
یکسری خیلی به قدرت ارادهشان مینازند. سحرخیزند، سرشان برود باشگاهشان ترک نمیشود، ناخنشان را نمیجوند و حتی نوشابه نمیخورند. درواقع، برای انجام کاری کافی است عزمشان را جزم کنند. حالا خودمانیم؛ در کل زندگی، چند نفر از این سوپرمنها به چشممان خورده؟ ما آدممعمولیها گرفتار عادتهایمان هستیم، آن هم عادتهایی غالباً مضر که آرزوی ترکشان را انگار باید به آن دنیا ببریم. اما روانشناسی به نام وندی وود میگوید ترک عادتهای بد، آنقدرها هم که میگویند، ربطی به ارادۀ قوی ندارد. او راهی متفاوت برای حل این معما پیدا کرده است.
نیویورکر — چندین سال پیش یک گوشی هوشمند خریدم و خیلی زود عاشقش شدم. اینکه میتوانستم ایمیل بفرستم، روی اینترنت دنبال یک فکت بگردم یا چیزی بخرم و مهم نباشد کجا هستم به معنای دستاورد تصورناپذیری در بازدهی بود. هربار که ایمیلی دریافت میکردم، گوشی دنگ صدا میداد و من به هرآنچه بود میرسیدم و به خودم از بابت کارایی غره میشدم. پیامها با نوای کُر[۱] از راه میرسیدند و به همان ترتیب گسیل میشدند. خیلی زود، هربار این وسیله صدا میکرد دستم را برای برداشتن آن دراز میکردم، درست مثل سگ پاولوف که با شنیدن صدای زنگوله آب دهانش راه میافتاد[۲]. این امر رفتهرفته مزاحم کار و گفتوگوهایم شد. این ماشین در آغاز به خدمتکاری معجزهگر میمانست، اما بهتدریج من بودم که بردهاش شدم.
من همیشه به قدرت ارادهام غره بودهام. مانند اغلب افرادی که آموزش پزشکی را به اتمام رساندهاند -همراه با سحرخیزیها و شیفتهای طولانی وقتی دوستانتان در حال مهمانیدادن و خوشگذرانیاند- عادت دیرینهای در بهتأخیرانداختن خوشحالی و رضایت داشتم که البته مهم نبود. زمانیکه سعی کردم گوشی را در حالت بیصدا قرار …