
موج اتهامات جنسیای که این ماهها علیه بسیاری از سلبریتیها به راه افتاده خیلیها را در بهت و حیرت فرو برده است. اما اگر این تجاوزها نوعی تلاش برای محققکردنِ آموزههای داستانهای عشقی عامهپسند در واقعیت باشند چه؟ هر کدام از ما نمونههای فراوانی در ذهن داریم از مردانی که در برابر جواب منفی زنی که دوستش دارند دیوانهبازی درمیآورند، اصرار میورزند و بالاخره محبوبشان را به دست میآورند. شاید فرهنگ تجاوز از همین دلباختگیها شروع شده باشد.
آتلانتیک — ادوارد کالن [۱]. چاک بس [۲]. لوید دابلر [۳]. اسپایک در سریال «بافیِ خونآشامکُش» [۴]. آن مرد علامتبهدست در فیلم «درواقع عشق» [۵]. خوانندگان اصلی گروههای موسیقی راک ایمو [۶] با ترانههای ملالانگیزشان. بسیاری از قهرمانهای رمانتیکی که در جوانی دلم برایشان ضعف میرفت تابع یک الگو بودند و، مثل یکی از آن تصاویری که خطای دید میسازند، فقط کمی فاصله لازم بود تا شکل اصلیشان به چشمم بیاد. هر یک از این شخصیتها بهنوعی مرزهای رضایت را زیر پا میگذاشتند، یا حداقل مبهم میکردند، چون سلطهجویانه زنان را دنبال میکردند بدون آنکه چندان توجهی به میل آن زنان داشته باشند. اما اَعمال این شخصیتها، و بیشمار مردِ برجستۀ دیگر در عرصۀ فرهنگ عامهپسند، بیشتر احتمال دارد که فریبنده و ملیح تصویر شود تا ترسناک.
رمانس اغلب به قدری پیگیری نیاز دارد، بالاخره یک نفر باید حرکت اول را بزند. و مطمئناً پیگیری هم یک طیف دارد: برخی ژستهای بهظاهر رمانتیک در فرهنگ عامهپسند بهسمت کارهای هولناک یا غیرقانونی میل میکنند. گاهی هم فقط قدری چندشاند یا درجۀ شوقشان بالاست. ولی، با نگاهی به برخی از این قصههای عشقی، میفهمیم که توجهنشاندادنِ ناخوانده و ناخواسته سندی …