
٪۲۰
Ahmadreza Moraveji
۶۰۸
جوان، متعجب پرسید: «بزرگترین فریب دنیا دیگر چیست؟»
«اینکه در یک لحظه از حیات خود، مالکیت و فرمان زندگی را از دست میدهیم و تصور میکنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است، همین نکته، بزرگترین فریب دنیاست.»
seyed
۴۱۹
کیمیاگر گفت: «قلب من از رنج` میترسد.»
«به او بگو که ترس از رنج` بدتر از خود رنج` است.
«هیچ قلبی نیست که در پی آرزوهایش باشد ولی رنج نبرد، چون آرزوها بیپایان و دور از دسترسند و راه، راه دشواری است. همت میخواهد و تلاش و هر لحظه آن میتواند لحظه پایانی باشد. لحظه دیدار با خدا یا لحظه پیوستن به ابدیت... .»
michoki
۳۴۸
تپههای شنی با وزش باد جابجا میشوند،
ولی...
صحرا همیشه صحرا باقی میماند.
این است...
افسانه عشق.
Mahtab Sep
۳۳۱
به کیمیاگر گفت: «قلب من از رنج` میترسد.»
«به او بگو که ترس از رنج` بدتر از خود رنج` است.
Hooryar
۳۲۹
پادشاه پیر گفته بود: «زمانی که به راستی، با همه وجودت آرزویی داشته باشی، کائنات به نحوی عمل میکنند که تو بتوانی به آرزویت برسی.»
📚میرزارضا📖
۲۸۲
«زمانی که واقعا خواستار چیزی هستی، باید بدانی که این خواسته در ضمیر جهان متولد شده است و تو، فقط مأمور انجام دادنش بر روی زمین هستی.
Amir
۲۸۱
تاریکترین لحظه، لحظه قبل از طلوع خورشید است.
plato
۲۰۹
همیشه به یاد داشته باش که خواستن از دانستن جدا نیست پس باید بدانی که چه میخواهی.
plato
۱۹۵
مردم خیالاتیاند و بر این تصور که دقیقا میدانند دیگران چگونه باید زندگی کنند، اما هیچکس هرگز در طول عمرش یاد نگرفته است خود چگونه زندگی کند.
hodsan
۱۹۳
به او بگو که ترس از رنج` بدتر از خود رنج` است.
AMiR
۱۰۳
نمیخواهم تغییری در زندگی خود بدهم، نمیخواهم طبیعت خود را عوض کنم، چون سالهاست که من` به خودم `عادت کردهام
Melika_SA
۹۹
به کیمیاگر گفت: «قلب من از رنج` میترسد.»
«به او بگو که ترس از رنج` بدتر از خود رنج` است.
plato
۹۳
میترسم اگر به آرزوی خود برسم پس از آن، دلیلی برای ادامه زندگی نداشته باشم.
دانور🌱
۹۰
«من زندهام.» و ادامه داد: «وقتی چیزی میخورم، به هیچچیز و به هیچکس فکر نمیکنم، مگر به خوردن. وقتی هم حرکت میکنم و راه میروم، آن هم برای حرکت است و راه رفتن نه چیز دیگر، و این چنین است که خود را زنده` میبینم.
ثمین
۸۹
«خدا صحرا را آفرید تا انسان از دیدن سایه نخلها شاد شود.»
ali
۸۶
باید تصمیم بگیرد، بین چیزهایی که به آنها عادت کرده و چیزهایی که دوست دارد به دست بیاورد، یکی را انتخاب کند.
Sarah Safarian
۸۳
«مهم نیست چه اتفاقی میافتد، ولی هر شخصی در روی زمین، نقش عمدهای در ساخت تاریخ دنیایی دارد که معمولاً خود از آن بیاطلاع است.»
mrym_ashena
۶۴
و چه مشکل بود، فکر نکردن...
فکر نکردن به کسی که دوستش میداشتی یا به آنکس که دور مانده است.
کاربر ۴۹۶۱۳۷۴
۶۴
«تاریکترین لحظه، لحظه قبل از طلوع خورشید است.»
میریام
۶۰
همیشه در دنیا کسی در انتظار دیگری است،
plato
۵۴
گفته اللّه را به یاد داشته باشم که هیچکس از آینده مبهم وحشت نکند. هر انسانی قادر است به آنچه میخواهد و نیازمندش است برسد.
plato
۵۴
خوشحالم که برای رسیدن به چنین روزی، بیست سال دیگر منتظر نشدم.
کاربر ۴۶۴۶۳۰۳
۵۲
«تاریکترین لحظه، لحظه قبل از طلوع خورشید است.»
plato
۵۱
چه رؤیای وسوسهانگیزی است رؤیای سفر کردن...
" بامِ آسمون "
۴۹
تپههای شنی با وزش باد جابجا میشوند،
ولی...
صحرا همیشه صحرا باقی میماند.
این است...
افسانه عشق
بهروز
۴۹
تاریکترین لحظه، لحظه قبل از طلوع خورشید است.
آرام
۴۹
وقتیکه کسی یا چیزی را دوست داریم نیازی به درک علل آن نداریم، چون همه عینیات در درون خود انسان شکل میگیرد و به معنویات میرسد.
seyed
۴۷
«صحرا را میبینی... که لبریز از زندگی است و آسمان پر از ستاره است، اگر جنگجویان را میبینی که میجنگند، همه و همه معرف یک چیزند، و آن اینکه پدیدهای خاص درصدد توجیه وضع عینی انسان است، انسانی که میاندیشد کی و چگونه از زندگی بهره گیرد، اگر حال را از دست بدهد بازنده است، ولی اگر در حال زندگی کند میفهمد که زندگی یک کاروان شادی است، یک جشن و پایکوبی است، یک سرور همیشگی است.
«میفهمد که انسان تنها در لحظه` است که زندگی میکند و خود را زنده میبیند.»
فربد
۴۵
آبگیر گفت: «برای نارسیس گریه میکنم.
گفتند: «تعجبی ندارد، ما همهوقت، در تمامی جنگلها به دنبال آن آفریده زیباروی بودیم ولی... فقط تو میتوانستی، هر روز، در مقابل زیبایی او به سجده درآیی...»
آبگیر پرسید: «نارسیس مگر زیبا هم بود؟»
با تعجب جواب دادند:
«چه کسی بهتر از تو خبر داشت؟
«بر ساحل تو خم میشد.
«در آینهات هر روز، نقش رخ خود میدید.»
آبگیر لحظهای خاموش شد، پس آنگاه گفت:
«برای نارسیس گریه میکنم ولی هرگز زیبایی او را ندیدم.
«برای نارسیس گریه میکنم چون هربار که بر ساحل من خم میشد، در آیینه چشمانش، زیبایی خود را میدیدم.»
کیمیاگر گفت: «این است یک افسانه زیبا.»
Kosar Sobhani
۴۱
«خدا صحرا را آفرید تا انسان از دیدن سایه نخلها شاد شود.»