
فیلم بلندیهای بادگیر (Wuthering Heights) به کارگردانی امرالد فنل (Emerald Fennell)، اقتباسی از رمان مشهور امیلی برونته (Emily Brontë) با همین نام است. این داستان، رابطهای پرشور، پیچیده و ویرانگر میان هیثکلیف و کاترین را روایت میکند که سالهاست در ادبیات جهان ماندگار شدهاند. در مواجهه با آثار اقتباسی، تنها کیفیت سینمایی اثر اهمیت ندارد، بلکه نسبت آن با جهان و ساختار کتاب منبع نیز نقش تعیینکنندهای در ارزیابی آن دارد. در این یادداشت از وبلاگ طاقچه، هم خود فیلم را از نظر روایت، کارگردانی و بازیها بررسی میکنیم و هم به سراغ رمان برونته میرویم تا ببینیم این اقتباس تا چه اندازه توانسته روح و پیچیدگیهای اثر اصلی را منتقل کند. پرسش اصلی نیز همین است: آیا فیلم فنل موفق شده جهان تیره، چندلایه و روانشناختی برونته را به تصویر بکشد، یا صرفاً خوانشی شخصی از آن ارائه داده است؟
خلاصه داستان فیلم بلندیهای بادگیر
هشدار: این بخش ممکن است حاوی اشارههایی به خط داستانی اولیهی فیلم باشد، اما پایان داستان را فاش نمیکند.
داستان در چشماندازهای سرد و بادخیز یورکشایر میگذرد؛ جایی که خانوادهی ارنشاو در آن زندگی میکنند. روزی پدر خانواده همراه با یک پسر بچهی یتیم و مرموز به خانه باز میگردد. در روایت فیلم، کاترین نام هیثکلیف را روی این پسر میگذارد؛ نامی که در رمان برونته، خانوادهی ارنشاو برای او انتخاب میکنند و پیشتر نام پسری از همین خانواده بوده که در کودکی از دنیا رفته است.
بلندیهای بادگیر داستان پیوند عمیق میان هیثکلیف و کاترین را روایت میکند. در گذر زمان این دو کودک بزرگ و عاشق میشوند اما حضور ادگار لینتون، همسایهی ثروتمند ساکن عمارت ثراشکراس، بر تصمیم کاترین اثر میگذارد. …