جملات زیبا از متن کتاب اینجا، در دنیای واقعی | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اینجا، در دنیای واقعیsubscriptionAvailable

کتاب اینجا، در دنیای واقعی

۴.۱(از ۱۳ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۹۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هرچه بیشتر برای پاک کردن چیزی از حافظه‌ات تلاش کنی، بیشتر و بیشتر در عمق آن حک می‌شود.
کاربر ۲۹۲۸۳۷۶
۱۳
‌«همیشه باید سه قدم بعدی‌ت رو هم بدونی، وگرنه چهار قدم عقب می‌افتی.»
seyed
۶
گاهی اوقات صورت خودت دقیقاً همان چیزی است که دوست نداری ببینی.
کاربر ۲۹۲۸۳۷۶
۵
او واقعاً اینجا احساس پیری می‌کرد. تا آن لحظه حتی نمی‌دانست پیری می‌تواند یک احساس باشد، فکر می‌کرد فقط ظاهری چروک‌خورده و رنگ‌ورورفته است، اما پیری بی‌شک یک احساس است؛ حس پوسیدگی و فرسایش.
کاربر ۲۹۲۸۳۷۶
۴
ضعف همه را محترم بشمار و خود را محافظ آنان مقرر دار.
اسمعیل زاده
۴
نمی‌توانست حوض تولد دوباره را آب کند. نمی‌توانست دوباره متولد شود. و او تا آخر عمرش، همان پسر غیرمعمولی بیرون‌ماندهٔ غیراجتماعی و ناامیدکننده باقی می‌ماند. پسری که توی همهٔ کارنامه‌هایش می‌نوشتند وِر باید بیشتر در کلاس مشارکت کند! و منظورشان هم از «مشارکت»‌ این بود که باید بی‌فکر هر جوابی را که به ذهنت می‌رسد فریاد بزنی. یا می‌نوشتند وِر دانش‌آموز بسیار باهوشی است، ولی سعی می‌کند این را مخفی کند! حتی یک دفعه نوشته بودند بعضی‌وقت‌ها فراموش می‌کنم وِر داخل کلاسم هست! آخر چه‌جور معلمی ممکن است بچه‌ای را فقط به خاطر اینکه ساکت است فراموش کند؟
Ghazaleh
۲
اول جمله‌ای از طرف جولین گفت. «هر چیزی قبلاً یه چیز دیگه بوده.»
حسین علیزاده
۲
«وقتی با آدم‌ها هستی، بیرون هم یه بخشی از توئه.
حسین علیزاده
۲
جولین زانو زد و با بیلچه‌اش قاصدکی را با کمی خاک دورش برداشت و به طرف دیگر پیاده‌رو منتقل کرد. دفعهٔ اولی که وِر دلیل این کار را پرسیده بود، جوابش این بود: «گل‌های خیلی قشنگی‌ان. تقصیر خودشون نیست که جای اشتباه به دنیا اومده‌ان. نباید به خاطر این زندگی‌شون رو گرفت.»
هانیه نمایان
۲
هر چیزی در نهایت اون‌قدر رشد می‌کنه که بتونه باری رو که قراره بده تحمل کنه. طبیعتشون اینه
Nirvana
۱
اگر شوالیه بودی، همیشه می‌دانستی باید کجا بایستی. بیشتر وقت‌ها، وِر اصلاً مطمئن نبود که واقعاً ایستاده یا نه. گاهی حس می‌کرد معلق است؛ مثل نسیمی که آرام در هوا می‌گردد.
هانیه نمایان
۱
پرندگان نماد آزادی بودند؛ چیزی که او هیچ‌وقت نمی‌توانست به دست بیاورد.
sadathatami
۱
جولین زانو زد و با بیلچه‌اش قاصدکی را با کمی خاک دورش برداشت و به طرف دیگر پیاده‌رو منتقل کرد. دفعهٔ اولی که وِر دلیل این کار را پرسیده بود، جوابش این بود: «گل‌های خیلی قشنگی‌ان. تقصیر خودشون نیست که جای اشتباه به دنیا اومده‌ان. نباید به خاطر این زندگی‌شون رو گرفت.»
sadathatami
۱
«چون تو راست می‌گی. خیلی چیزهای بدی اتفاق می‌افته. ولی دنیای واقعی کارهایی هم هست که ما برای تغییر دادن چیزهای بد می‌کنیم. ما هم بخشی از دنیای واقعی هستیم.»
sadathatami
۱
به ساختمان‌هایی نگاه کرد که از جلوی چشم‌هایشان می‌گذشتند. همه‌شان از چیزهایی ساخته شده بودند که قبلاً چیزهای دیگری بودند. «جولین، اگه هر چیزی قبلاً یه چیز دیگه بوده، اون‌وقت بعداً هم حتماً یه چیز دیگه می‌شه، نه؟» «معلومه. بهش می‌گن بازیافت.» «حتی آدم‌ها.» «به‌خصوص آدم‌ها.»
اسمعیل زاده
۰
خودش را تصور کرد که توی حوضچهٔ پر از آب می‌افتد و وقتی بیرون می‌آید دیگر این‌قدر باعث ناامیدی پدر و مادرش نیست. فکر کرد به پسری تبدیل می‌شود که در کارنامه‌اش می‌نویسند: روابط اجتماعی وِر خیلی خوب است! و او بچه‌ای بسیار معمولی است!
هانیه نمایان
۰
«قانون خیلی خوبیه. چون آدم‌ها شیء نیستن. می‌شه چیزها رو دور انداخت. معمولاً بهتره این کار رو نکنی، ولی بعضی‌وقت‌ها اشیا دیگه به درد نمی‌خورن، اما آدم‌ها آشغال نیستن. پس خوبه برای آدم‌ها فعل جمع به کار ببریم. چون آدم‌ها رو هیچ‌وقت نباید دور انداخت.»
sadathatami
۰
«چرا همه چی این‌قدر طول می‌کشه؟ البته به‌جز اون چیزهایی که یکهو تموم می‌شن.»
sadathatami
۰
«تو فیلمت رو می‌سازی چون فکر می‌کنی اون فیلم باید ساخته بشه و اون آدمی هم که باید بسازدش تو هستی.»
sadathatami
۰
«هر چیزی قبلاً یه چیز دیگه بوده و بعداً هم یه چیز دیگه می‌شه. بعضی‌وقت‌ها اگه به اندازهٔ کافی دقت کنی، می‌تونی بفهمی چی بوده و کل داستان اون چیز رو ببینی.»
sadathatami
۰
«برام مهم بود. شاید ظاهرم نشون نمی‌داده، ولی برام مهم بود. توی دلم. بدون اینکه حرفش رو بزنم. خب، من هم این‌طوری‌ام دیگه.»
sadathatami
۰