
به بزرگترین خبرهایی که در طول عمرتان شنیدهاید فکر کنید. به حس و حالی که در آن اولین لحظه به شما دست داد. ناگهان انگار بمبی عظیم در کنارتان منفجر شده است. گیج و منگ به گذشته و آینده فکر میکنید، به برنامهها و آرزوهایتان، به خانواده و کشورتان. دیگر هیچچیز مثل قبل نخواهد بود. گویی جهان جدیدی جلوی چشمتان ظاهر شده است که آن را نمیشناسید. خبر اطلاعاتی دربارۀ لحظۀ حال به ما میدهد، اما نیرویش بسیار فراتر از این است.
ایان — شب سیزدهم نوامبر سال ۲۰۱۵، در خانهام در پاریس بودم که از طرف دوستی در لندن پیامی روی واتساپ دریافت کردم. چند خیابان آنسوتر، اتفاق نامعمولی در حال رخدادن بود و این نخستین تصویر مبهمی بود که از آن اتفاق به من میرسید. درحالیکه خبر حملات تروریستی در تئاتر باتاکلان و دیگر جاها داشت شهر را درمینوردید، تلاش کردم تا بفهمم که چه اتفاقی دارد میافتد. لپتاپم را روشن کردم و، در پنج صفحۀ مختلف، روزنامههای اصلی را باز کردم؛ سعی کردم به وسیلۀ خطوط شلوغ تلفن برای مقایسۀ گزارشها با دوستان و خانوادهام تماس بگیرم، اما گویی هیچچیز کافی نبود. طی چند روز و چند هفتۀ بعد، به دریافت پیامهای گروهی روی گوشیام عادت کردم، پیامهایی که دربارۀ حملههای تازه هشدار میدادند و معلوم شد که همهشان بیاساس بودهاند. همۀ دوروبریهایم ظاهراً ناتوان بودند از اینکه آن اتفاق را به نحوی سرراست در گذشته جای دهند؛ رویدادها مقاومت میکردند در برابر اینکه رنگ ببازند و به چیزی تبدیل شوند که صرفاً «اتفاق افتاده» و، درعوض، پیامدهایشان را که هر دم گستردهتر میشد به زمان حال میکشاندند. انگار زمان شتاب گرفته و جهت گم کرده بود و احساس میکردی خبرها بهنوعی سریعتر، غلیظتر و کثیفتر از معمول …