جملات زیبای کتاب دیوار | طاقچه
تصویر جلد کتاب دیوار

بریده‌هایی از کتاب دیوار

امتیاز
۳.۲از ۱۳ رأی
۳٫۲
(۱۳)
من از اینگونه دلجوییهای محبت‌آمیز بیزار بودم.
پری‌یا
به‌یاد چشمهای قشنگ گیرنده‌اش افتادم. وقتی که به من نگاه می‌کرد، چیزی از او به من سرایت می‌کرد؛
پری‌یا
زندگی در نظرش پوچ و احمقانه می‌آید؛
پری‌یا
با صدای خفه‌ای شروع به صحبت کرد. اگر او دائمآ وراجی نمی‌کرد، نمی‌توانست فکر خودش را جمع بکند.
پری‌یا
کلماتی را جویده جویده از روی حواس‌پرتی می‌گفت. قطعآ برای اینکه فکر نکند، حرف می‌زد
پری‌یا
تقصیر خودم بود، شب پیش راجع به کنشا با او حرف زده بودم، بایستی جلو دهنم را می‌گرفتم. یک‌سالی می‌گذشت که با این زن بودم. دیروز شاید حاضر بودم که یک بازویم را با تبر بزنند برای اینکه پنج‌دقیقه او را ببینم. به این علت حرف زده بودم. دست خودم نبود.
پری‌یا
ملتفت گذشتن زمان نبودیم؛ شب مانند یک توده بی‌شکل و تاریک ما را احاطه کرده بود و من ابتدای آن یادم نمی‌آمد.
پری‌یا
خودم را بی‌رحم حس کردم؛ من نه می‌توانستم نسبت به دیگران رحیم باشم و نه نسبت به خودم.
پری‌یا

حجم

۸۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۲

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

حجم

۸۱٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۲

تعداد صفحه‌ها

۱۲۰ صفحه

قیمت:
۲۵,۰۰۰
تومان