جملات زیبای کتاب خودت را بنویس٫٫٫ خودش شعر می شود٫٫٫ | طاقچه
تصویر جلد کتاب خودت را بنویس... خودش شعر می شود...
off
٪۸۰
subscriptionAvailable

کتاب خودت را بنویس... خودش شعر می شود...

نوع کتاب
۲.۷ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
حسین پرنیا
انتشارات: 
نشر گویا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ایران
۲۵۲
قصابی را می‌شناسم خونِ دست‌هایش را به برگ برگِ کتابی تمیز می‌کرد که نامش "تاریخِ ما" بود
ایران
۴۸
سازت را کوک کن و فریادی بزن این همه سکوت کار دست آدم می‌دهد
هدیه
۱۳
هرچه به آدم‌ها نزدیک شوی، بیشتر از خود دور می‌شوی. تا جایی که هرگز به خودت بر نخواهی گشت..
هدیه
۹
کمی حوصله کن همین چند لحظه، زندگی‌ست. گاهی فردا، هرگز نمی‌رسد
ایران
۷
هرچه بیش‌تر زندگی را یافته باشی تنهایی وسیع‌تر می‌شود ...
ایران
۷
پاورچین پاورچین سیاهی همه جا را گرفت... حتا گریبانِ سبزِ درختان را.
Niyaz.h
۵
از درخت خیالم بالا می‌روم و فکرهای نرسیده‌ام را کال می‌چینم
Bahar Varshovi
۵
پرنده‌ای که کوچ را فهمیده است هرگز به ماندن نمی‌اندیشد
Niyaz.h
۳
خنده‌ها ماسیده بر لب
Bahar Varshovi
۳
کمی حوصله کن همین چند لحظه، زندگی‌ست. گاهی فردا، هرگز نمی‌رسد
Bahar Varshovi
۳
میانِ این همه هیاهوی جهان این همه جنگ‌های ویرانگر و زرگری عاشق شدن یعنی دستِ قاتلان آدمی رو شده است با من حرف بزن، در این بی‌سکوتی تلنگرِ سخنی معجزه می‌کند
Bahar Varshovi
۳
دست روی دست گذاشتن افسوس احمقانه‌ای است. فرصتِ زندگی نماز نیست که قضا داشته باشد
Bahar Varshovi
۳
وقتی شروع شدم تو تمام شده بودی و هیچ صبحی نه تو را بیدار کرد نه مرا به تو رساند
Bahar Varshovi
۳
تو فصلی بودی که برای آمدن، دیر و برای رفتن، زود شدی
Niyaz.h
۲
"آخرین خدا از انسان گریخت"
Bahar Varshovi
۲
خودت را بنویس.... خودش شعر می‌شود.
Bahar Varshovi
۲
خوابم می‌آید می‌خواهم دنیا را بخوابم پیشتر از آنکه مرا بخواباند دستت را بده چند کلمه کافیست برای رام کردنِ ناگفته‌ها. کافیست گفته باشی چه خوابی بود...
Bahar Varshovi
۲
گویا مرگ خوابی‌ست شگرف و سرکش آنچنان که هرگزش پایانی نیست من اما زندگی با جرعه‌هایش را می‌خواهم جرعه‌هایی که لحظه‌لحظه را آنچنان مست کنند که هرگز طعمِ مرگی، کامِ بودن را در زهر ننشاند.... زندگی، نوشیدنِ احساس‌های به هم پیوسته است آنکه این جام به مِهر ننوشد دلش، دستش شاه راهِ زندگی‌اش، بسته است...
Bahar Varshovi
۲
بومِ خیالت، وهمِ عجیبی می‌کشد بر دغدغه‌ها چون شعری کوتاه با ردی بلند...
Bahar Varshovi
۲
حرف‌هایت پهن شده‌اند کفِ فکرم نه چیده می‌شوند کنار هم نه بخواب می‌روند کمی حوصله تنگ‌ام قرار ما همان خواب‌های هر شب
hedye
۲
کسی که به عاشقی دعوت می‌شود، مرگِ خود را خواهد نوشید
hedye
۲
حرف‌هایت پهن شده‌اند کفِ فکرم نه چیده می‌شوند کنار هم نه بخواب می‌روند
Niyaz.h
۱
کشتنِ آوازها کشتنِ فرداها کشتنِ حرف‌هایی که از زندگی گفتند کشتنِ...
Niyaz.h
۱
گور پدر کافه‌هایی که تنهایی‌ات را به رخ‌ات می‌کشند...
ایران
۱
جرعه‌ای از چشم‌هایت را بیاور دیدن زندگی از این پنجره، ... لطف دیگری دارد.
ایران
۱
اینکه چشمانم را به تو آویخته‌ام شعر بلندِ مرگِ خود را می‌سرایم...
hedye
۱
دستِ برگ‌ها در دستِ پائیز است، و خداحافظی چه غم‌انگیز است
hedye
۱
آنکه دروغِ دنیا برایش رنج‌آور است لبخندهایش، ناچاری‌اش را هویدا می‌کند.
هدیه
۰
خورشید تکرار خود نیست تکرار همهٔ بودن ماست
Niyaz.h
۰
می‌خواهم دنیا را بخوابم