
بریدههایی از کتاب همه آنان از خدایان بودند ۱؛ رستگاری
۴٫۳
(۱۳۷)
افسار پول و قدرت به دور گردن بسیاری از آدمها بسته شد
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«عاقل کسی است که فکر کند و بپرسد. تایید اکثریت برای یک موضوع دلیل بر درست بودن آن موضوع نیست.... انسان از ناشناختهها میترسد. ترجیح میدهد در نادانی خود بماند تا این که به سوی ترسش برود... کار بزرگ، هدف بزرگ میخواد.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
نشانههای عوض شدن دنیا، کامل آشکار هستند. دنیا تغییر میکند، ولی نمیدانم چه تغییری. همه به فکر خود هستند.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
الان اگر نتوانیم از آن چیزی که داریم مواظبت کنیم، مطمئن باشد در آینده نخواهیم توانست آن را پس بگیریم.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«این همه خون برای چه؟ این دشمنی برای چه؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«هر کس خوبیهای خود را دارد. نمیشود گفت که کسی خوب مطلق است. همه عیب هم دارند. عاقل کسی است که عیبها را بیشتر از خوبیها ببیند. آدمهای احمق برعکس هستند.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«باورشان نکن. تا تو به چیزی بها ندهی، آن وجود نخواهد داشت.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«برای نابود شدن یک تمدن دلایل زیادی است، اما برای تمدنهایی که یکدفعه با هم محو شدهاند دلیلی نیافتهام؛ هیچکس هم نمیداند. گذشته خیلی گنگ است. مشکل بزرگتر این است که هیچ کدام از خاکهایی که الان وجود دارند، قبل از دو هزار و پانصد سال قبل هیچ تاریخی برای آنها ثبت نیست. اصلا نمیدانیم که قبلا چگونه زندگی میکردند؟ چه کارها انجام دادهاند؟ انگار قسمت بزرگی از گذشته تمام انسانها گم شده است.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
همنوعان خودت را به کشتن دادهای، آن هم هزاران نفر. به نظرت این مردهها چی میگویند؟ بیسرپرستها چی میگویند؟ برای چه؟ مگر گرسنهاید؟ مگر از شما دزدی کردهاند؟ مگر شما را کشتهاند؟ این رسم انسانیت است؟ چرا؟ آن هم کشتنی کورکورانه؟ فقط آن هم با یک حرف بدون دلیل؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
بگو ببینم آن چه که تو را به بیرون از خاکت کشیده و باعث شده است که عده زیادی از مردمت را به کشتن بدهی آیا ارزشش را داشت؟ آیا به آن چیزی که میخواستی رسیدی؟»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«بگذار آن احمقها هر طور که میخواهند فکر کنند. احمقها احمق هستند دیگر. باید آنطور که دوست داری باور داشته باشی، نه این که بخواهند باورهای ناچیزشان را به زور به تو بدهند.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
«رستگاری در چه یا از چه؟»
Amirali Alboyeh
«افسانهاند دیگر. انسان دوست دارد هر چیز را طبق خواسته خود عوض کند. انسان از نادانستهها میترسد؛ برای همین آن ها را به صورت ترسهایش در میآورد.»
۱۰۰۱
دشوارترین فکر این بود که بخواهد از جایش بلند شود.
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
ذهنش همانند صفحهای سپید بود که گاهی خطوط کمرنگی روی آن ظاهر میشد ولی باز با همان سرعت از ذهنش پاک میشد.
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
«نمیدانم و نمیخواهم بدانم که چه میشود. این را بدان که هرچه که قرار است بشود، خواهد شد. فکرش را نکن. بخواب که الان بهترین کار خوابیدن است.»
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
دیگر زمستان و تابستان اهمیتی نداشت و آن چه پیش رو بود، بسیار مهمتر بود.
Amirali Alboyeh
میگویند این نشان به معنی رستگاری است، البته به دوران رستگاری معروف است، با زیاد شدن این نماد در اطراف، دورانش شروع میشود که به رستگاری تمام انسانها ختم میشود. یک عده میگفتند که با یکی شدن انسانها یا بدون مرز شدن شهرها و خاکها است. در کل یعنی صلح ابدی.»
«این که خوب است.»
«قسمت بد هم قسمتی است که آنقدر انسان میمیرد تا بدی محو شود و دوباره به صلح ابدی برسیم. این قسمتی است که مردم دوست ندارند بشنود و تاجداران هم منافعی در آن نمیبینند.»
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
دگار با تعجب گفت: «رودی که زندگی خیلیها به آن بستگی دارد، از صحرای بزرگ سرچشمه میگیرد؟ همانند اسمش عجیب است.»
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
سرندا گفت: «گورزاد؟»
«قدیم، زمانی که زنی باردار بود ولی قبل از این که بچه را بدنیا بیاورد، میمرد. هنگام خاک کردنش چوب تو خالی را بین خاک قرار میدادند که اگر بچه زنده میماند، بتوانند صدایش را از طرق آن چوب تو خالی بشنوند و گور را باز کنند و بچه را بیرون بیاورند. به بچههایی که اینطور به دنیا میآمدند، گورزاد میگفتند.»
کاربر ۳۵۰۵۴۵۸
حجم
۵۹۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۵۲۵ صفحه
حجم
۵۹۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۵۲۵ صفحه
قیمت:
رایگان