
در چند سال اخیر، معنای واقعی تکنولوژی را لمس کردهایم: تا میآییم به یک سختافزار یا نرمافزار عادت کنیم محصولی جدید به بازار میآید و همۀ رقبا را از میدان به در میکند. دودشدن چیزهای استوار هیجان دارد. مثل وقتیکه یک سیستمِ جدید نهتنها بساط شرکتی باسابقه و استخواندار را درهم میپیچد، بلکه ساختارهای قدیمی جهان را زیرورو میکند. اما چرخۀ «برهمزدن» و تخریبِ دستاوردهای قبلی تا چه زمانی پابرجا میماند؟ به عبارت دیگر، تکنولوژیهای سیلیکونولی تا کجا همراه ما خواهند ماند؟
گاردین — در سیطرهای که صنعتِ فناوری بر تصورِ جمعیِ ما دارد، بعضی از اصطلاحاتْ نقشی محوری ایفا میکنند: این اصطلاحات، بهجای اینکه بازتابدهندۀ تجربۀ ما از یک موضوع باشند، مشخص میکنند که اساساً از اول باید آن موضوع را چگونه تجربه کنیم. آنها غبار را از بخشهای مشخصی از وضعِ موجود میزدایند و بخشهای دیگرِ آن را بهطرز مرموزی دستنخورده باقی میگذارند. وقتی میبینید که شخصی میلیاردها دلار در یک سرمایهگذاریِ خطرپذیر دریافت میکند، اگر این سؤال برایتان پیش بیاید که مگر یک نفر قابلیت ایجاد چند انقلاب را دارد، بهطور نامحسوس کاری میکنند که احساس کنید چقدر از مرحله پرتید. یکی از تأثیرگذارترینِ این اصطلاحات بدون شک اصطلاح «فناوریِ برهمزننده»[۱] است.
مفهومِ «برهمزننده»، برای شرکتها، رسانهها یا حتی افراد، روشی است برای فکرکردن به سؤالاتی دربارۀ تداوم و عدم تداوم، چیزهایی که دوام میآورند و چیزهایی که دوام نمیآورند، چیزهایی که اساساً جدیدند و چیزهایی که فقط نسخۀ بعدیِ یک چیز قدیمی هستند. اینکه ما دربارۀ موضوعاتِ اینچنینی چگونه فکر میکنیم میتواند خیلی چیزها را به خطر بیندازد. آیا تحولاتی که صنعتِ فناوری آن را …