
بیشترین امتیازات در خیلی از مسابقات ورزشی در آخرین دقایق گرفته میشوند؛ در روزهای پایانیِ انجام یک پروژه یا نوشتن یک رساله، بیشترین سرعت و انگیزه را از خود نشان میدهیم، و چند روز مانده به تولدمان، بیش از همیشه، دچار بحرانهای معنایی و افسردگی میشویم. «پایانها» بهشیوههای مختلف بر رفتارها و تصمیمگیریهای ما اثر میگذارند: از تصمیم برای ترک شغلی که دوستش نداریم بگیرید تا شرکت در یک ماراتن نفسگیر.
آتلانتیک — هر سال، شهرها و منطقهها و سایر نهادهای سراسر دنیا حدود سه هزار ماراتن برگزار میکنند. در نمونههای بزرگی مثل ماراتن لسآنجلس یا ماراتن لندن، بیش از نیمی از کسانی که میدوند برای اولینبار در زندگیشان وارد ماراتن شدهاند.
رد هونگ یی، هنرمند ساکن مالزی، در مصاحبهای به من گفت که برای او «ماراتن یکی از آن کارهای ناممکن بود» و لذا تصمیم گرفت «بیخیال تعطیلات آخر هفته شوم و دنبالش بروم». او، پس از شش ماه تمرین، در ماراتن ملبورن استرالیا در سال ۲۰۱۵ دوید، که اولینبارش بود. جرمی مدینگ، که در تلآویو در کار الماس است و ماراتن نیویورکسیتی در سال ۲۰۰۵ اولین تجربهاش بود، گفت: «همیشه هدفی هست که قولش را به خودمان میدهیم» و در فهرست این وعدهها، دویدن در یک ماراتن هم یکی از مواردی بود که تیک نخورده بود. سیندی بیشاپ، که در بخش مرکزی ایالت فلوریدا مشغول وکالت است، گفت که در سال ۲۰۰۹ در اولین ماراتن زندگیاش شرکت کرد «تا زندگیام را تغییر بدهم و خودم را از نو بسازم». اندی موروزوفسکی، جانورشناس سابق که اکنون مدیر یک شرکت زیستفناوری است، در ماراتن سال ۲۰۱۵ سانفرانسیسکو شرکت کرد، گرچه قبلاً هرگز مسافتی در این حد و حدود را ندویده بود. او به من گفت: «قصدم بردن ماراتن نبود. فقط …