قصابی را میشناسم خونِ دستهایش را به برگ برگِ کتابی تمیز میکرد که نامش "تاریخِ ما" بود
ایران
سازت را کوک کن و فریادی بزن
این همه سکوت
کار دست آدم میدهد
ایران
هرچه به آدمها نزدیک شوی،
بیشتر از خود دور میشوی.
تا جایی که هرگز به خودت بر نخواهی گشت..
هدیه
کمی حوصله کن
همین چند لحظه،
زندگیست.
گاهی فردا،
هرگز نمیرسد
هدیه
پاورچین پاورچین سیاهی همه جا را گرفت...
حتا گریبانِ سبزِ درختان را.
ایران
از درخت خیالم بالا میروم
و فکرهای نرسیدهام را
کال میچینم
Niyaz.h
خندهها ماسیده بر لب
Niyaz.h
هرچه بیشتر زندگی را یافته باشی
تنهایی وسیعتر میشود ...
ایران
"آخرین خدا
از انسان گریخت"
Niyaz.h
کشتنِ آوازها
کشتنِ فرداها
کشتنِ حرفهایی که از زندگی گفتند
کشتنِ...
Niyaz.h
خورشید تکرار خود نیست
تکرار همهٔ بودن ماست
هدیه
میخواهم دنیا را بخوابم
Niyaz.h
قصابی را میشناسم خونِ دستهایش را به برگ برگِ کتابی تمیز میکرد که نامش "تاریخِ ما" بود
Niyaz.h
جایت خالی
همین امشب سر کشیدم
هرچه از تو در یاد داشتم
کلی خنده زدم
چند سال طول کشید تا بتوانم بیسلام با تو به حرف بیایم
و بیخداحافظی هم بروم....
Niyaz.h
گور پدر کافههایی که تنهاییات را به رخات میکشند...
Niyaz.h
حرف بزن
چیزی مثل حرف زدن شرابم نمیدهد ...
Niyaz.h