جملات زیبا از متن کتاب یانکا و افسانه جنگل سفید | طاقچه
تصویر جلد کتاب یانکا و افسانه جنگل سفید

کتاب یانکا و افسانه جنگل سفید

۳.۳(از ۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
در خانه باز می‌شود و النا بیرون می‌آید: «مادرم گفت که باید بیای توی خونه، پیش بدنت.» و روح ساشا را با خودش به داخل خانه می‌برد
کاربر ۳۵۹۴۹۱۰
۱
فصل بیست‌ودوم: روح ساشا ناباورانه به اندام لاغر و نحیف و نیمه‌شفاف خیره می‌شوم. یک روح. یک روح واقعی. روحی که کاملاً شبیه ساشاست. روح ساشا. دنیا دور سرم می‌چرخد. باورم نمی‌شود که ساشا مُرده باشد. آخر او بهترین دوست من است. هر روز باهم قدم می‌زدیم، باهم حرف می‌زدیم، از تپه بالا می‌رفتیم، باهم مسابقه می‌دادیم... ما همهٔ زندگی‌مان را باهم گذرانده بودیم. نباید بمیرد.
ریحانه زارعی احمدی
۱
ماده‌خرسی را که بزرگم کرد، خوب یادم است. همیشه صورتم را به شکم گرم و نرمش می‌مالید. به‌خاطر دست‌وپاهای بزرگ و پشمالویش همیشه از سوز سرما در امان بودم. خروپف‌های غرش‌مانندش، در تمام فصل زمستان، هنوز در گوشم صدا می‌کند و بخار ابرمانند نفس‌هایش که بوی توت‌های وحشی و دانه‌های درخت کاج می‌داد، هنوز یادم است.
کاربر ۱۰۸۶۷۴۸۷
۱