مامان و بابا با سروصداهای عجیب و غریبی از خواب پریدند. درست مثل سروصدای زمانی که ساعت ۳ صبح دزد آمده باشد و از داخل آشپزخانه چیزمیز میدزدد. بابا دمپایی را برداشت. مبین و مامان هم پشت سرش آرام میآمدند تا دزد را بگیرند. مبین که عاشق اینجور کارها بود، نانچیکوی اسباببازیاش را برداشته بود. بابا نفس عمیقی کشید و گفت:«صدای نفسهای اون دزد پلید …
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شماره ۳۰۸۱ مجله کیهان بچهها (بهار ۱۴۰۱) منتشر شده است.