
وقتی داروین میخواست ازدواج کند، تصویر خیالانگیزی در ذهن داشت: «همسری خوب و مهربان که روی مبل نشسته، آتشی که روشن است، و شاید موسیقی و کتابی هم در کار باشد». به همین اندازه کارتونی و غیرواقعی. اما میشود پرسید: مگر چه کار دیگری از دستش برمیآمد؟ مگر ما آدمها پیش از اینکه کارهای بزرگ را واقعاً تجربه کنیم، چقدر میتوانیم هزینهفایدهشان را سبکسنگین کنیم؟ و حتی بیشتر از آن: چه میدانیم در آینده چه چیزی میتواند اوضاع را بهتر کند؟
بوستون ریویو : «مغزِ در حال استراحت» چه شکلی دارد؟ پاسخدادن به این پرسش برای ترسیم نقشۀ فعالیتهای ذهنی روی مناطق مختلف مغز ضروری است. اما در دهۀ ۱۹۹۰ وقتی پژوهشگران به افرادی آموزش دادند که به هیچچیز خاصی فکر نکنند، مغز آنان بهنحو خارقالعادهای یک الگوی قاعدهمند را روی دستگاههای اسکن مغزی نشان داد. جالب آنکه آنها در این لحظات داشتند از بخشهایی از مغزشان استفاده میکردند که در نخستیانِ غیرانسان رشدِ کمتری یافته است. به نظر میرسد که ازقضا وقتی هیچ اتفاقی نمیافتد، ما بهشکل پیچیدهتری شروع به اندیشیدن میکنیم، یعنی دربارۀ آنچه اتفاق نمیافتد میاندیشیم: خیالپردازی، راهبردسازی، یا حل مسائل فرضی.
این قبیل واقعیات -خُردهروایتهای تعجبآور در تاریخ علم- نقطۀ اتکای اصلی کتاب استیون جانسون با عنوان دوراندیش هستند. بهطور کلیتر، توجه جانسون بر انسان بهمثابۀ یک آفریدۀ سنجشگر است، آفریدهای که -بهتعبیر دنیل کانمن- «اندیشۀ آهسته» را در انبان خود دارد. در این نوع اندیشیدن، انسان هم از آنچه در محیط پیرامونی دارد رخ میدهد فارغ است و هم از هدایت اعضای بدنش. جانسون به نقل از روانشناس معروف، مارتین سلیگمن، …
