
در انتخابات، کسی رأی میآورد که احساسات بیشتری را تحریک کند یه کسی که آمارها و برنامههایی منطقیتر ارائه میکند؟ ویلیام دیویس، در کتاب جدیدش، میگوید دستگاه عصبی درد و استرس و ترس تولید میکند و آنچه تصمیمهای سیاسی و اجتماعی ما را تعیین میکند نه عقل، که همین دستگاه عصبی است. این احساسات، گرچه گاهی مردم را از یکدیگر فراری میدهد، اما در بسیاری از اوقات هم ما را به دورِ همدیگر جمع میکند. در این وضعیت آشوبزده، چه کاری از دست عقل و خردِ برمیآید؟
ال.اس.ای — دنیای مدرن سعی داشت خود را روی چیزهایی بنا کند که مستحکمترین و پسندیدهترین مفاهیم قلمداد میشدند: حقیقت و پیشرفت. فلاسفه و دانشمندان از سدۀ هفدهم به بعد، طبق همین برنامه، برای تعیین قوانین از احساسات انسانی فراتر رفتند تا توصیفی عینی از جهان به دست دهند و «مبنایی برای اجماع صلحآمیز» فراهم آورند (ص ۳۵). این نکته دربارۀ تامس هابز نیز صدق میکند که رسالۀ سیاسی بلندآوازهاش لویاتان را در سال ۱۶۵۱ با این کلمات به پایان میرساند: «حقیقتی که مغایر با نفع و خوشی کسی نباشد خوشایند همگان است». اما، در دوران ما، بیشتر به نظر میرسد علم و تخصص ظرفیت متحدکردن ما برپایۀ مبنایی مشترک را از دست دادهاند و اغلب خودِ واقعیتهای علمی نه به صلح، بلکه به تعارض و کشمکش منتهی شدهاند. اگر زمانی خرد پادشاه بود، امروز بهدست احساس سرنگون شده است.
همین اساس بحث ویلیام دیویس در کتاب جدیدش است و محور تاریخی را تشکیل میدهد که نویسنده در صدد پردهبرداری از آن برمیآید. اینکه واقعیتها دیگر آنی نیستند که پیشتر بودند، یکی از معدود چیزهایی است که امروزه بیشتر ما -که شاهد روی کار آمدن دولت دونالد ترامپ بودهایم- هنوز …