مثل این بود که کسی با مداد چیزی کشیده باشد و بخواهد پاکش کند. اینجور موقعها بیشتر خطوط مداد از بین میروند، اما بعضی وقتها هم جایشان باقی میماند، بنابراین هنوز یکجورهایی میشد چیزی را که پاک شده بود، دید. معذرتخواهی تروِر به من چنین حسی میداد، انگار میخواست با ببخشید گفتن، دردم را پاک کند، اما نمیتوانست همهچیز را ناپدید کند.