
کتاب دیدار اتفاقی با دوست خیالی
و هشت جستار دیگر از آدام گاپنیک
انتشارات:
نشر اطراف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
بنفشه آریاراد
۱۳۷
وحشت همیشه محصول تخیل است
seza68
۲۰
هیچکس برایش مهم نیست! آدمها مشکلات خودشان را دارند! اشکالی ندارد. معنیاش این نیست که تو نباید کارت را انجام دهی؛ معنیاش این است که باید آن را، یکجورهایی، محض خودش و بدون هیچ خیال باطلی انجام دهی. صرفاً بنویس، صرفاً زندگی کن و خیلی به خودت اهمیت نده. هیچکس برایش مهم نیست. همهاش سربهسر گذاشتن است.
seza68
۱۲
اتوبوسها مسیرهایی ازپیشتعیینشده را دنبال میکنند و مترو برنامهٔ زمانی دارد ولی آدمی که پای پیاده دارد هر جا دلش خواست میرود.
mahii
۹
پیپس وقت بیشتری برای عشق ورزیدن داشت چون دوستان کمتری داشت که بخواهد جوابشان را بدهد.
مصطفی ناصحی
۸
در واقع تا اواسط قرن نوزدهم مشکل متداولِ زندگی بورژوایی سرشلوغی نبود، درست نقطهٔ مقابلش بود: ملال. حتی برخی گفتهاند که شبکهٔ خیابانها و کافهها و مراودات کوچک شهری در قرن نوزدهم، یعنی کلیت زندگی اجتماعی آن دوران به شکلی کاملاً آگاهانه برای فرار از همین ملال آزاردهنده طراحی شد. البته اعضای طبقهٔ کارگر چنین احساس ملالی نداشتند ولی خب آنها کارگری میکردند نه «کار»؛ در واقع مشغولتر از آن بودند که سرشان شلوغ باشد.
mahii
۷
این سرزمین نویافته، این جهان همیشهحاضر تلفن هوشمند و پیام فوری، جهانیست که هزینهاش، یعنی اعصاب فرسوده و از دست رفتن ساعتهای مطالعه و حواس چندپاره، اصلاً به آوردهاش نمیارزد.
seza68
۶
اگر تلویزیون دهکدهٔ جهانی را ساخت، اینترنتْ روان جهانی را میسازد: همه به هم وصلیم، مثل تعدادی نورون.
seza68
۵
تصاویر خردترْ حقیقت بزرگتر را میگویند.
seza68
۴
پیوستگیهای جغرافیایی در طول تاریخ قابلتوجهاند. ولی گسلهایی که اندیشه و تفکر در آن انداختهاند از این هم قابل توجهترند.
seza68
۳
اینکه چیزی دور ذهنتان را گرفته باشد با اینکه ذهنتان محکم دور چیزی را گرفته باشد فرق میکند. جایی که ما در آن زندگی میکنیم عصر ذهن بسطیافته نیست، عصر خویشتن واژگونه است.
seza68
۳
وحشت همیشه محصول تخیل است. تخیلت که به کار میافتد عواقب بدِ کار را میبینی و این تصویر مغزت را فلج میکند و نمیگذارد هیچ تصمیمی بگیری.
seza68
۳
زندگی اجتماعی یعنی تکلیف ما را عدهٔ معدودی روشن میکنند؛ عدهای که باقیمان قدرت تعیینتکلیف بهشان دادهایم.
seza68
۳
اگر ماریآنتوانت از روسو یاد گرفت که لذتهای ساده جزو طبیعت زندگیاند، روبسپیر درس مرتبط دیگری گرفت، اینکه لذتهای زاهدانه لازمهٔ فضیلتاند. یک مثالش که مو به تن آدم سیخ میکند اینکه او هر شب، وقتی از کشتارها به خانه بر میگشت، از مسئولان پانسیون سادهای که در آن زندگی میکرد، میخواست غذایی بدون گوشت، با مربای توتفرنگی و نان سفید برایش آماده کنند.
طاهره
۲
افکارْ بزرگتر از چیزهاییاند که آنها را انتقال میدهند. ابداعات و اختراعات ما شاید آگاهیمان را شکل دهند ولی این آگاهی ماست که اعتقاداتمان را میسازد و ما بیشتر از هر چیز بر اساس همین اعتقادات زندگی میکنیم.
mahii
۲
تلگراف چیزی به جهان اضافه کرد که تا امروز با ما مانده: نوع کاملاً جدیدی از ارتباطات که در آن پیام تا وقتی به مخاطب نرسیده، ارتباط ناقص است. نامه گرچه ممکن است پاسخی بطلبد، اما به خودی خود کامل است.
مصطفی ناصحی
۲
چرا مادهٔ خامِ بازی بچههای روستایی نور و شن ساحلیست و اینجا بچههای ما برای ساختن دوستان خیالیشان از سرشلوغی استفاده میکنند؟
seza68
۲
ما معمولاً ظرفیتهایمان را گسترش میدهیم بدون آنکه زندگیمان را تغییر بدهیم. آدمهای این شهر میروند تعطیلات مخصوص مراقبه و بعد برمیگردند به همان زندگی منهتنی همیشگی؛ با اینکه در مجموع آرامتر نشدهاند ولی حالا بیشتر از قبل میدانند که آرامش را احتمالاً کجا میتوانند پیدا کنند. آدمها میروند کلاس آشپزی و بیشتر از قبل آشپزی نمیکنند؛ ولی آشپزی را بلد میشوند.
seza68
۲
ذائقه پایدارتر از مدهای روز است و بیثباتتر از ارزشها.
seza68
۲
زندگی غنی است -بها و اهمیت دارد-و رسیدن به این غنا قدری زمان میبرد.
Akbaran nastarzade
۲
شبکهٔ اجتماعی اساساً با حلقهٔ اجتماعی متفاوت است چراکه کارکرد حلقههای اجتماعی فرونشاندن اشتهای ماست و کارکرد شبکههای اجتماعی افزایش آن.
Akbaran nastarzade
۲
گرو میگوید هدف از پیادهرویْ پیدا کردن دوست نیست، به اشتراک گذاشتن تنهاییست، «چرا که تنهایی را نیز، چون نان و آفتاب، میشود به اشتراک گذاشت»؛
khazar
۲
فقدان همیشه سوژهٔ اصلی شعر است.
khazar
۲
خوار شمردن زیاد پیشینیان یکی از چیزهاییست که باید از آن دوری کنیم چرا که قطعاً در آینده خودمان را هم خوار خواهند شمرد.
Azadehana
۲
تلگراف چیزی به جهان اضافه کرد که تا امروز با ما مانده: نوع کاملاً جدیدی از ارتباطات که در آن پیام تا وقتی به مخاطب نرسیده، ارتباط ناقص است.
mahii
۱
«وقت ما هم میرسه»، «دیگه نوبت ماست» و «صبر کن تا سال بعد» ورد زبان ورزشدوستهای آمریکاییست. ما آدمهای خوشبینی هستیم و میخواهیم در ورزش هم این خوشبینی را تشدید کنیم.
اما در فوتبال، این «فردا» حتی در شرایط عادی به این زودیها از راه نمیرسد و در موقعیتهای ویژهای مثل جام جهانی، رسیدنش چهار سال طول میکشد. تا آن موقع همه چیز فرق کرده؛ در جام جهانی خبری از فرصت دوباره نیست. جام جهانی رقابتی انسانی در یک مقیاس زمانی کموبیش زمینشناسانه است. بدبختیها و بیعدالتیها تا سالها، تا دهها سال، تا ابد آزارنده میمانند. ولی همراهش، به طرزی رضایتبخش، یک جور تناسب هم هست. پذیرش محتوم بودن شکست شما را آزاد میگذارد تا از هر پیروزی کوچکی، از همان یک شوت خوب، لذتی واقعی ببرید. اگر ورزشهای آمریکایی در بهشت جریان دارند، فوتبال بعد از هبوط اتفاق میافتد.
mahii
۱
مشکل ما غیاب کامل هوش و ذکاوت نیست بلکه قدرت سرکش حماقت محض است
seza68
۱
حالا راویولی حتی سرشلوغتر از آن بود که خودش بگوید سرش شلوغ است.
seza68
۱
خباثت بینهایت نظرهای اینترنتی ساختاری شبیه همین دارند: آنها خشم تازه افسارگسیخته نیستند، همان چیزیاند که اولش از ذهن همهمان میگذرد و در گذشته فقط به خاطر ترس از حالت چهرهٔ شنونده، همیشه افساری اجتماعی به آن میزدهایم و جلویش را میگرفتهایم. حالا موسیقی هیولاواری که همیشه در سرمان است با صدای بلند پخش میشود.
seza68
۱
ما همانچیزی هستیم که میخوریم؟ اگر به جای این ضربالمثل بگوییم ما همانچیزی را که هستیم میخوریم احتمالاً حرفمان به حقیقت نزدیکتر خواهد بود: تمامِ آن خودی که سر میز میآوریم شیوهٔ انتخابمان و حتی چگونه جویدنمان را تعیین میکند. اخلاقیات ما و منش (سلوک اجتماعی) ما در کنار هم اشتهایمان را هدایت میکنند.
کاربر ۷۶۷۶۹۴۰
۱
کمی که دقت کنیم، میبینیم این رقابتها دیگر مسابقهٔ پیادهروی نبودند. غالباً چیزی سنگدلانهتر بودند یا میشدند: مسابقهٔ نخوابیدن. توانایی خوب راه رفتن-گامهای عجیب و بزرگ وستون یا جستهای سبکبارانهٔ اولیری با پای راستش-جای خودشان را داده بودند به توانایی غیرانسانیِ شش روز بیدار ماندن. (وستون در نهایت اعتراف کرد هنگام مسابقه برگ کوکا میجویده، هرچند مثل بری باندز سفتوسخت، منکرِ کمک این مادهٔ مخدر به عملکردش میشد.) جمعیت نمیآمدند راه رفتن راهپیماها را تماشا کنند، میآمدند افتادنشان را ببیند.