جملات زیبای کتاب همه آنان از خدایان بودند ۱؛ رستگاری | طاقچه
تصویر جلد کتاب همه آنان از خدایان بودند ۱؛ رستگاری
off

کتاب همه آنان از خدایان بودند ۱؛ رستگاری

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۵۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
امین فرد
انتشارات: 
نشر فرهنگی فرد
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۱۰
افسار پول و قدرت به دور گردن بسیاری از آدم‌ها بسته شد
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۸
«عاقل کسی است که فکر کند و بپرسد. تایید اکثریت برای یک موضوع دلیل بر درست بودن آن موضوع نیست.... انسان از ناشناخته‌ها می‌ترسد. ترجیح می‌دهد در نادانی خود بماند تا این که به سوی ترسش برود... کار بزرگ، هدف بزرگ می‌خواد.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۵
الان اگر نتوانیم از آن چیزی که داریم مواظبت کنیم، مطمئن باشد در آینده نخواهیم توانست آن را پس بگیریم.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۵
هم‌نوعان خودت را به کشتن داده‌ای، آن هم هزاران نفر. به نظرت این مرده‌ها چی می‌گویند؟ بی‌سرپرست‌ها چی می‌گویند؟ برای چه؟ مگر گرسنه‌اید؟ مگر از شما دزدی کرده‌اند؟ مگر شما را کشته‌اند؟ این رسم انسانیت است؟ چرا؟ آن هم کشتنی کورکورانه؟ فقط آن هم با یک حرف بدون دلیل؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۵
«هر کس خوبی‌های خود را دارد. نمی‌شود گفت که کسی خوب مطلق است. همه عیب هم دارند. عاقل کسی است که عیب‌ها را بیشتر از خوبی‌ها ببیند. آدم‌های احمق برعکس هستند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۵
«باورشان نکن. تا تو به چیزی بها ندهی، آن وجود نخواهد داشت.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۴
نشانه‌های عوض شدن دنیا، کامل آشکار هستند. دنیا تغییر می‌کند، ولی نمی‌دانم چه تغییری. همه به فکر خود هستند.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۳
«این همه خون برای چه؟ این دشمنی برای چه؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۲
«برای نابود شدن یک تمدن دلایل زیادی است، اما برای تمدن‌هایی که یک‌دفعه با هم محو شده‌اند دلیلی نیافته‌ام؛ هیچ‌کس هم نمی‌داند. گذشته خیلی گنگ است. مشکل بزرگ‌تر این است که هیچ کدام از خاک‌هایی که الان وجود دارند، قبل از دو هزار و پانصد سال قبل هیچ تاریخی برای آن‌ها ثبت نیست. اصلا نمی‌دانیم که قبلا چگونه زندگی می‌کردند؟ چه کارها انجام داده‌اند؟ انگار قسمت بزرگی از گذشته تمام انسان‌ها گم شده است.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۲
بگو ببینم آن چه که تو را به بیرون از خاکت کشیده و باعث شده است که عده زیادی از مردمت را به کشتن بدهی آیا ارزشش را داشت؟ آیا به آن چیزی که می‌خواستی رسیدی؟»
۱۰۰۱
۲
«افسانه‌اند دیگر. انسان دوست دارد هر چیز را طبق خواسته خود عوض کند. انسان از نادانسته‌ها می‌ترسد؛ برای همین آن ها را به صورت ترس‌هایش در می‌آورد.»
۱۰۰۱
۲
هیچ چیز به اندازه وجدان انسان را عذاب نمی‌دهد و هیچ چیز هم با اندازه آن انسان را انسان نمی‌کند.
ف.
۲
«همه بالاخره یک روز می‌میرند.»
◇AMEN◇
۲
«گفتن حس دیگران آسان است، اما درک کردن آن‌ها سخت.»
۱۰۰۱
۲
«رازهای این دنیا خیلی زیاد هستند، آن اندازه که فکرش را هم نمی‌توانی بکنی.
۱۰۰۱
۲
ناگهان دردی را در قلبش احساس کرد. بی‌اختیار خم شد و سینه‌اش را فشرد. چندین بار نفس زد. انگار قلبش نمی‌توانست آن همه فشار را تحمل کند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۱
«بگذار آن احمق‌ها هر طور که می‌خواهند فکر کنند. احمق‌ها احمق هستند دیگر. باید آن‌طور که دوست داری باور داشته باشی، نه این که بخواهند باورهای ناچیزشان را به زور به تو بدهند.»
Amirali Alboyeh
۱
«رستگاری در چه یا از چه؟»
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
۱
دشوارترین فکر این بود که بخواهد از جایش بلند شود.
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
۱
ذهنش همانند صفحه‌ای سپید بود که گاهی خطوط کم‌رنگی روی آن ظاهر می‌شد ولی باز با همان سرعت از ذهنش پاک می‌شد.
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
۱
«نمی‌دانم و نمی‌خواهم بدانم که چه می‌شود. این را بدان که هرچه که قرار است بشود، خواهد شد. فکرش را نکن. بخواب که الان بهترین کار خوابیدن است.»
۱۰۰۱
۱
عاقل کسی است که فکر کند و بپرسد. تایید اکثریت برای یک موضوع دلیل بر درست بودن آن موضوع نیست.... انسان از ناشناخته‌ها می‌ترسد. ترجیح می‌دهد در نادانی خود بماند تا این که به سوی ترسش برود...
۱۰۰۱
۱
ز زمانی که به یاد می‌آورم، تنها بوده‌ام، تنها به معنای واقعی. تنهایی و ترد شدن همیشه با من بود؛
◇AMEN◇
۱
از زمانی که به یاد می‌آورم، تنها بوده‌ام، تنها به معنای واقعی.
◇AMEN◇
۱
غم زیادی بر دلش سایه افکنده بود و زیر لب دائم کلمه چرا را تکرار می‌کرد.
◇AMEN◇
۱
ساکت ماندن در جلوی عده‌ای از احمق‌ها بهتر از بحث کردن با آن‌ها بود.
۱۰۰۱
۱
«گفتن حس دیگران آسان است، اما درک کردن آن‌ها سخت.»
Amirali Alboyeh
۰
دیگر زمستان و تابستان اهمیتی نداشت و آن چه پیش رو بود، بسیار مهم‌تر بود.
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
۰
می‌گویند این نشان به معنی رستگاری است، البته به دوران رستگاری معروف است، با زیاد شدن این نماد در اطراف، دورانش شروع می‌شود که به رستگاری تمام انسان‌ها ختم می‌شود. یک عده می‌گفتند که با یکی شدن انسان‌ها یا بدون مرز شدن شهرها و خاک‌ها است. در کل یعنی صلح ابدی.» «این که خوب است.» «قسمت بد هم قسمتی است که آن‌قدر انسان می‌میرد تا بدی محو شود و دوباره به صلح ابدی برسیم. این قسمتی است که مردم دوست ندارند بشنود و تاج‌داران هم منافعی در آن نمی‌بینند.»
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
۰
دگار با تعجب گفت: «رودی که زندگی خیلی‌ها به آن بستگی دارد، از صحرای بزرگ سرچشمه می‌گیرد؟ همانند اسمش عجیب است.»