
دانلود و خرید کتاب صوتی سروها ایستاده می مانند؛ شهید حسن قاسمی دانا (مدافعان حرم ۱۰)
معرفی کتاب صوتی سروها ایستاده می مانند؛ شهید حسن قاسمی دانا (مدافعان حرم ۱۰)
کتاب صوتی مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا نوشتهی مریم عرفانیان روایتی بلند و پیوسته از زندگی و شهادت یکی از جوانان مدافع حرم است که نشر روایت فتح آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی با گویندگی نوشین حسنزاده شنونده را از سالهای کودکی حسن در مشهد تا روزهای حضورش در جبههی سوریه همراهی میکند و در خلال خاطرات خانوادگی و روایتهای مادر، تصویری نزدیک و ملموس از شکلگیری یک روحیهی جهادی و عاشقانه بهسوی شهادت ارائه میدهد. در این کتاب صوتی زندگی حسن از دل خانهای مذهبی و ساده آغاز میشود؛ خانهای که در آن عزاداری محرم، نماز اول وقت، قرآنخواندن کنار سجادهی پدر و حضور در مسجد و بسیج، جزئی از روزمرگی است. روایت بهتدریج از شیطنتهای کودکی، حوادث خطرناک اما نجاتبخش، و خلقوخوی آرام و نترس او عبور میکند و به سالهای نوجوانی، راهیان نور، مربیگری آموزش نظامی، کار در نانوایی پدر و دغدغههای عمیقش برای دفاع از حرم میرسد. کتاب صوتی مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا با تمرکز بر زاویهدید مادر شهید و بازخوانی دقیق جزئیات، از لحظههای صمیمی خانه تا صحنههای کمین در مرز سیستان و بلوچستان و سپس تصمیم برای رفتن به سوریه را دنبال کرده است. این اثر بیش از آنکه به گزارشهای میدانی بپردازد، بر سیر درونی حسن، تغییرات رفتاریاش پیش از اعزام، نحوهی خداحافظی، و تجربهی مادرانهی انتظار و داغ شهادت تکیه دارد و شنونده را در فضایی احساسی اما مستند با این مسیر همراه میکند.
درباره کتاب سروها ایستاده می مانند؛ شهید حسن قاسمی دانا (مدافعان حرم ۱۰)
کتاب مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا با تمرکز بر زندگی شخصی و خانوادگی حسن قاسمی دانا شکل گرفته است و مریم عرفانیان در آن کتاب، روایت را عمدتاً از زبان مادر شهید پیش میبرد. ساختار اثر فصلبندی کلاسیک با تیترهای پرشمار ندارد اما متن بهصورت طبیعی به چند بخش قابل تشخیص تقسیم میشود: مقدمهی ناشر که جایگاه مدافعان حرم را در امتداد فرهنگ جهاد و شهادت توضیح داده است، مقدمهی نویسنده که با پرسش «ما از کدام دستهایم؟» مخاطب را به تأمل دربارهی نسبت خود با شهدا دعوت کرده است، و سپس بدنهی اصلی که در قالب خاطرات پیوسته، دوران کودکی، نوجوانی، جوانی، سربازی، کار، فعالیتهای مذهبی و نهایتاً اعزام و شهادت حسن را دنبال میکند. در کتاب مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا هر بخش از زندگی حسن با یک گره عاطفی یا حادثهی مشخص همراه است: از ماجرای افتادن شیشه روی صورت او در کودکی و بخیههایی که بدون گریه تحمل میکند، تا آویزانشدن دو برادر از پشت وانت، حادثهی گیرکردن پای حسن در چرخ موتور، و واکنشهای آرام و شجاعانهاش. سپس روایت به سالهای مدرسه و حساسیت او نسبت به دفاع از برادر، حضور در هیئتها، شکلگیری حلقههای دوستانه در مسجد، برگزاری جلسات دعا و مولودی در خانه، و سفرهای راهیان نور میرسد. بخش دیگری از کتاب به دوران سربازی در مرز سیستان و بلوچستان اختصاص دارد؛ جایی که حسن در کمین علیه اشرار مسلح شرکت میکند و بعدها در یادداشتهایش آرزوی شهادت در همان کمینها را مینویسد. در ادامه، نویسنده به موضوع ازدواجنکردن، سختگیریهای اعتقادی حسن در خواستگاریها، نوع خرجکردن پول، بیاعتناییاش به پسانداز و وابستهنبودن به دنیا میپردازد. فصلهای پایانی به شدت عاطفیتر میشوند: تغییر رفتار حسن در ماههای منتهی به اعزام، کمکردن تعلقات مادی، آمادهگذاشتن لباس رزم برای «فرمان آقا»، تماشای نماهنگهای جنایت تکفیریها در سوریه، بحثهای او دربارهی اینکه «اسلام مرز ندارد»، نحوهی خداحافظی متفاوتش در روز اعزام، تماسهای کوتاه هفتگی از سوریه، و در نهایت لحظهی باخبرشدن خانواده از شهادت، رفتن مادر به معراج شهدا، دیدن پیکر سالم فرزند و وداع طولانی با او. این سیر پیوسته باعث میشود شنونده نهتنها با یک نام و عکس، بلکه با یک زندگی پر از جزئیات و انتخابهای کوچک و بزرگ روبهرو شود.
خلاصه داستان سروها ایستاده می مانند؛ شهید حسن قاسمی دانا (مدافعان حرم ۱۰)
روایت اصلی کتاب مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا از دل یک خانهی مذهبی در مشهد آغاز میشود. مادر از سالهای نخست تولد حسن میگوید؛ پسری آرام که تا سهسالگی آنقدر بیصداست که گاهی فراموش میشود در خانه است، اما بهتدریج شیطنت و سرنترسیاش آشکار میشود. فضای خانه با عزاداری محرم، لباس مشکی از کودکی، توضیح مادر دربارهی امام حسین علیهالسلام بهعنوان «بابای همهی آدمها»، نماز اول وقت، سجادههای کوچک با طرح حرم و آموزش قرآن توسط پدر شکل میگیرد. در همین سالها چند حادثهی جدی برای حسن رخ میدهد: افتادن شیشهی بزرگ روی صورتش و پارهشدن لب و چانه، آویزانشدن او و برادرش از پشت وانت در مسیری طولانی، و بعدها گیرکردن پایش در چرخ موتور. در همهی این موقعیتها حسن تقریباً گریه نمیکند، درد را تحمل میکند و حتی اشک مادر را پاک میکند؛ همین خصلت نترس و صبور، در ذهن راوی بهعنوان نشانهای از روحیهی خاص او ثبت میشود. با بزرگترشدن، حسن در مدرسه هم همین خصلت را نشان میدهد؛ وقتی همکلاسی به گوش برادرش سیلی میزند، حسن با این استدلال که «شیعه نباید بترسد و نباید بگذارد برادرش بیدلیل کتک بخورد» وارد ماجرا میشود. نوجوانی او با عضویت در بسیج مسجد، حضور در حلقههای صالحین، جلسات قرآن، برگزاری دعای توسل و مولودی در خانه و سفرهای راهیان نور گره میخورد. اولین سفر به جنوب و خاک شلمچه تأثیر عمیقی بر او میگذارد؛ خاک را در جعبهای چوبی به خانه میآورد، احترامش به پدر و مادر بیشتر میشود، مداحی را آغاز میکند و نسبتش با شهدا از یک علاقهی عاطفی به نوعی الگوگیری جدی تبدیل میشود. از ۱۷ سالگی مربی آموزش نظامی میشود، در چند حوزهی بسیج کلاس میگذارد، همزمان در نانوایی پدر کار میکند و بهرغم پیشنهادهای استخدامی، ترجیح میدهد آزاد بماند تا «دست و پایش بسته نشود». کتاب سپس به دوران سربازی در مرز سیستان و بلوچستان میرسد؛ جایی که حسن داوطلبانه به منطقهی سخت میرود، در کمین علیه اشرار شرکت میکند، از یک هفته کمین با غذای کنسروی و درگیری با خودروهای حامل مواد مخدر میگوید و بعد از پایان خدمت، در یادداشتهایش آرزوی شهادت در همان کمینها را ثبت میکند. در زندگی شخصی، او از ازدواج استقبال میکند اما معیارهای اعتقادیاش آنقدر جدی است که چندین خواستگاری بهدلیل مواردی مثل برگزاری مراسم در روز شهادت، وجود شیرینی در آن روز، یا قابهای نامناسب روی دیوار خانهی دختر به نتیجه نمیرسد. در عین حال، درآمدش را بهجای پسانداز، صرف هیئت، کمک به دیگران و برنامههای جمعی میکند و به مادر توضیح میدهد که «نباید وقتی از در هیئت بیرون میآید، موجودی جیبش را حساب کند». در بخشهای پایانی، دغدغهی سوریه پررنگ میشود. حسن نماهنگهایی از جنایت تکفیریها برای مادر میآورد، از مثلهکردن خانوادهها و تخریب حرم حضرت سکینه سلاماللهعلیها میگوید و با عصبانیت و گریه تأکید میکند که «اسلام مرز ندارد» و شیعهی ایران و سوریه تفاوتی ندارد. همزمان، رفتارهایش تغییر میکند: به لباسپوشیدن حساس نیست، خوراکش کم میشود، نماز شب و مناجاتش بیشتر میشود، لباس رزمش را آماده و آویزان میکند تا «اگر آقا حکم جهاد داد حتی یک لحظه معطل نشود». سرانجام به مادر میگوید که برای رفتن به سوریه اقدام کرده است و رضایت او را میخواهد. با استدلالهایی دربارهی تل زینبیه، گودی قتلگاه و دل زینب سلاماللهعلیها، دل مادر را نرم میکند و او را به رضایت میرساند. روز اعزام، برخلاف همیشه، از بغلکردن و بوسیدهشدن فرار میکند، فقط دستهای مادر را میبوسد و میرود؛ رفتنی که مادر همان لحظه حس میکند «برای همیشه» است. پس از اعزام، حسن هر پنجشنبه تماس کوتاهی میگیرد، از امنیت نسبی میگوید و فقط میخواهد برای عاقبتبهخیریاش دعا شود. شبی که مادر با تپش قلب و عرق سرد از خواب میپرد، بعداً معلوم میشود همان زمان مجروحشدن حسن بوده است. چند روز بعد، با آوردن گوشی او توسط دوستش و حضور اقوام، خبر شهادت به مادر داده میشود؛ او اما از همان ابتدا میگوید «حسن من زخمی نمیشود، حسن من شهید شده». روایت با رفتن به معراج شهدا، دیدن پیکر سالم حسن، یادآوری اینکه روز رفتن اجازه نداده بود صورتش بوسیده شود و حالا با چهرهای سالم برگشته تا «جبران کند»، و وداع طولانی مادر با پیکر فرزندش به اوج عاطفی خود میرسد.
چرا باید کتاب سروها ایستاده می مانند؛ شهید حسن قاسمی دانا (مدافعان حرم ۱۰) را بشنویم؟
شنیدن کتاب مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا فرصتی است برای نزدیکشدن به مفهوم مدافع حرم از زاویهای انسانی و خانوادگی، نه صرفاً از خلال خبرها و شعارها. این کتاب صوتی نشان میدهد که یک جوان مدافع حرم چگونه در بستر یک زندگی عادی شهری، میان نانوایی، مسجد، هیئت، تفریح، دوستی و تلاش برای ازدواج، بهتدریج به نقطهای میرسد که دفاع از حرم را ادامهی طبیعی همان سبک زندگی میبیند. در این اثر، شنونده با جزئیات تربیت دینی در یک خانوادهی معمولی آشنا میشود؛ از نقش مادر در انسدادن بچهها با عزاداری و نماز، تا حضور پدر در آموزش قرآن و کار حلال. این جزئیات کمک میکند فهمیده شود که روحیهی ایثار و جهاد، ناگهان و در یک تصمیم لحظهای شکل نگرفته، بلکه حاصل سالها زیست مذهبی، تجربهی راهیان نور، مواجهه با مزار شهدا و درگیری ذهنی با سؤالهای بزرگ دربارهی مرگ، شهادت و مسئولیت است. کتاب همچنین تصویری روشن از نسبت «دلبستگی و دلکندن» ارائه کرده است؛ حسن اهل شوخی، سفر، کوهنوردی، صخرهنوردی و رفاقت است اما بهتدریج از لباسهای شیک، وسایل محبوب مثل موتور و اسلحهی شکاری و حتی رؤیای ازدواج میگذرد تا برای رفتن آماده شود. این فرایند برای شنوندهای که درگیر دغدغههای مشابه است، میتواند زمینهای برای بازاندیشی در اولویتها و معنای واقعی «وابستهنبودن به دنیا» باشد. از سوی دیگر، روایت مادرانهی داغ و دلتنگی، لحظهی باخبرشدن از شهادت، رفتن به معراج، و تلاش برای حفظ استقامت، بُعد دیگری از فرهنگ شهادت را نشان میدهد؛ بعدی که معمولاً در حاشیه میماند. شنونده در خلال این روایت با این پرسش روبهرو میشود که «ما از کدام دستهایم؟»؛ از کسانی که با شنیدن نام شهید به او نزدیکتر میشوند یا از کسانی که فاصله میگیرند و همهچیز را به «استثناییبودن شهدا» حواله میدهند. همین پرسش محوری، شنیدن کتاب را به تجربهای تأملبرانگیز تبدیل کرده است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن کتاب مدافعان حرم ۱۰؛ سروها ایستاده میمانند؛ شهید حسن قاسمی دانا به کسانی پیشنهاد میشود که به شناخت نزدیکتر و جزئیتر از زندگی مدافعان حرم علاقهمند هستند و میخواهند فراتر از روایتهای کلی، با یک زندگی واقعی و خانوادگی روبهرو شوند. این کتاب صوتی به مخاطبانی پیشنهاد میشود که دغدغهی تربیت دینی فرزندان دارند و میخواهند ببینند یک مادر و پدر مذهبی در عمل چگونه فضای خانه را شکل دادهاند. همچنین به جوانانی پیشنهاد میشود که میان کار، تحصیل، فعالیت مذهبی و مسئولیت اجتماعی در رفتوآمد هستند و میخواهند تجربهی یک همنسل را در انتخاب مسیر جهادی بشنوند. به علاقهمندان ادبیات مقاومت، خانوادههای شهدا، فعالان فرهنگی مسجد و هیئت، و کسانی که در پی درک عاطفیتر از مفهوم شهادت و مدافع حرم هستند نیز شنیدن این کتاب صوتی پیشنهاد میشود.
زمان
۳ ساعت و ۳۵ دقیقه
حجم
۱۹۷٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۳ ساعت و ۳۵ دقیقه
حجم
۱۹۷٫۴ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
قابلیت انتقال
ندارد
نظرات کاربران
قشنگ بود. هر گلی یک بویی دارد. هر شهیدی یک سری ویژگی های خاص دارد نه اینکه بقیه شهدا ندارند. ولی برای ما این ویژگی ها از طرف خانواده و اطرافیانش نقل شده است. البته اشتراکات زیادی هم داریم. از