قرآن خوندنهای محمدحسین رو یادم نمیره. هیچ وقت از قرآن خوندن خجالت نمیکشید، هرچند که صداش خیلی عالی هم نبود. اما نهایت تلاشش رو میکرد که قرآن رو صحیح و با لحن عربی بخونه. عینکش رو در میآورد؛ و خیلی مصمم شروع میکرد به قرآن خوندن، و این قدر توی حس و حال بود که بدنش کمی جلو و عقب میشد. شنیدم که در تورنتو هم حلقههای قرآن راه میانداخت.
محمدحسین
۱۶
آنچه زینب عزیز را در کنار موفقیتهای علمی و فعالیتهای فوق برنامهاش متمایز مینمود، همت و اراده راسخ او در رعایت حجاب اسلامی بود. با وجود فعالیت های اجتماعی بسیار زیاد همیشه حرمتها و فاصلهها را با افراد رعایت میکرد. خویشتنداری و رعایت اصول اسلامی از خصایص ذاتی و جدا ناشدنی او بود. او در انجام فرائض و اقامه نماز بسیار کوشا بود. با آنکه در بعد از رمضان سال ۱۳۹۸ امتحان بسیار مهم و سختی در سطح کشوری داشت، تمام روزههای طولانی که در تورنتو معمولا حدود ۲۰ ساعت طول میکشید، با عشق و صبر مثال زدنی انجام داد و در پاسخ به پیشنهاد پدر برای سفر کوتاه در ماه مبارک و تعویق روزه، با صبر و صلابت مثال زدنی بر روزه داری عاشقانه و کسب علم پافشاری میکرد.
محمدحسین
۱۰
شور تشییع سردار در تهران، زینب و محمدحسین را تا میدان آزادی کشاند در حالیکه تنها یکروز بعد مهیای پرواز بیفرودشان میشدند.
محمدحسین
۸
محمدحسین و زینب عزیزمان هر دو عاشق اباعبدالله الحسین علیه السلام بودند
محمدحسین
۷
در ابتدا میپنداشتم که باید بزرگ شروع کنم اما دریافتم که باید کوچک شروع کنم تا به هدف بزرگ برسم.
محمدحسین
۷
از محمدحسین پرسیدم و او گفت: واقعیت چیزهای دیگری بود.
محمدحسین
۷
میگفت علی من میخواهم چشم پزشکی بخوانم و وقتی که تمام مدارج عالیه را طی کنم دوست دارم به ایران برگردم چون خانه من ایران است و به کشورم بدهکارم.
محمدحسین
۵
سعیم آن بود تا همواره با وضو و با توجه، به تو شیر دهم و ارتباط قلبی و حسی با تو برقرار کنم. میدانستم تربیت از همان زمان شروع میشود. بعضا برایت نوار قرآن میگذاشتم و حتی الامکان تو را از صحنههای پرتنش به دور نگاه میداشتم.
محمدحسین
۴
من به یاد دارم که چگونه زینب با خودش رقابت داشت اما بینهایت با دیگران همکاری میکرد.
محمدحسین
۴
قهوه و بستنی خیلی به عبور از سختیها و فراموش کردنشان کمک میکنند!
محمدحسین
۴
زینب گفت من خیلی ناراحتم از این که طوری ناراحتی میکنند که انگار من نیستم، چون من هستم و گفت: شما نمیدونید این دنیایی که ما هستیم خیلی خوبه، دنیای شما واقعا در مقابلش هیچی نیست و نباید توی دنیا انقدر غصه بخورید.
محمدحسین
۴
بخوبی به یاد دارم که در آغاز حمله آمریکا و متحدانش به عراق در سال ۲۰۰۳، معلم کلاس دوم گفته بود برای یادبود سربازان انگلیسی، احترام بگذارید و سکوت کنید، و تو در پاسخ گفته بودی مگر سازمان ملل اعلام نکرده که صدام سلاح هستهای ندارد؟ پس مشارکت انگلیس در حمله به عراق چه توجیهی دارد؟ در تجمعات ضد جنگ آمریکا و متحدان به عراق در مدرسه و خارج از آن با معدودی از یاران دبستانیت حضور فعال داشتی.
محمدحسین
۲
در ایام انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ با دوستانش پیگیر برگزاری انتخابات در ونکوور بود که البته نشد. او در ونکوور بود اما تمام فکر و ذهنش ایران و آماده شدن برای کار موثرتر در ایران بود.
محمدحسین
۲
محمد و زینب برای علم و یک فضا و محیط بزرگتر رفتند، قرار نبود فرار کنند! امید و آمال و آیندهشان همین جا بود و در پیامهایشان دقایقی قبل از پرواز محمد به مادرش گفته بود شاید شرایط جنگی شود و ممکن است آمریکاییها هم بزنند و من میخواهم همین جا و بین مردم خودم بمانم و با آنها بجنگم و همین جا شهید شوم.
محمدحسین
۱
زمانی که این اتفاق افتاد زینب در چه حالی بود؟ او گفت: آنقدر زینب سرحال و خوشحال است که حد ندارد. پرسیدم: زمان حادثه چطور بود؟ دردی احساس کرد؟ گفت: کسی ضربه چندانی نخورد. همان رعد اولی که آمد زینب مثل مرغ پرواز کرد و آن زن جوان همزمان شروع کرد به باز و بسته کردن دستهایش همانند فرشتهها و وانمود کرد که زینب به این خوشحالی بوده و دوباره گفت: زینب خوشحال تر از همه پرواز کرد و رفت.
محمدحسین
۱
فاجعه شلیک موشک به هواپیمای عزیزانمان از یکسو، و نابودی تمام وسایل و متعلقات فرزندانمان شامل تمام عکسها، فایلها و وسایل عزیزانم از سوی دیگر، اتشی بر دلهای سوخته ما زده که جز با ظهور امام غایبمان و دادخواهی مظلومان، دوایی ندارد.