
آشنایان مری بیرد، وقتی جوان بود، آیندۀ او را در مقام استاد دانشگاهی موقر تصور میکردند که کتابهایی خواهد نوشت مملو از نقلقولهایی به زبان لاتین. بیرد استاد دانشگاه خیرهکنندهای نشد، اما درعوض بیرون از فضای دانشگاه به چنان مرزی از شهرت و محبوبیت رسیده است که بسیاری از سلبریتیها آرزویش را دارند. او نویسندهای است چالاک که با موهای خاکستریِ عجیبش هر شب در تلویزیون است و طرف مقابلش را با شواهدی از روم باستان تا امروز گلولهباران میکند.
گاردین — اولینباری که مری بیرد را دیدم ۱۷ سالم بود. سال ۱۹۸۹ بود و او در یکی از روزهای آزادِ [۱] مشترکِ دانشکدههای مطالعات کلاسیک [۲] آکسفورد و کمبریج سخنرانی داشت. مطلقاً شباهتی به دیگر سخنرانها نداشت که، آنطور که یادم مانده، استادهایی آکسبریجی [۳] بودند که انگار یکراست از آژانس بازیگری فرستاده شده بودند: فاستونیپوش، عبوس، مذکر. مری، بهجای اینکه مثل بقیه پشت میز خطابه بایستد، جلفوار روی لبۀ میز نشست. لباس سیاه گلدوزیشدهای پوشیده بود که اندکی هیپیگونه بود و آبشار موهای سیاه دور شانههایش ریخته بود. گِرِگ وولف، مدیر کنونی مؤسسۀ مطالعات کلاسیک در دانشگاه لندن، یکی دیگر از آن روزهای آزاد را در اوایل سالهای ۱۹۹۰ به یاد میآورد. «من صحبت کردم و بعد یک یاروی پشمالوی گُنده مثل خودم صحبت کرد. و بعد مری آمد بالا و گفت ‘خب، شما حرفهایی که پسرها واسه گفتن داشتند رو شنیدید.’ و میتوانستی ببینی که آناً جای خودش را در دل همه باز کرده بود».
انگار هر کسی بیرد را دیده داستانی از اولین برخوردش با او دارد، داستانی که اغلب شامل هوش زیاد، فقدان کامل رسمیت و حسوحال شیطنتآمیز اوست. امیلی نیبون، یکی از شاگردان سابقش، جلسههای نظارت او -جلسههای تدریس …