جملات زیبای کتاب خودت را بنویس٫٫٫ خودش شعر می شود٫٫٫ | طاقچه
تصویر جلد کتاب خودت را بنویس... خودش شعر می شود...

بریده‌هایی از کتاب خودت را بنویس... خودش شعر می شود...

نویسنده:حسین پرنیا
انتشارات:نشر گویا
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۷از ۶ رأی
۲٫۷
(۶)
قصابی را می‌شناسم خونِ دست‌هایش را به برگ برگِ کتابی تمیز می‌کرد که نامش "تاریخِ ما" بود
ایران
سازت را کوک کن و فریادی بزن این همه سکوت کار دست آدم می‌دهد
ایران
هرچه به آدم‌ها نزدیک شوی، بیشتر از خود دور می‌شوی. تا جایی که هرگز به خودت بر نخواهی گشت..
هدیه
کمی حوصله کن همین چند لحظه، زندگی‌ست. گاهی فردا، هرگز نمی‌رسد
هدیه
پاورچین پاورچین سیاهی همه جا را گرفت... حتا گریبانِ سبزِ درختان را.
ایران
هرچه بیش‌تر زندگی را یافته باشی تنهایی وسیع‌تر می‌شود ...
ایران
از درخت خیالم بالا می‌روم و فکرهای نرسیده‌ام را کال می‌چینم
Niyaz.h
خنده‌ها ماسیده بر لب
Niyaz.h
پرنده‌ای که کوچ را فهمیده است هرگز به ماندن نمی‌اندیشد
Baharvarshovi
"آخرین خدا از انسان گریخت"
Niyaz.h
کمی حوصله کن همین چند لحظه، زندگی‌ست. گاهی فردا، هرگز نمی‌رسد
Baharvarshovi
میانِ این همه هیاهوی جهان این همه جنگ‌های ویرانگر و زرگری عاشق شدن یعنی دستِ قاتلان آدمی رو شده است با من حرف بزن، در این بی‌سکوتی تلنگرِ سخنی معجزه می‌کند
Baharvarshovi
دست روی دست گذاشتن افسوس احمقانه‌ای است. فرصتِ زندگی نماز نیست که قضا داشته باشد
Baharvarshovi
وقتی شروع شدم تو تمام شده بودی و هیچ صبحی نه تو را بیدار کرد نه مرا به تو رساند
Baharvarshovi
تو فصلی بودی که برای آمدن، دیر و برای رفتن، زود شدی
Baharvarshovi
کشتنِ آوازها کشتنِ فرداها کشتنِ حرف‌هایی که از زندگی گفتند کشتنِ...
Niyaz.h
خودت را بنویس.... خودش شعر می‌شود.
Baharvarshovi
خوابم می‌آید می‌خواهم دنیا را بخوابم پیشتر از آنکه مرا بخواباند دستت را بده چند کلمه کافیست برای رام کردنِ ناگفته‌ها. کافیست گفته باشی چه خوابی بود...
Baharvarshovi
گویا مرگ خوابی‌ست شگرف و سرکش آنچنان که هرگزش پایانی نیست من اما زندگی با جرعه‌هایش را می‌خواهم جرعه‌هایی که لحظه‌لحظه را آنچنان مست کنند که هرگز طعمِ مرگی، کامِ بودن را در زهر ننشاند.... زندگی، نوشیدنِ احساس‌های به هم پیوسته است آنکه این جام به مِهر ننوشد دلش، دستش شاه راهِ زندگی‌اش، بسته است...
Baharvarshovi
بومِ خیالت، وهمِ عجیبی می‌کشد بر دغدغه‌ها چون شعری کوتاه با ردی بلند...
Baharvarshovi
حرف‌هایت پهن شده‌اند کفِ فکرم نه چیده می‌شوند کنار هم نه بخواب می‌روند کمی حوصله تنگ‌ام قرار ما همان خواب‌های هر شب
Baharvarshovi
خورشید تکرار خود نیست تکرار همهٔ بودن ماست
هدیه
می‌خواهم دنیا را بخوابم
Niyaz.h
قصابی را می‌شناسم خونِ دست‌هایش را به برگ برگِ کتابی تمیز می‌کرد که نامش "تاریخِ ما" بود
Niyaz.h
جایت خالی همین امشب سر کشیدم هرچه از تو در یاد داشتم کلی خنده زدم چند سال طول کشید تا بتوانم بی‌سلام با تو به حرف بیایم و بی‌خداحافظی هم بروم....
Niyaz.h
گور پدر کافه‌هایی که تنهایی‌ات را به رخ‌ات می‌کشند...
Niyaz.h
حرف بزن چیزی مثل حرف زدن شرابم نمی‌دهد ...
Niyaz.h

حجم

۹۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۸۸ صفحه

حجم

۹۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۸۸ صفحه

قیمت:
۴۳,۰۰۰
تومان