
ميگويد:«هفتم شهريور ماه سال ۱۳۴۷ در اسدآباد همدان، قابله مرا روي خشتخام گذاشت تا يک بچهي ديگر به جمع چهار برادر و دو خواهر اضافه شود.» البته بعد از خودش برادر ديگري به جمع آنان اضافه شد.(خداوند همه را خير و سلامتی بدهد. آمين!)
اینکيست که در«فصل انگورچيني و شيرهکشي انگور» متولد شده، و تا امروز که با ما «ديدار» دارد ۲۰ مجموعه شعر کودک و نوجوان چاپ کرده و ۴ مجموعه شعر سپيد براي بزرگترها سروده است؟
اين آدم شاعر با مطبوعات مختلف همکاري دارد، اما براي جفت و جور کردن دخل و خرج زندگي، کارمند حوزهی هنري است و مسئوليت «بخش ادبيات استانها» با اوست.
- آقا! ۲۰ سؤالي نيست. به ما بگو«کيستي؟ نام تو چيست؟ وقت شنيدن کمالات جنابعالي را داريم.»
- باشد! نام من «کمال» است و با توجه به نيمهي دوم نامم شفيع شما ميشوم تا کتابهايم را تهيه کنيد.
- آه! درست؛ پس شما بايد «کمال شفيعي» باشيد!
- آفرين به اين خواجه که «شيره را خورد و گفت، شيرين است.»
تاکنون شنيدهايد گربه هم مهندس باشد يا مورچه، و بدون …