
بیش از ۸ قرن پیش، روزی به مبارکی و شادی [۱]، سرایش لیلی و مجنون آغاز شد. نظامی این منظومه را به درخواست شاه شروان و در ۴ ماه سرود. اقبالْ رفیقِ [۲] نظامی بود که لیلی و مجنون از آن روز تاکنون هزاران بار خوانده شده و همچنان خواندنی است و بخت یار ماست که میتوانیم این اثر را به زبان مادری بخوانیم. لیلی و مجنون سومین مثنوی از خمسهی نظامی است و وزنی که نظامی در این مثنوی بهکار برد در آن زمان نوآورانه بود.
داستان لیلی و مجنون
پدر مجنون که از بزرگان قبیلهی بنیعامر بود سالها بود که صاحب فرزند نمیشد. اما سرانجام پس از نذر و نیازهای بسیار قیس به دنیا آمد.
چون دُر طلب از برای فرزند / میبود چو کان به لعل در بند
ایزد به تضرعی که شاید / دادش پسری چنان که باید
نورسته گلی چو نار خندان / چه نار و چه گل؟ هزار چندان
به همین خاطر از ابتدا این فرزند عزیزکرده برای خانواده جایگاه ویژهای داشت.
نزدیک دهسالگی قیس، پدر او را به مکتب فرستاد تا علوم زمانه را فرا بگیرد. غافل از اینکه پس از دیدن لیلی او هر روز تنها درس عشق را از بر میکرد. لیلی و مجنون یکدیگر را در مکتبخانه دیدند و خیلی زود دلبستهی هم شدند. کمکم این دلبستگی به عشقی آتشین تبدیل شد که پنهانکردنش ممکن نبود.

کردند شکیب تا بکوشند / وان عشق برهنه را بپوشند
در عشق شکیب کی کند سود؟ / خورشید به گل نشاید اندود
چشمی به هزار غمزه غمّاز / در پرده نهفته چون بود راز؟
وقتی داستان این عشق زبانزد خاص و عام شد، چاره را در این دیدند که دو عاشق را از هم جدا کنند تا این قضیه خاتمه پیدا کند. غافل از اینکه پیامد این جدایی چنان بزرگ است که شهرت این عاشقی را از قبل نیز بیشتر میکند.
لیلی چو بریده شد ز مجنون / میریخت ز دیده دُرّ مکنون
مجنون چو ندید روی لیلی / …