
خبر قرار است ما را با واقعیتهای دنیایی که در آن زندگی میکنیم آشنا کند، پس تردیدی نیست که باید بیطرف باشد. اما واقعیتها بیرنگوبو نیستند، گاهی خوشایند و شیریناند و گاهی بسیار تلخ و دردآور. حالا سؤال این است: آیا میشود قتلعام کودکان بیگناه در جنگ را گزارش کرد، بدون آنکه نشانهای از عاطفه و احساس در آن باشد؟ یا هیچ خبرنگاری میتواند پیروزی مردم کشورش در نبردی دشوار را روایت کند، بدون آنکه ردی از افتخار در سخنش باقی باشد؟
کتاب مطالعات روزنامهنگاری: مقدمهای انتقادی — روزنامهنگاری نه بیطرفانه است، نه میتواند باشد و نه باید باشد. این نظر منتقدانی است که به گفتۀ جودیت لیشتنبرگ «حملهای چندجانبه به بیطرفی» را در روزنامهنگاری تدارک دیدهاند. اما اگر بگوییم بیطرفی محال یا نامطلوب است، منطقاً دیگر نباید در «انتقاد» از روزنامهنگاری بگوییم که بیطرفانه نیست. ولی نقد بیطرفیِ روزنامهنگاری، که در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در جامعهشناسی و مطالعات رسانه و مطالعات فرهنگی شکل گرفت، دقیقاً بر همین مدار میچرخید. مطالعات پیش رویِ آن دههها، از برخی جهات، همچنان در پارادایم مطالعات روزنامهنگاری تعیینکنندهاند، اما وضع امروز بسیار فرق کرده است. در این نوشته ابتدا میپردازیم به اینکه نقد دانشگاهی «بیطرفیِ روزنامهنگاری» چقدر از شرایط اجتماعی نقّادیهای دهۀ ۷۰ و ۸۰ متأثر بود، و در ادامه کارآمدی آن نقد را در اوضاع امروز ارزیابی میکنیم.
مایکل شادسن یکی از معدود منتقدان بیطرفی است که در کتاب کشف اخبار[۱] صراحتاً دربارۀ اقتضائات تاریخیای حرف میزند که زمینهساز نقد مدنظر امثال او شد. شادسن به این حقیقت توجه دارد که نقدی که او هم در آن سهم داشته محصول اقتضائات خاصی است که شاخصهاش، به …