
Hamed
۴
اما همه میدانند که زندگی آنقدرها هم ارزش ندارد که انسان بخواهد همیشه زنده باشد! به همین دلیل مرگ در سی یا شصت سالگی خیلی هم تفاوت ندارد، چون انسانهای دیگری به دنیا میآیند و هزاران سال دیگر این برنامه تکرار خواهد شد.
mana
۴
وقتی که تو را از آزادی محروم میکنند اولین چیزی که تو را آزار میدهد دوری از دوستان و عزیزان است.»
Hamed
۳
«نمیدانم ولی با پرداختن پول بالاخره ناممکنها ممکن میشوند!»
Hamed
۳
انسان به هر شرایطی عادت میکند!
Hamed
۳
هیچ نقطه روشنی در دنیا نیست، همیشه من هستم که فنا میشود چه بیست ساله بمیرم چه بیست ساله دیگر!
Hamed
۲
زمانی که مامان زنده بود آپارتمان جای لذتبخشی برای من بود، اما الان دیگر مبدل به یک قفس بزرگ شده بود و من مجبور بودم سفره اتاق ناهارخوری را به اتاقم منتقل کنم.
mana
۱
هر كسی كه برای مادرش گریه نكند
خطر اعدام تهدیدش میكند.
mana
۱
گاهی اوقات این فکر به ذهنم خطور میکرد كه مردهای که در وسط خوابیده است در برابر چشمان آنها مفهومی ندارد و فقط اثری نامحسوس را در ذهن آنها ایجاد میکرد.
mana
۱
هیچ نقطه روشنی در دنیا نیست، همیشه من هستم که فنا میشود چه بیست ساله بمیرم چه بیست ساله دیگر!
mana
۰
من خیلی احساس حماقت میکردم از این که حتی تصور آزادی را میکردم و این امری محال بود، یک رویای غیرمنطقی به نظر میرسید. نباید به این افکار محال میاندیشیدم!
mana
۰
بدتر از همه چیز از این است که سرنوشت محکوم در دست افرادی است که برای او تصمیم میگیرند!
mana
۰
«بار گناه بر شانه تو سنگینی میکند ولی عدالت انسانی مهم نیست بلکه این عدالت خداوندی است که مهم است.» گفتم: «همین عدالت انسانی است که من را محکوم به مرگ کرده!»