گویا مرگ خوابیست شگرف و سرکش
آنچنان که هرگزش پایانی نیست
من اما زندگی با جرعههایش را میخواهم
جرعههایی که لحظهلحظه را آنچنان مست کنند که هرگز طعمِ مرگی، کامِ بودن را در زهر ننشاند....
زندگی،
نوشیدنِ احساسهای به هم پیوسته است
آنکه این جام به مِهر ننوشد
دلش، دستش
شاه راهِ زندگیاش،
بسته است...