌جوری هیچی یاد نمی‌گیری!»
melik
۷
«ارزش کتابخونه رو نمی‌شه با پول سنجید.»
خانومِ کتابدار
۶
لنورا پرسید: «بهتر نبود براساس چیزهایی که فعلاً بلدم کار کنم؟» مالاچی یکی از ابروهایش را بالا داد و گفت: «به‌هیچ‌وجه! چرا باید همچین کاری بکنی؟ این‌جوری هیچی یاد نمی‌گیری!»
starlight
۶
لنورا کتابدار و می‌دانست، می‌دانست که... برمی‌گردد!
N
۵
اون‌ها فقط جایی می‌تونن حکومت کنن که دانایی نباشه. فقط وقتی ترس ایجاد می‌کنن که حقیقت پنهان شده باشه و فقط زمانی قدرت می‌گیرن که نور خاموش بشه.
melik
۵
«باید بهت هشدار بدم. خیلی خوبه که خودت مشکلاتت رو حل کنی، اما نباید بترسی که موقع نیاز از دیگران کمک بخوای.»
melik
۵
لنورا رفت توی فکر. جوابش را نمی‌دانست، اما کارش این بود که پاسخش را پیدا کند. دور و برش را نگاه کرد، اما به نظرنمی‌رسید هیچ‌کدام از نقشه‌های اطرافش برای رسیدن به جواب کمکش کنند.
N
۴
«نیروهای تاریکی دنبال اینن که مردم رو کنترل کنن و دانش همیشه مانعشون می‌شه. اون‌ها فقط جایی می‌تونن حکومت کنن که دانایی نباشه. فقط وقتی ترس ایجاد می‌کنن که حقیقت پنهان شده باشه و فقط زمانی قدرت می‌گیرن که نور خاموش بشه. بزرگ‌ترین دشمن‌هاشون کتابدارها هستن. در طول زمان، همیشه باهاشون جنگیده‌ایم و تا زمانی که نور دانش جایی شعله‌وره، خواهیم جنگید، حتی اگه نورش ضعیف باشه.
خانومِ کتابدار
۲
پرسید: «سوگند می‌خوری تا به پیمان کتابداری پایبند بمونی؟ سوگند می‌خوری سخت کار کنی؟ سوگند می‌خوری با شجاعت عمل کنی و پاسخ هر پرسشی رو پیدا کنی؟ و برات مهم نباشه چقدر سخته؟» لنورا شَق‌ورَق ایستاد و گفت: «بله.» کتابدار مرتب ایستاد و گفت: «سوگند می‌خوری برای اون‌هایی که گم شده‌ان راهی پیدا کنی؟ راه‌حلی فوری پیدا کنی، بی‌درنگ عمل کنی، بر عقلت تکیه کنی و بی‌باک باشی؟» لنورا نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد و از خوشحالی بالا و پایین می‌پرید. گفت: «بله. بله.» خانم کتابدار با سخت‌گیری به او چشم دوخت و گفت: «و آیا سوگند می‌خوری با تمام قدرت و شجاعتت با دشمن‌های علم و دانش، هرکجا که باشن، مقابله کنی؟»
خانومِ کتابدار
۲
پدر و مادر لنورا به‌ندرت او را به کتابخانه می‌بردند، برای همین هم تصمیم گرفته بود وقتی بزرگ شد، هروقت دلش خواست به کتابخانه برود.
پدینگتون
۱
بوی کتاب‌های قدیمی، عطری کهنه و هیجان‌انگیز، همان بویی که اگر توی یک اتاق زیرشیروانی قدیمی و عجیب سرت را بالا بگیری، احساسش می‌کنی.
پدینگتون
۱
لنورا پرسید: «بهتر نبود براساس چیزهایی که فعلاً بلدم کار کنم؟» مالاچی یکی از ابروهایش را بالا داد و گفت: «به‌هیچ‌وجه! چرا باید همچین کاری بکنی؟ این‌جوری هیچی یاد نمی‌گیری!»
پدینگتون
۱
وقت کار بود. توی جیب‌هایش گشت و کش مو پیدا کرد، بعد موهای مشکی‌اش را دم‌اسبی بست و رفت پشت میزش
پدینگتون
۱
زمانی که نور دانش جایی شعله‌وره، خواهیم جنگید، حتی اگه نورش ضعیف باشه.
پدینگتون
۰