
دانلود و خرید کتاب صوتی به سرم می زند صدایت کنم
معرفی کتاب صوتی به سرم می زند صدایت کنم
کتاب صوتی به سرم میزند صدایت کنم نوشته حسین حاجیغفاری اثری است سرشار از مونولوگهای عاطفی، تصویرهای شاعرانه و اعترافهای طولانی یک ذهن خسته، عاشق و سرگردان. نویسنده در این کتاب صوتی با زبانی آمیخته از نثر و شعر، روایتهایی پیوسته و گاه گسسته از عشق، فقدان، تنهایی، خشم فروخورده و امیدهای نیمهجان را کنار هم نشانده است؛ روایتهایی که بیشتر شبیه جریان سیال ذهناند تا قصهای خطی و کلاسیک. نشر حسین حاجیغفاری آن را منتشر کرده است و کتاب با گویندگی خود حسین حاجیغفاری منتشر شده تا لحن و مکثها و شکستگیهای صدا، بافت احساسی متن را پررنگتر کند. در این کتاب صوتی، شنونده با شخصیت یا راوی واحدی روبهرو است که در طول متن، مدام میان گذشته و حال، رؤیا و واقعیت، امید و ناامیدی رفتوآمد میکند. او از تختهای بیمارستان و بوی دارو و قرصها میگوید تا کوچههای خیس، تقویمهای دیواری، یلدا، زمستان، تابستانهای شرجی و اتاقهای خفهای که در آنها عشق و مرگ و جدایی درهم تنیده شدهاند. متن پر است از تصویرهای تکرارشونده: عقربههای ساعت، نامهای که هرگز نمیرسد، تقویمی که فقط یک روز را نشان میدهد، شمعهایی که باید فوت شوند، و صدایی که راوی مدام میخواهد آن را صدا کند اما در لحظه آخر لال میشود. به سرم میزند صدایت کنم بیش از آنکه داستانی با آغاز و میانه و پایان مشخص باشد، سفری درونی در دل احساسات متناقض است؛ جایی که عشق همزمان نجاتدهنده و ویرانگر است و تنهایی هم پناه است و هم زندان. این کتاب صوتی با تکیهبر ریتم کلمات، تکرارها، و بازی با زمان، تجربهای شنیداری میسازد که بیش از هر چیز بر فضا، حالوهوا و ضربان عاطفی تکیه دارد.
درباره کتاب به سرم می زند صدایت کنم
کتاب صوتی به سرم میزند صدایت کنم اثری از حسین حاجیغفاری است که در مرز میان نثر و شعر حرکت میکند و ساختاری شبیه دفتر بلند اعترافها و نجواهای یک ذهن آشفته دارد. در متن آن کتاب، راوی در قالب بندهای طولانی و نفسگیر، از عشق ازدسترفته، مرگ، بیماری، افسردگی، خستگی از زندگی روزمره و اشتیاق بازگشت به روزهای کودکی سخن گفته است. جملات اغلب بدون نقطههای مکرر و با سیلابی از تصاویر و احساسات پیش میروند تا حالتی از هذیان عاشقانه و سیالیت ذهن را بازسازی کنند. شنونده با جهانی روبهرو است که در آن تخت بیمارستان، چوبهدار، کوچههای شهر، اتاقهای تاریک، تقویم دیواری، یلدا، زمستان، باران، تابوت، ناقوس کلیسا، زندان و سلول انفرادی کنار هم قرار گرفتهاند و همه بهانهای برای حرفزدن از یک چیزند: تنهایی و دلتنگی برای «تو»یی که هم معشوق است هم غایب، هم نجات است هم علت سقوط. کتاب صوتی به سرم میزند صدایت کنم در چندین قطعه بلند شکل گرفته که هرکدام حالوهوای مستقل دارند اما از نظر عاطفی به هم متصلاند. در بخشی، راوی از روزهای انتظار برای نامهای میگوید که ۲۴ سال است نرسیده و هر روز در صفحه ترحیم روزنامهها دنبال نشانی از پایان این انتظار میگردد. در بخشی دیگر، از شب یلدا، آسمان سنگین، یک چتر برای دو نفر و این سؤال که «خان نعمت هستیم یا شام آخر» حرف زده شده است. جایجای متن، تکرارهایی مثل «سرگردان زمانه خویشم»، «افسوس»، «ای کاش»، «دوباره» و تصویرهایی مانند شمع، قرص، تخت، طناب دار، کوه، برف، کوچه، بوق ماشینها و عکس روی دیوار، بهعنوان موتیفهای ثابت بازمیگردند. آن کتاب با گویندگی خود نویسنده، حالتی شبیه گفتوگوی طولانی شبانه پیدا کرده است؛ گفتوگویی که در آن راوی گاهی با معشوق، گاهی با مادر، گاهی با خدا، گاهی با گذشته و گاهی با خودش حرف میزند و مرز این مخاطبها مدام جابهجا میشود.
خلاصه کتاب به سرم می زند صدایت کنم
در به سرم میزند صدایت کنم، حسین حاجیغفاری جهانی میسازد که در آن «من» راوی در مرکز یک مدار بیپایان از عشق، فقدان و انتظار ایستاده است. او از همان سطرهای آغازین، تصویر بیماری، تخت، عقربههای سنگین ساعت و خورشید بیرمق پاییزی را کنار هم میگذارد تا فضایی بسازد که در آن زمان کش میآید و آزادی، سلامتی و دیدار، مدام به تعویق میافتند. راوی خود را فرهادی میبیند که باید کوهها را با کلنگ صبر بتراشد تا شاید به آغوشی برسد که حالا دیگر در دسترس نیست؛ آغوشی که صاحبش یا مرده یا رفته یا آنقدر دور شده که فقط در خاطرهها و بوهای گاهوبیگاه حضور دارد. در ادامه، متن به مرور خاطرات و حسرتها میپردازد: از مادری که باید بخشیده شود اما خودش هم در شعرها گناهکار است، تا معشوقی که سبزی هفتسین را به سرخی صورت پرخون او گره زده است. راوی بارها از بیماری، قرصها، نسخه پزشک، و اینکه «زمین زیر پای منی» سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق و جسم و روان درهم تنیده شدهاند. او خود را «فرزند خلف تنهایی خویش» مینامد، به لالایی خودش گوش میدهد و اعتراف میکند که میراث تنهایی، باز هم تنهایی است. در بخشهای مختلف، مضمون انتظار پررنگ است: انتظار نامهای که هرگز نمیرسد، انتظار تلفنی که زنگ نمیخورد، انتظار آمدن کسی پشت در، انتظار باران، انتظار پایان زمستانی که به بهار شخصی او رسوخ کرده است. تقویم دیواری، روزهای خطخورده، یلدای طولانی، و سالگردها، همه نشانههایی از این زمان معلقاند. راوی بارها از «سرگردان زمانه خویشم» بودن میگوید، از تشنگی، خستگی، گرسنگی، و درعینحال شنیدن نفسهای «تو» در پسِ نبودنش. در لایهای دیگر، متن به رابطهای پرتنش و فرسوده میپردازد که در آن دو نفر با «کیف و جورابهای سوراخ» و «کیسه پر از انتظارات» به خانه برمیگردند، بر سر هم فریاد میکشند، اما هنوز امید فردای بهتر را در دل دارند. این رابطه به میدان مسابقه، رینگ بوکس و جدول لیگ تشبیه شده است؛ جایی که راوی با تمام امتیازهایش سقوط میکند و معشوق در صدر جدول برندگان شکستهای او میایستد. همزمان، تصویر زندان، سلول انفرادی، بالشت پر از آرزو، و دیوانهای با چشمهای سرخ، فضای خفقان و بیپناهی را تشدید میکند. در بخشهای پایانی، راوی از خستگی مطلق، گوشهنشینی، اندوه، و حتی تصمیم به پایاندادن به زندگی سخن میگوید؛ از چوبهداری که سالها در ذهنش ساخته، حلقهای که خودش آماده کرده و چراغ امیدی که با یاد سرد معشوق خاموش میکند. بااینحال، در میان این تاریکی، هنوز جرقههایی از رؤیا و خیال باقی است: آرزوی تبدیلشدن به باران، آهنگ، رؤیا، کودک، بادبادک؛ آرزوی اینکه در افسانهای دیگر، او سوار بر اسب سپید به دختر شاه پریان برسد. متن با رفتوآمد میان این دو قطب، یعنی تسلیم و رؤیاپردازی، پیش میرود و تصویری از انسانی میسازد که در عین فرسودگی، هنوز از خیالبافی دست نکشیده است.
چرا باید کتاب به سرم می زند صدایت کنم را بشنویم؟
به سرم میزند صدایت کنم برای شنوندهای که بهدنبال قصهای خطی نیست، فرصتی است برای ورود به ذهن و دل شخصیتی که همهچیز را بیپرده و بیوقفه روایت کرده است. این کتاب صوتی بیش از هر چیز تجربهای احساسی است؛ تجربهای که در آن میتوان با لحن، تکرارها، مکثها و شکستگیهای صدا همراه شد و از خلال آن، تنهایی، دلتنگی، خشم، حس گناه، امید و ناامیدی را لمس کرد. شنیدن متن با صدای خود نویسنده، امکان نزدیکشدن به حالوهوای درونی او را بیشتر میکند و هر بند را شبیه اعترافی شخصی و صمیمی جلوه میدهد. آن کتاب برای کسانی که به تصویرهای شاعرانه، مونولوگهای طولانی و جریان سیال ذهن علاقه دارند، میتواند تجربهای متفاوت باشد. در خلال روایتها، شنونده با پرسشهایی درباره معنای عشق، وفاداری، انتظار، مرگ، و امکان دوبارهزیستن روبهرو میشود؛ بدون آنکه پاسخی قطعی دریافت کند. این سرگشتگی، بخشی از هویت اثر است و کمک میکند تا شنونده احساسات سرکوبشده یا ناگفته خود را در آینه کلمات راوی بازشناسد. همچنین، تنوع فضاها و تصاویر – از بیمارستان و زندان تا کوچههای شهر، شب یلدا، تقویم دیواری، و افسانههای کودکانه – شنیدن کتاب را به سفری درونی و چندلایه تبدیل کرده است که میتواند در هر بار شنیدن، جزئیات تازهای رو کند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن به سرم میزند صدایت کنم به کسانی پیشنهاد میشود که تجربه عشقهای فرساینده، جدایی، سوگ یا تنهایی عمیق را از سر گذراندهاند و میخواهند این احساسها را در قالب کلمات و صدا بازبینی کنند. همچنین به علاقهمندان نثر شاعرانه، متنهای اعترافی، و مونولوگهای طولانی درونی پیشنهاد میشود. کسانی که به دنبال الهام برای نوشتن متنهای احساسی، شعر آزاد یا نثر شاعرانه هستند نیز میتوانند از فضای زبانی و تصویری این کتاب صوتی بهره ببرند. درعینحال، به شنوندگانی که درگیر دورههای شدید افسردگی یا افکار خودویرانگر هستند، پیشنهاد میشود با احتیاط و در زمان مناسب به سراغ آن کتاب بروند، چون فضای آن سرشار از اندوه، خستگی و حس بنبست است.
زمان
۱ ساعت و ۳۸ دقیقه
حجم
۲۲۵٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۱ ساعت و ۳۸ دقیقه
حجم
۲۲۵٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۸
قابلیت انتقال
ندارد