
در هر جمعی، چند نفری هستند که بهاصطلاح «مجلسگردانی» میکنند. حرف میزنند، سؤال میپرسند، بحث میکنند و سر و صدا راه میاندازند. اما، در کنار آنها، چند نفری هم پیدا میشوند که ترجیح میدهند در حاشیه بمانند و لب به سخن باز نکنند. درونگرایانی که مشغول خیالها و گشتزنیهای ذهنی خودشاناند و انگیزهای برای معاشرت یا مبارزه با دیگران ندارند. سوزان کین، مادرخواندۀ درونگراها، دربارۀ این خاموشان مینویسد.
هاروارد مگزین — در یک عصرِ دوشنبۀ پرنور، مادرخواندۀ پَریگونۀ درونگراها -سوزان کینِ نویسنده، فارغالتحصیل دکتری حقوق در سال ۱۹۹۳، که کتابش، سکوت: قدرت درونگراها در جهانی که از سخنگفتن نمیایستد(۱)، پنج سال پیش هیجان زیادی برانگیخت- با اعضای تیمش دور یک میز چوبی دراز نشسته بود. میزی پوشیده از کاغذ و لپتاپ و فنجانهایی که مدتها بود خالی از قهوه مانده بودند. بیرون از اینجا، در این خیابان خوابآلود در قلب هارلِم، روز دیگری با لختی میگذشت. اما درون این اتاق غذاخوری، در ساختمانی قدیمی و پرشکوه با آجرهای قرمز که بهتازگی مرکز فرماندهی عملیات این گروه شده، کین و همکارانش عمیقاً درگیر بحثی فلسفی دربارۀ محبت مهرآمیز، آزادی و وظیفۀ خودآیینی (اصالت) و نکات ظریفترِ بازاریابیِ شبکهای شرکتی بودند. یک سوی اتاق، دو تخته وایتبورد روی سهپایههای چوبی قرار گرفته بودند که پُر شده بودند از کلمات مختصر تختهوایتبوردی: «آسیبپذیری»، «سفر»، «رهبری»، «خدمات» و «ارتباطات». گروه در پی رسیدن به نکتهای دربارۀ ماهیتِ دگرگونی بود: چگونه میتوان جهت حرکت یک فرهنگ را تغییر داد؟ اگر این اتفاق بیفتد امور چه شکلی خواهند داشت؟ و چه کسی میتواند از پس این کار برآید؟
چند هفته پیش از این، شرکت انتفاعی …